تبليغاتX
تاريخ و فرهنگ ايران

به خشنودی اهورامزدا

شناسايي‏، حفظ و معرفي ابنيه تاريخي خوزستان
دوستان :
آرش نور آقايي
آريامنش
اينجا ايران است
انجمن زرتشتيان كرمان
انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا(خوزستان)
انجمن دوستداران میراث فرهنگی شوش
انجمن دوستداران میراث فرهنگی فارس
آرش شريف زاده عبدی(پژوهشگر ايراني مقيم دانمارك)
آریابوم
آندرولوژي ايران
آسمانه ايران كهن
آواز بی نقطه
اتحاديه كشورهاي وارث تمدن ايراني
اشك ياس
اميد عطايي فرد(نويسنده و پژوهشگر)
ايران من و شما
بزرگ دنياي كوچك من
بختياريان
تجلي
تاريخ باستاني پارس
تاريخ باستان
تاريخ و فرهنگ بختياري
تاريخ و ادبيات ايران زمين
تيراژه
رواق منظر چشم من آشيانه توست
دانش فراآگاهي
خبرنگار ميراث فرهنگي
سرزمين پارسيان
سه نقطه
شهري از آفتاب
شيراز، بهشت ايران
عشق و ديگر هيچ است
فاركس
كتابخانه گويا
کيمياي ناب
گروه تاريخ دانشگاه يزد
محمود بشاش
مهار بيابان زايي
ميراث ملي
چو ایران نباشد تن من مباد
دکتر شاهین سپنتا
سخنگو
شب نویس (بهرام مهتابی-مجری سیمای خوزستان)
نازايي و ناباروري در ايران
نشريه اينترنتي زراتشت نامه
نوشتار
ویستاباد
هورامان شناسي
قالب میهن بلاگ و بلاگفا

پیوندهای روزانه :
مؤسسه مطالعات کشورهای وارث تمدن ایرانی
انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شوش
پايگاه خبري هنر ايران
موسسه گفتگوي اديان
انجمن ادبي قند پارسي
خبرگزاري ميراث فرهنگي
فرهنگستان زبان و ادب پارسي
آرشیو لینکدونی

طراح قالب :

ParsTheme
Powered By
BLOGFA.COM

تعداد بازديدها:

RSS

دكتر عزت الله نگهبان كه به بیماری آلزایمر و پاركینسون نیز مبتلا بود، به گفته "بهمن نگهبان" فرزندش، روز 14 بهمن 87 در آمریكا ، بدرود حیات گفت. دكتر نگهبان كه در سال‌ 47 مدیرت گروه باستان شناسی را بر عهده داشت، این رشته را متحول كرد و به همین علت است كه وی را پدر باستان شناسی مدرن ایران می‌نامند.

عزت‌الله نگهبان، در سال 1300 شمسی در اهواز به دنیا آمد. تحصیلات خود را در دبستان جمشید جم و دبیرستان فیروز بهرام و مدرسه فنی آلمانی در تهران به پایان برد. او در سال 1328 در رشته باستان‌شناسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. در سال 1329وارد مؤسسه شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو شد و در مدت چهارسال مدرک فوق لیسانس این دانشکده را از آن خود کرد. طی این سال‌ها با راهنمایی رونالد مک‌کان به بررسی سیر سفال نخودی‌رنگ در منطقه خوزستان پرداخت و اطلاعات بسیاری در این زمینه جمع‌آوری کرد که حاصل آن را در نهایت در رساله خود تدوین کرد.

مهم‌ترین سهم دکتر نگهبان در پیشبرد باستان‌شناسی ایران، ایجاد کارگاه دایمی در دشت قزوین برای فعالیت‌های باستان‌شناختی دانشگاه تهران و تربیت دانشجو در این کارگاه است. او با پشتکار فراوان و روحیه خستگی‌ناپذیر، موفق به کسب مجوز و بودجه لازم برای تعمیر کاروانسرای مخروبه محمدآباد خره شد. این مکان منحصر به فرد به کانونی برای پژوهش‌های مستمر و درازمدت باستان‌شناختی دانشگاه تهران تبدیل شد که در آن دانشجویان با شرکت در انواع فعالیت‌های میدانی برای پیشبرد اهداف باستان‌شناسی در ایران تربیت می‌شدند. دکتر نگهبان، یکی از سرسخت‌ترین مدافعان منظم کردن فعالیت‌های مربوط به باستان‌شناسی بوده‌است. بسیاری او را دشمن بزرگ قاچاقچیان و دلالان عتیقه در ایران می‌دانند.

نگهبان در پنجمین کنگره بین‌المللی باستان‌شناسی و هنر ایران در سال 1347 مقاله‌‌ای ارائه داد و در آن ماده‌ای پیشنهاد کرد که بر اساس آن خرید و فروش اشیای باستانی به صورت غیرمجاز و از طریق قاچاق ممنوع اعلام شود و کنگره را ملزم به صدور قانونی در این زمینه کرد. وی با ارائه این مقاله، نقش اساسی در تصویب قطعنامه محکوم‌کردن قاچاق و فروش اشیای عتیقه داشت. عزت الله نگهبان، بیشترین میزان طلا را در حفاری‌های باستان‌شناسی ایران بدست آورده‌است و کاوش‌های وی در قالب مقاله، گزارش و کتاب، همواره مورد توجه باستان‌شناسان بوده‌است.

به همین منظور انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان مراسم یادبودی را در تاریخ 24 بهمن در جوار مقبره مرحوم عبدالامیر نگهبان ازعرفای یکصد سال گذشته اهواز و پدر مرحوم دکترعزت الله نگهبان واقع در اهواز- خیابان امام خمینی – جنب بیمارستان آریا برگزار می نماید.

روانش شاد و راهش پر رهرو باد

 

نوشته شده در شنبه 1387/11/19 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


توجه به ایجاد زیر ساخت های میراث فرهنگی و گردشگری اگر چه دربعد از انقلاب شکوهمند ایران بسیار چشمگیر بوده است ولی توسعه شتابزده شهرها و مناطق بکر باعث شد که تخریب آثار و محوطه های باستانی و گردشگری فراوانی را شاهد باشیم که این ضعف نه تنها مربوط به انقلاب ملت ایران نیست بلکه مربوط به ضعف و ناکارآمدی مدیرانی است که در این حوزه مهم جزیره یی تصمیم گرفتند.

سخنگوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان با اشاره به تعریف فلاسفه از انقلاب گفت: انقلاب در لغت به معنی زیر و رو شدن یا پشت و رو شدن است، فلاسفه انقلاب را اینگونه بیان می نمایند که ذات و ماهیت یک شیی لزوماعوض شده باشدو در نگاه جامعه شناسان انقلاب به معنای دگر شدن است حتی نباید بگوییم دگرگون شده زیرا دگرگون شدن یعنی اینکه گونه و کیفیتش جور دیگر شود. به عوض باید بگوییم دگر شدن یعنی تبدیل شدن به موجودی دیگر. انقلاب در ایران دگر شدن جامعه ایرانی بود .

مجتبی گهستونی افزود: انقلاب اسلامى ایران بى‏شک پدیده‏اى نوظهور در قرن حاضراست. انقلابى که باعث ایجاد تحولاتی در معادلات سیاسى دولتهاى جهان پدید آورد. به همین نسبت در داخل کشور نیز تحول رنگ دیگری به خود گرفت که این تغییر و تحولات نیز مثتثنی از حوزه میراث فرهنگی و بعدها گردشگری نبود.

وی بیان کرد: ایران کشور کم سابقه یی نیست. تمدن عظیم ایران ریشه یی بسیار عظیم دارد که به لحاظ اهمیت از دیگر تمدن های بزرگ دنیا نقش کمتری ندارد. به همین دلیل توسعه میراث فرهنگی در بعد از انقلاب در دستور کار قرار گرفت یک امر عادی بوده است که متاسفانه عده یی با دریافت های غلط خود از باورهایی که به هیچ وجه میراث گذشتگان و آیندگان را نفی نمی کرد با اقدامات متحجرانه خود ریشه به تیشه میراث فرهنگی زدند.

سخنگوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان با اشاره به اینکه انقلاب اسلامی ایران هیچ گاه حفظ میراث فرهنگی را منکر نمی شود گفت: اگر چه در پیش از پیروزی انقلاب هیچ نهاد عریض و طویلی برای نجات بخشی و حفاظت از آثار و محوطهای تاریخی وجود نداشت اما پس از انقلاب که سازمان میراث فرهنگی تشکیل گردید می طلبید که مسئولین به نحو مطلوبی به وظیفه خود عمل می نمودند.

نوشته شده در دوشنبه 1387/11/14 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


سر انجام مجوز ساخت نیروگاه دوم زرگان، علی رغم اعتراضات مکرر انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان صادر شد تا شاید با نابودی یکی از سایت های تاریخی اندکی از رنج های مردم خوزستان با تامین برق کاسته شود. سخنگوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا  خوزستان با بیان این مطلب گفت: انجمن تاریانا با اعتقاد بر اینکه پژوهشکده باستان شناسی سازمان عجولانه عمل کرده و تنها با انجام 10 روز کاوش و گمانه زنی چهار نقطه که عمق 2 تا از آنها پنجاه سانتی متر بیشتر نیست نتیجه گرفتند که سازه مکشوفه مربوط به دوره پهلوی و فاقد ارزش تاریخی است و محوطه باستانی محدود به همین سازه فاقد ارزش کشف شده می باشد.

مجتبی گهستونی افزود: سازمان میراث فرهنگی در اقدام عجولانه دیگری نیز تصمیم گرفته که مجوز شروع احداث نیروگاه زرگان را صادر نماید. ما به دلیل تنویر افکار عمومی و رفع ابهاماتی که در مورد محوطه باستانی پشت نیروگاه زرگان وجود دارد از ریاست پژوهشکده باستان شناسی سئوالاتی داریم که ایشان باید به طور شفاف به آنها پاسخگو باشد.

وی بیان کرد: خبرگزاری ایسنا خوزستان با انتشار عکسی از وجود آثار تاریخی در گمانه یی موسوم به zc   خبر داده است در حالیکه مسئولان سازمان میراث فرهنگی و هیات کاوش مکررا در کلیه مصاحبه ها و خبررسانی های خود تنها از وجود یک سازه خبر داده اند ، لیکن با عکس منتشره مشخص گردید که علاوه بر سازه مکشوفه در گمانه za  که در گزارش نهایی ارائه شده به سازمان بر روی نقشه مشخص گردیده سازه دیگری وجود دارد که آقای فاضلی نشلی یک بار گمانه za را  مربوط به دوره پهلوی و بار دیگردیگر  آن را فاقد ارزش تاریخی اعلام نموده است. با این حال مشخص می گردد که سازه دومی نیز وجود دارد.

گهستونی اظهار داشت: حال این سوال پیش می آید که چرا سازه دوم ( گمانه zc ) از دید افکار عمومی پنهان نگهداشته شده است. چرا سازه دوم در گزارش نهایی ارائه شده به سازمان مشخص و اعلام نگردیده و به واقع این سازه دوم در کجای محوطه قرار دارد و به چه سرنوشتی دچار گردیده است. سخنگوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان تصریح کرد: با توجه به اینکه در گزارش ارائه شده به سازمان گمانه دیگری به عنوان zc  مشخص شده چگونه دو گمانه ، یکی دارای آثار تاریخی و دیگری فاقد آثار تاریخی است.

گهستونی بیان داشت: با توجه به اخبار منتشره در خبرگزاری ها و مطبوعات مبنی بر وجود تنها 4 هکتار محوطه باستانی آیا این چهار هکتارکل منطقه زرگان را در بر می گیرد یا صرفا محدود به 45 هکتار محوطه یی است که قرار است نیروگاه بر روی آن ساخته شود.

گهستونی افزود: ظاهرا نتیجه کار به مذاق بعضی ها در سازمان میراث فرهنگی خوش نیامده و دوباره ابر و باد و مه و خورشید و فلک متحد شده و به کمک مجریان طرح احداث نیروگاه دوم زرگان آمده و پس از آنکه به یکباره و ناگهانی و به طرز عجیبی کلیه آجرها و سفال های اشکانی تا سلجوقی موجود در نیروگاه محو می شود که بعدها کاشف به عمل آمد عده یی با اجیر نمودن چند کارگر و دادن 15 هزار تومان به هر کدام کلیه آجرها و سفال های محوطه را جمع آوری و به دره کم عمقی در نزدیکی محل احداث نیروگاه برده و پنهان نموده اند.

وی بیان داشت: چگونه است که سازمان میراث فرهنگی بار اول طی نامه دوازدهم آبان ماه سال 1386 تمامی محوطه نیروگاه زرگان را باستانی اعلام کرده و سپس با گذشت 14 ماه این محوطه را به یک سازه محدود می نماید. با این سردر گمی به وجود آمده به نظر می رسد که پژوهشکده به صلاحیت هیات باستان شناسی خود نیز شک دارد. به واقع اگر کارشناسان هیات باستان شناسی فاقد تخصص و تبحر لازم در زمینه باستان شناسی هستند که وای به حال ملتی که هویت ، تاریخ و تمدن خود را به دست افرادی فاقد صلاحیت  داده  و اگر این کارشناسان دارای تخصص و تبحر لازم می باشند کوچک نمودن محوطه عظیم باستانی و محدود  نمودن آن به دو نقطه کوچک چه معنایی دارد.

سخنگوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان در پایان خطاب به ریاست پژوهشکده باستان شناسی که آیا در سازمان میراث فرهنگی جزیره یی تصمیم گرفته می شود یادآور شد: از آنجایی که آثار و محوطه های باستانی زنجیره یی به یکدیگر متصل هستند انجام کاوش های اصولی باستان شناسی و نجات محوطه باستانی زرگان بخشی از مجهولات را پاسخ می دهد.

نوشته شده در یکشنبه 1387/10/29 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


حذف عمدی نام ” داریوش“‌ از ضریح دانیال نبی (ع) در شوش- خوزستان

 

اداره اوقاف یا هیات امنا دانیال نبی (ع ) در شهرستان شوش، نام داریوش را در شعری که بر روی ضریح این پیامبر بزرگ مزین بوده است را محو کرده اند.

 

این اقدام از طرف هر کس که انجام شده باشد را نمی توان توجیه نمود چرا که در این شعر به شکوه و عظمت شوش در دوره داریوش اشاره شده است و كاری بس سخیف و در جهت کورنگ کردن ارزش های ملی و تاریخی است.

نوشته شده در یکشنبه 1387/10/29 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


جمعه گذشته ۲۷ دي ماه اين وبلاگ توسط مزدوران به وطن هك گرديد و بسياري از مطالب وبلاگ و نظرات دوستان عزيزم از بين رفت.

اما بنا به رسالت خطير اين وبلاگ جهت اطلاع رساني فرهنگي به ياري مزدا اين نفوذ رفع گرديد و در آينده اي نزديك به كار خود ادامه خواهد داد.

نوشته شده در شنبه 1387/10/28 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


جستاری در شناخت موبدان از گذشته تا حال

اشوزرتشت در3746 سال پیش برای رسیدن به حقیقت و دور از هرگونه تعصب در عالم اندیشه به پژوهش پرداخت تا فراهورایی خویش را یافت و با «او»ی یکتا و بی همتا ارتباط برقرار کرد و به حقایقی بسیار پی برد که در عصر نانوتکنولوژی نیز که دانش بشری چندین میلیون برابر بیش از دانش دوران پیامبر است، بسیاری از اوستاشناسان و اندیشمندان و بخردان را شگفت زده کرده است. سه اصل زندگی بخش پیامبر ما، بنیاد اندیشه ها را سامان بخشید و «نیکی» آن دسته از رفتارهایی شناخته شده، که خوشبختی را برای دیگران فراهم نماید. و بر پایه خرد (منه ) و وجدان (دائنه) به انجام رسد و به دروگ (دروغ ) آلوده نشود و از جاده اشویی (راستی وپاکی)خارج نشود. بی تردید می دانیم که این فرمول در همه موارد صادق است که «باورها» ست، که «خلق وخو و اخلاق و رفتار» می سازد و «اخلاق» قانون مینویسد و قانون حدود «آزادی» و امنیت را تعریف می کند و «عدالت»  برقرار می نماید

می دانیم که همه اندیشه های بشر از این سه دسته مهم خارج نیست :

1.«اندیشه ها یا باورهای واقعی» یا «رئالیستی» که بر حقایق و واقعیات تکیه دارد.(علم و دانش نیز بدنبال شناخت و اسقرار این دسته از اندیشه هاست. )
2.«اندیشه های فرا واقعی» که انسان را پروازکردن می آموزد و تعالی بخش و انسانیت گستر و سپنته من ساز است.
3.«اندیشه های فرو واقعی» که قومی و گروهی و فرقه ای فکر می کند و انسان را از آدمی زیستن دور می گرداند و بال و پرانسان را می شکنند و فرومایگی می آموزد و دیو و اهریمن سازاست.    

یکی از برترین آموزشهای اشوزرتشت که در گاتاها کتاب آسمانی زرتشتیان برای نخستین بار مطرح شد و توسط انجمن مغان به ریاست پیامبر و پس از ایشان توسط «موبدان بزرگ» پی گیری شد تا انسان ها را به راه راستین تشخیص نیک از بد و راست از دروغ بیاموزد، تا راه شناخت و انتخاب راههای فرا واقعی و انسان ساز را آموخته و جایگزین اندیشه های فرو واقعی و اهرمن ساز هدایت نماید، ایمان به «اهورامزدا» بر اساس شناخت «اشا» و ایجاد «عشق راستین»  در رسیدن به دانای کل و پیمودن راه های رسیدن به «سپنته من» شدن بود که این مجموعه «هفت امشاسپندان»، «هفت پایه عرفان زرتشتی » نامیده شد و در باور و فرهنگ ایرانی به صورت «هفت شهر عشق » و «هفت خوان رستم» به زندگی خود ادامه داده و امروزه نیز اندیشمندان و بخردان بدنبال آموزش و پرورش از این طریق راستین می باشند.
اشوزرتشت با شناخت درست خداوند یکتا و بی همتا ، او را اهورامزدا یعنی هستی بخشی ابر دانا شناخت و نام نهاد و درک کرد که هرپدیده ای که درجهان حادث می شود، حاصل عمل کرد قانون دقیقی است که «اشا» نامیده می شود. و به انسان آموخت که با بهترین ابزاری که در دست دارند باید بدنبال کسب دانش باشند تا این قوانین بسیار دقیق حاکم بر طبیعت را بشناسند و با آن هماهنگ گردند تا هم خود و هم جامعه انسانی را از ورطه نیستی و نابودی نجات بخشیده، در مسیر تعالی و تکامل و انسانی زیستن و سپنته من شدن رهنمون شوند. انجمن مگان با شناخت اندیشه های والای پیامبر آریایی خویش، به این آگاهی رسید که هر روز دارای پنج گاه ( فرصت) است که هر بهدین میتواند با شناخت این گاه ها و با تکیه بر نیروی لایزال اهورامزدا و استفاده بهینه کردن از مفاهیم نام روز، با سرودن کلمات مانتره اوستا و آموختن مفاهیم اهورایی آن و با احساس مسوولیت و برنامه ریزی و همگام و همراه شدن با همه نیکان و اشونان جهان و دوری کردن از دروگوندان و آگاه کردن نادانان، می تواند بهترین زندگانی را که شایسته ستایش است از برای خود فراهم نماید.

اینک نوبت هرکدام از زرتشتیان پیر و جوان و خرد و کلان است که به این حقیقت پی ببریم که به راستی «راه در جهان یکی است و آن راه اشویی است». مفاهیم جشن اردیبهشت گان را که برخواسته از این نام نیک اشویی است را بدرستی بشناسیم و در تمام مراحل زندگی، منه (خرد) و دائنه (وجدان ) را فرا راه خود قرارداده، نیکی را از بدی بر پایه این ترازوی بسیار دقیق، از یکدیگر باز شناسیم و نیکی ستودنی را در پرتو راستی و شادی در زندگی اختیار کنیم و بکار بندیم.

به یاری اهورامزدا.

بی تردید، برای همازورشدن با اشون ها نخست بایستی «اشا» را شناخت و اندیشه های والای پیامبرمان اشوزرتشت را به درستی درک کرده درخود پرورش دهیم تا بتوانیم براستی «اشونان (راست کرداران )» را از «دروگ وندان(دروغ پرستان)» و «نادانان » تشخیص داده، باز شناسیم، تا شیفته اندیشه های به ظاهر پر زرق و برق  آنها نشویم و نادانان را آگاهی دهیم و دانش آموزیم تا دست آویز دروگوندان قرار نگیرند و به بی راهه کشانیده نشوند.

موبد در اوستا، مگ بد یا مغ . بد نامیده میشود. موبدان درطول تاریخ وظیفه فراگیری خط دین دبیره و خواندن  و از برکردن اوستا با صدائی خوش و آهنگین و شناخت و درک اصول و فروع دین زرتشتی و سنت ها و آداب و رسوم آئینی (مذهبی ) و آموختن دانش زمان و اداره بخش مينوی جامعه زرتشتیان به صورت انجمنی را به عهده داشته اند و درطول تاریخ با ازخود گذشتگی و فداکاری های بسیار توانسته اند که کتاب و سنت و فرهنگ زرتشتیان را به بهترین صورت ممکن از دستبرد حوادث نگاه دارند و پاسدار باشند و در حد امکان از آلوده شدن به فرهنگ های بیگانه نگاه دارند و اصالت آنها را حفظ نمایند. 

موبدان در قدیم برحسب کاری که داشته اند به چند گروه تقسیم می شدند:
1- موبدان ‹یزشن گر› یا اوستا خوان که 72 هات یسنا را از بر بوده اند و بدرستی سرایش می کردند و در اجراي آيين ها نهايت دقت و ظرافت را بكار مي بردند تا باورهاي گاهاني در ميان مردم درك و انتشار يابد.
2- موبدان ‹هیربد› که بر دانش دین و فلسفه پشت سنت ها مسلط بودند و بیشتر کار آموزش را به عهده داشتند.
3- دستوران که دارای معلومات عالیه بوده و می توانسته اند به پرسش ها و معضلات مذهبی پاسخ دهند و چون در زمان ساسانیان مورد مشورت پادشاهان بوده اند، واژه ‹دستور›  به مفهوم وزیر نیز بکار رفته است.

4- «اندرز بدان» در کتابهای پهلوی به موبدانی گفته می شود که کارشان نوشتن اندرزنامه ها و ایراد سخنرانیهای مذهبی و اخلاقی بوده و ارشاد و راهنمائی مردم به راه راست مزدا پرستی را به عهده داشته اند .
5- زرتوشروتمه ها Zaratoshtrutama که رياست انجمن مغان را به عهده داشته و تا مدتی پس از  درگذشت اشوزرتشت، اداره می نموده اند و از دانش و پارسائی کافی برخوردار بوده  و در نزد مومنین مقام والائی داشته اند.

طراحي اين شكل از مديريت انجمني توسط اشوزرتشت موجب شد كه در هميشه تاريخ كساني در انجمن موبدان باشند كه از دانش ديني در سطح بالاتري برخوردار بوده، و با عشق به اشويي، باتمام وجود در خدمت دين و فرهنگ باشند و مسوولانه از اصول و بن پايه ها پاسداري كرده، براي خود حقوقي اضافي قائل نشده، به اشوداد راضي باشند و منافع بهدينان را بر منافع موبدان برتري دهند. از مردم خمس و ذكات طلب نكرده و بهدينان را از وقف كردن مال در راه آتشكده ها و اماكن مذهبي باز دارند و به اشوداد در راه گاهانبار و داد و دهش در راستاي منافع عمومي تشويق نمايند و با از بركردن اوستا از روي خط دين دبيره، با غيرت و همت از كتاب و سنت پاسداري نمايند و هرگز از مردم دست و پابوس نسازند و همواره تكيه گاه و پشتوانه روحاني و مينوي جامعه بهدينان باشند و...

به گونه اي كه تاريخ نشان مي دهد كه  با وصفي كه موبدان چند هزار سال نسل اندر نسل، توليت پاسداري از دين و فرهنگ زرتشتيان را به عهده داشته اند، هرگز به خود اجازه ندادند كه دين را ابزاري براي رسيدن به اميال گيتوي خود قرار داده و دين سازي و دين بازي كنند. و از اين همه موبدان بزرگ تاريخ همانند تنسرها وكرتيرها و مهرآسپند ها و فرنبغ ها كه آمدند و رفتند، هيچ كدام كيش (مذهب) جديدي در دين زرتشتي بوجود نياوردند. به گونه اي كه «در هميشه تاريخ دين ما زرتشتي  و مذهب ما نيز زرتشتي بوده و مانده است» و به ياري اهورامزدا از اين پس نيز با شناخت اصول و فروع و دين باوري و دين آموزي انجمن موبدان و همازوري و دين ياوري ديگر بهدينان فرهيخته و فرزانه، همچنان استوار و يگانه خواهد ماند.

 


انتقاد نگارنده از سکوت محافل زرتشتی گری در ایران

نگارنده که از پژوهشگران کیش زرتشت است در پی سفرهای دراز مدت در نقاط مختلف کشور از جمله منطقه زرتشتی نشین یزد به این واقعیت تلخ پی برده که جامعه زرتشتی گری به واسطه وجود برخی از نااهلان و بی خردان که در لباس موبدی در آمدند از درون رو به اضمحلال گراییده شده است و از سویی دیگر برخی نویسندگان ایرانی مسلمان از جمله مجید نصیری خواه آگاهانه و خواه ناآگاهانه اقدام به نشر اکاذیبی پیرامون کیش و  آموزه های اشو زرتشت در کتب دانشگاهی می کنند و در این میان با موبدان بی خرد همگام می شوند. هر چند انجمن موبدان تهران با تلاشهای بی شائبه خویش در صدد خاموش کردن فتنه در این میان است اما خودخواهی برخی از این نااهلان وضعیت را در شهرستان های زرتشتی نشین وخیم کرده است.

دشمنان این مزر و بوم در انتظار وقوع اینگونه اختلافات درون گروهی در کیش بهی هستند تا تیشه بر ریشه زنند.

 

نگارنده در پی سفر به یزد ، متوجه این امر می شود که موبد فریبرز شهزادی (فرزند شادروان رستم شهزادی) از موبدان بزرگ و فرهیخته زرتشتی در پی انتصاب وی به عنوان نماینده انجمن موبدان تهران در یزد، به دستور سهراب فیروزفرد رئیس انجمن زرتشتيان يزد از آتشکده اخراج و از جمله دلايل آن، عدم نياز به ايشان در آتشكده ذكر مي شود.

در این میان نه رئیس انجمن زرتشتیان یزد حاضر به گفتگو می شود و نه شخص دیگری که موضوعی بسیار قابل تأمل و بحث بر انگیز است. حتی دکتر اختیاری نماینده اقلیت زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی هم در این باب سکوت اختیار و هیچ پاسخی نداده است.

حال این پرسش است که چرا انجمن موبدان با این همه اندیشه و سابقه نیک، اینگونه باید مورد بی حرمتی انجمن زرتشتیان یزد شود؟ چه دست هایی پشت کار است ؟؟؟

حال یا انجمن موبدان تهران دیگر مشروعیت لازم را در هدایت امور دینی ندارد و یا انجمن زرتشتیان یزد حاکمیتی جاودانه دارد و خودسرانه هر تصمیمی اتخاذ می کند.

گفتنی است که روسای انجمن های زرتشتیان در کشور مسوولیتی جاودانه دارند و تا لحظه مرگ عهده دار این سمت هستند.

 

در این خصوص علاقمندان و اندیشمندان نظرات خویش را در حمایت از موبد فریبرز شهزادی و اندیشه های تخریب گرایانه انجمن زتشتیان یزد و سکوت محافل مختلف را بنویسند.

نوشته شده در شنبه 1387/07/20 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


تمام شرايط براي انجام مطالعات باستان شناسي از سوي  سازمان قطار شهري براي سازمان ميراث فرهنگي كه مسئول شناسايي هرمز اردشير مي باشد فراهم است اما اين سازمان وقت شكني مي كند.

مجتبي گهستوني سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان گفت: در جلسه اي كه از سوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان با مدير عامل قطار شهري اهواز برگزار شد ضمن حمايت اين انجمن از پرو‍‍‍ژ قطار شهري خواهان شفافيت در موضع گيري سازمان قطار شهري در خصوص محوطه هاي باستاني در مسير قطار شهري شديم كه با توجه به توضيحات مبسوط مدير عامل قطار شهري متوجه گرديديم كه اين سازمان از سال گذشته تاكنون تمام وظايف خود را براي تسريع در گمانه زني باستان شناسان در مسير قطار شهري به كار گرفته ولي سازمان ميراث فرهنگي پس از 6 ماه به اين وظايف خود عمل نمي نمايند.

وي افزود: قطار شهري با توجه به اينكه 200 ميليون تومان براي اختصاص به پژوهشكده باستان شناسي در نظر گرفته است و قول داده پس از حضور باستان شناسان تمام امكانات مورد نياز را فراهم نمايد و گرما را به سرما تبديل نمايند تا  آنان بدون هيچ گونه مشكلي در تابستان فعاليت كنند اما كارشناسان ميراث فرهنگي از حضور در اهواز خودداري مي كنند كه اين موضوع ضمن بي توجهي به تاريخ شهر اهواز تبديل به دغدغه جدي براي قطار شهري شده است.

سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان اظهار داشت: قطار شهري ضمن اينكه نظارت و اجرا در مطالعات باستان شناسي در 4 خط پروژه كه خط اول آن در دست اقدام است را بر عهده پژوهشكده باستان شناسي نهاده  اما هر بار با وجود معرفي گروه كارشناسان ، آنان از حضور در اهواز خودداري مي نمايند.

مجتبي گهستوني بيان داشت: بي شك تعلل سازمان ميراث فرهنگي در انجام مطالعات باستان شناسي ضمن خيانت به تاريخ اهواز ، در سلب آرامش براي مديران شهري كه سعي مي كنند پروژه را بدون هيچ مشكلي به پيش ببرند موثر است.

 

و اين هم خبري از شوشتر:

خانه مستوفي سفره خانه سنتي مي شود

تبديل خانه مستوفي شوشتر كه هم اكنون به عنوان اداره ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري شوشتر مورد استفاده مي شود به سفره خانه سنتي با اعتراض دوستداران ميراث فرهنگي مواجه مي شود.

سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان با اعلام اين مطلب گفت: خانه مستوفي بنايي است مربوط به دوره قاجاريه كه به شماره 2315 در تاريخ چهاردهم ارديبهشت 1378 به ثبت در فهرست آثار ملي رسيد.

مجتبي گهستوني  افزود: يكي از سرمايه داران شوشتري پس از مدتها پيگيري موفق شد رضايت مسئولين ميراث فرهنگي را براي گرفتن خانه مستوفي كه در مجاورت رودخانه شطيط ، قلعه سلاسل و پل شادروان قرار دارد را جلب نمايد. اين اقدام ايشان كه با حمايت  سازمان ميراث فرهنگي خوزستان همراه بود و با مخالفت رييس اداره ميراث فرهنگي شوشتر مواجه شد باعث گرديد تا انتقاداتي را به همراه داشته باشد. مخالفين معتقدند وجود بعضي منافع باعث گرديد كه اين ملك دولتي كه در اختيار يك اداره دولتي است و در حوزه فرهنگ كار مي كند به فردي واگذار شود كه پيش از اين در بند خاك كه يكي ديگر از آثارثبت شده شوشتر است  تخريب هايي صورت بگيرد. آنان مي گويند در حالي كه اداره ميراث فرهنگي شوشتر در ملك خود كه يك بناي تاريخي است مستقر مي باشد چرا بايد به يك خانه اجاره اي كوچ كند. اين افراد مي گويند اداره شوشتر ببش از آنكه در حال حاضر توجه خود را به ثبت جهاني سازه هاي آبي معطوف كند درگير مقابله با اين دستورالعمل است.

گهستوني بيان داشت: اين اختلاف بين سازمان مركزي و اداره ميراث فرهنگي شوشتر باعث گرديد كه موضوع در سازمان بازرسي نيز پيگيري گردد.

خانه مستوفي علاوه بر اينكه اداره ميراث فرهنگي شوشتر نيز محسوب مي شود به واسطه ويژگي هاي معماري و موزه مردم شناسي كه دارد هر روزه شاهد حضور بازديد كنندگان متعددي در خود است.

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


به نقل از وبلاگ انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شوش:

برای در امان ماندن از تخريب‌ها،
پايه‌ستون‌های دروازه‌ی شرقی كاخ آپادانا مدفون شدند

درپي درخواست‌هاي انجمن دوست‌داران ميراث فرهنگي شوش، پايه‌ستون‌هاي دروازه‌ي شرقي كاخ آپادانا براي در امان ماندن از تخريب‌ها، به زير خاك رفتند.

عضو هيأت مديره‌ي انجمن دوست‌داران ميراث فرهنگي شوش در گفتگو با خبرنگار (ايسنا)، با بيان اين مطلب ادامه داد: اين اقدام توسط پايگاه ميراث فرهنگي شوش و با همكاري انجمن دوست‌داران ميراث فرهنگي، اداره‌ي ميراث فرهنگي و گردشگري و پايگاه حفاظت و مرمت چغازنبيل (دوراونتاش) صورت گرفته است.

علي بويري منجي بيان كرد: متأسفانه در چند سال گذشته، بارها پايه‌ستون‌هاي اين كاخ توسط عوامل انساني و طبيعي تخريب شده‌اند. ارديبهشت سال پيش، بخش قابل توجهي از اين پايه‌ستون‌ها به‌وسيله‌ي عوامل مخرب انساني از بين رفتند. در آن زمان، با اعلام اين تخريب، ضرورت‌ حفاظت از آثار يادشده را به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري يادآور شديم و در نامه‌اي همراه تصاوير مستند از تخريب، آمادگي كارشناسان انجمن را براي همكاري با سازمان با هدف آسيب‌شناسي و حفاظت از آثار اعلام كرديم.

او با اشاره به اين‌كه اين آثار هم‌چنان در معرض تخريب و بدون رعايت اصول حفاظتي‌اند، گفت: در اين مدت، بارها ازسوي كارشناسان بر ضرورت حفاظت اين پايه‌ستون‌ها تأكيد شده است تا اين‌كه يك‌ماه پيش، دوباره بخشي ديگر از سنگ‌نوشته‌ها تخريب شد و اكنون به‌سختي واژه‌اي از آن سنگ‌نوشته‌ها قابل خواندن است.

وي اظهار داشت: با مكاتبه‌هاي صورت‌گرفته و درخواست انجمن دوست‌داران ميراث فرهنگي شوش مبني بر لزوم مدفون شدن پايه‌ستون‌ها براي در امان ماندن از آسيب‌هاي دوباره، با توجه به محصور نبودن محوطه‌ي باستاني شوش و در اختيار نداشتن نيروي متخصص و امكانات كافي براي حفاظت و مرمت پايه‌ستون‌ها، هفته‌ي گذشته هرچند خيلي دير و پس از نابودي بخش قابل توجهي از آثار، تا فراهم شدن شرايط مناسب، پايه‌ستون‌ها دوباره مدفون شدند.

كاخ آپادانا به‌دستور داريوش شاه هخامنشي حدود سال‌هاي 516 تا 521 پيش از ميلاد در شوش ساخته شده است. دروازه‌ي شرقي كاخ آپادانا، چهار پايه‌ستون داشته است كه اكنون دو پايه‌ستون از آن‌ها باقي مانده‌اند. روي سه طرف اين پايه‌ستون‌ها، سنگ‌نوشته‌هايي به خط ميخي به سه زبان پارسي باستان، ايلامي و آكدي وجود داشته‌اند.

نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


در شمال شرقي شهر اهواز و در مسير جاده اهواز به شوشتر محوطه يي 40هکتاري وجود دارد که پس از خاکبرداري و تسطيح اراضي به محوطه يي ظاهراً هفت هکتاري منتهي مي شود که بقاياي يک شهر تاريخي پيش از اسلام است. کشف مقاديري سفال، سنگ هاي صيقل يافته، ديوار هاي خشتي، آثاري از معماري و تپه هايي که تسطيح شده اند گواه از وجود شهري مي دهد که در دل زمين وجود دارد. به رغم اينکه در سال 1380گمانه زني هايي انجام گرفته و باستاني بودن محوطه محرز شده است اما تاکنون اقدام جدي براي نجات بخشي آن و شناسايي هرچه بيشتر اين محوطه صورت نگرفته است. با آنکه برخي از باستان شناسان از وجود شهري مدفون و تاريخي در اطراف شهر اهواز خبر مي دهند، اما اداره ميراث فرهنگي و گردشگري خوزستان از بررسي هاي بيشتر در اين باره خودداري مي کند.

داستان از اين قرار است که شرکت آب و فاضلاب خوزستان براي تامين کمبود آب مورد نياز شهرستان اهواز مصمم مي شود اين کمبود را از ناحيه گتوند تامين کند. بنابراين پروژه مزبور را به دو شرکت واگذار مي کند. لذا عمليات لوله گذاري از مردادماه سال 1378 آغاز مي شود. در مسير يادشده محوطه هاي بسياري قرار دارد که به دليل عدم درخواست از ميراث فرهنگي استان خوزستان و توجه نکردن اين اداره کل در مورد عملکرد و نحوه فعاليت اين دو شرکت پيمانکاري و همچنين عدم تخصص نيرو هاي انساني از يک طرف و از طرف ديگر گمنام بودن محوطه هاي تاريخي و همچنين فقدان تپه ها يا بناهاي تاريخي به شکل بارز، صدمات فراواني به محوطه هاي فرهنگي در طول مسير وارد شده که ميراث فرهنگي وقت از چند و چون آن بي اطلاع بوده است.

اوايل سال 1380 پس از انجام گمانه زني هاي باستاني در محوطه يي 40 هکتاري در شمال شرقي شهر اهواز و در مسير جاده اهواز به شوشتر ، آثاري از دوره هاي ساساني و سلجوقي در اين محوطه کشف شد که نشان مي داد در اين فضاي هفت هکتاري شهري مدفون از ايران باستان وجود دارد. در آن زمان اين محوطه باستاني با آنکه از سوي کارشناسان واحد پژوهش اداره ميراث فرهنگي استان خوزستان يک محوطه باستاني عنوان شد، اما اکنون و پس از گذشت نزديک به هفت سال علاوه بر آنکه هنوز مورد کاوش هاي بيشتر قرار نگرفته است، با ساخته شدن نيروگاه شماره 2 زرگان توسط شرکت صبا قرار است براي هميشه فراموش شود. به گفته باستان شناسان درباره اين محوطه باستاني در مجاورت شهر اهواز چند نظريه مطرح شده است که از مهم ترين آنها مي توان به اين نکته اشاره کرد که در طول تاريخ «مادرشهر»هايي وجود داشته اند و در کنار آنها شهرهاي کوچک شکل گرفته اند. بقاياي اين محوطه تاريخي نشان مي دهد اين محوطه به طور حتم شهري کوچک در کنار شهري بزرگ بوده است.بر همين اساس عده ديگري عقيده دارند اين شهر ناشناخته بخشي از شهر اهواز قديم يا همان هرمز اردشير است که گرچه باستاني بودنش تاکنون به اثبات رسيده، اما تاکنون پرونده ثبتي براي آن تهيه نشده است.

بنا بر اظهارات افراد بومی، قبرستانی قدیمی در جوار نیروگاه زرگان قرار داشته که گوردخمه هایی از آن پدیدار بوده است که در حال حاضر هیچ اثری از آن قبرستان نیست که در این خصوص نیاز به کاوش و گمانه زنی دارد.

در پرسشی که از واحد حفظ و احياي اداره ميراث فرهنگي خوزستان شد درباره اينکه وظيفه به ثبت رساندن اين محوطه تاريخي با کيست؟  تنها اين جواب داده شد که به دليل آنکه تاکنون واحد پژوهشي اين اداره گزارشي درباره ميزان ارزش تاريخي اين محوطه به اين واحد ارائه نکرده، بنابراين هنوز اين محوطه به ثبت نرسيده است.

اعتقاد داریم که نجات بخشي اين محوطه وسيع بايد در دستور کار فوری واحد پژوهشي سازمان ميراث فرهنگي قرار بگيرد. اين در حالي است که به رغم اصرار افکار عمومي و تشکل هاي دوستدار ميراث فرهنگي براي کاوش و نجات بخشي شهر هرمز اردشير هيچ تلاش جدي صورت نگرفته است اما بايد اظهار داشت سازمان ميراث فرهنگي خوزستان تاکنون نه تنها هيچ تلاشي براي نجات بخشي هرمز اردشير انجام نداده بلکه هيچ برنامه اي براي انجام کاوش در محوطه باستاني زرگان در دستور کار قرار نداده است چرا که هم اکنون يک شرکت خصوصي با ايجاد پايه هاي بتوني، محدوده نيروگاه را نيز مشخص و با استقرار چند دستگاه کانتينر و تجهيز کارگاه، مقدمات تخريب اين محوطه بزرگ باستاني را آغاز کرده است.

مجتبی گهستونی، سخنگوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان

 

**************************

عکس ها: مهران شهرستانی ۲۲/۲/۸۷

برای بهتر دیدن عکس ها بر روی انها کلیک کنید

   Pic Mundo    Pic Mundo

   Pic Mundo    Pic Mundo 

   Pic Mundo    Pic Mundo

   Pic Mundo    Pic Mundo

   Pic Mundo    Pic Mundo

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/23 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


در سالهاي اخير ميزان تخريب ابنيه تاريخي در استان خوزستان شدت گرفته است كه سازمان هاي ذيربط مسوول مستقيم آن هستند.

در تصاويري كه مشاهده مي كنين تنها چند عكس از جسارت به محوطه باستاني شوش است كه در سال جديد به بازديدكنندگان پيشكش مي گردد. 

9xhgl6duc89dubbw2p8d.jpg

rhv9pi96mqekx8zbbgck.jpg

oicrtbtfidyb1r91zta9.jpg

*********************************************************************

نقل قول از سايت خبري وزارت نيرو:

قديمي ترين و مهمترين سازه تاريخي آبي كشور و جهان به نام تصفيه خانه چغازنبيل در شهرستـان شوش و در كنـار زيگـورات چغـازنبـيل قـرار دارد.
به گزارش خبرنگار سایت خبری وزارت نیرو ، در این تصفیه خانه با استفـاده از قـانـون فيـزيـكـي ظـروف مرتبـطه و مصالحي مناسب شامل قير و و آجر و سطوح شيب دار كه هم اينك نـيـز در تصفيه خانه هاي جهان استفاده مي شود آبي را كه از رودخانه كرخه در 45 كيلومتري آن كشيده بودند ( كانال روباز ) تصفيه مي کرد .
بر اساس این گزارش ، حجم مخزن 350 متر مكعب ، ابعاد حوضچه فوقاني 9 × 6/7 متر و عمق 60 سانتي متر ، ظرفيت حوضچه فوقاني 5/4 متر مكعب ، تعداد حفره هاي حد فاصل مخزن و حوضچه 9 عدد، ابعاد حفره (مجرا) 15 × 80 سانتي متر كه هر كدام 80 سانتي متر از ديگري فاصله دارد، از مشخصات قدیمی ترین تصفیه خانه دنیا است.
روش تصفیه به این صورت است که آب ابتدا وارد مخزن شده سپس با استفاده از 9 مجراي ارتباطي شيب دار، آب تصفيه شده به حوضچه فوقاني براي استفاده منتقل مي شد.
اين قانون كه با نام ظروف مرتبطه توسط پاسكال فرانسوي به جهانيان معرفي شد عملاً 3000 سال پيش از آن توسط ايلاميان مورد استفاده قرار گرفته است .
چغازنبيل در 45 كيلومتري جنوب شرقي شوش قرار دارد و يكي از چهار سازه تاريخي كشورمان است كه در فهرست يادمان هاي جهاني بشريت در يونسكو به ثبت رسيده است . اين مجموعه تاريخي در زمان اونتاش گال شاه ايلام ميانه بين سال هاي 1275 تا 1240 پيش از ميلاد ساخته شده است .

******

تحريف اولين تصفيه خانه آب جهان در معبد چغازنبيل توسط سازمان ميراث فرهنگي خوزستان به محلي براي دفع سيل آبهاي فصلي مي تواند بازتاب گسترده اي به دنبال داشته باشد.

7yzeitw9305ku5wssqy3.jpg

ndh3pqsagewp3ddqd362.jpg

 

راهنماي جديد سازمان ميراث فرهنگي خوزستان- عكس ۱۵/۱/۸۷

راهنماي قديم سازمان ميراث فرهنگي خوزستان - عكس بهمن ۸۵

zwnnntmmhnsdc0eba0ab.jpg

 

حال مي بايست سازمان ميراث فرهنگي در تحريف اين مكان پاسخ جامع و كافي بدهد.

********************************************************************

 

نوشته شده در شنبه 1387/01/17 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


اهواز_خبرگزاري ميراث فرهنگي_گروه ميراث فرهنگي_باستان‌شناسان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي وگردشگري كشور قرار است براي مطالعات باستان‌شناسي وارد شهر اهواز شوند. آنها برخلاف نظرهاي پيشين احتمال مي‌دهند اين محوطه اسلامي است و ربطي به شهر هرمز اردشير ندارد.
 
اين محوطه درسال 1310 به نام شهر ساساني هرمز اردشير توسط عزت الله نگهبان پدرباستان‌شناسي ايران به ثبت آثار ملي رسيد اما باستان‌شناسان امروز از اسلامي بودن اين محوطه سخن به ميان مي‌آورند.
 
"سياوش صابري"، مديركل دفتر محوطه‌ها و بناهاي تاريخي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري كشور درگفتگو با ميراث‌خبر از ورود باستان‌شناسان به اهواز براي بررسي ومطالعه شهر هرمز اردشير توسط گروهي ازكارشناسان پژوهشكده سازمان ميراث فرهنگي خبر داد.
 
به گفته وي مطالعات كارشناسان از سازمان ميراث فرهنگي تهران احتمال ساساني بودن اين محوطه را رد مي كند وآن را متعلق به دوران اسلامي مي داند.
 
"حسن فاضلي نشلي" رئيس پژوهشكده باستان‌شناسي نيز كه قرار است اين گروه را در بازديد از مسير قطار شهري اهواز همراهي كند ،اين نظريه را تائيد مي كند اما درمقابل اينكه چرا كسي مانند عزت الله نگهبان چنين محوطه‌اي را ساساني معرفي كرده‌است ، پاسخي نمي دهد.
 
وي همچنين در مورد اين كه آيا در صورت اسلامي بودن اين منطقه كه كارشناسان و باستان‌شناسان خوزستان آن را شهر هرمز اردشير معرفي مي كنند ، پژوهشكده ميراث فرهنگي برنامه‌اي براي نجات بخشي آن ندارد، پاسخ روشني نداد.
 
اين گروه باستان شناسي،سومين گروهي است كه وارد شهر هرمز اردشير مي شود.
 
 دو گروه پيشين با وجود تاريخي خواندن اين منطقه اقدامي براي نجات‌بخشي اين محوطه انجام ندادند.
 
زهراكشوري

نوشته شده در دوشنبه 1386/12/20 ساعت توسط اسپيتمان


[  ] [ 5 ]


در این سالهای اخیر درصد آسیب به ابنیه و محوطه های تاریخی کشور رو به افزایش گذاشته است و سارقان اشیاء عتقیه گوی سبقت را از هم ربوده اند. آبگیری سد سیوند که منجر به آبگیری تنگه بلاغی شد، نمونه ای از تخریب عمدی و جسارتی بزرگ به سابقه تاریخی کشور بود. مسوولان امر در سکوت هستند و مردم در خواب غفلت !! چه می شود این مردمان را.

آیا براستی ما وارث تمدن کهن پارسی هستیم؟

اگر با سعه صبر اخبار میراث فرهنگی کشور را جستجو کنیم، میزان آسیب و تخریب را به وضوح و روشنی می شود دید. از جمله مناطقی که دست های پشت پرده سعی در تخریب آن هست، محوطه باستانی شوش است.

ساخت ترمينال شوش در بخش جنوبي محوطه شوش و روي شهر 7 هزارساله "پرسپوليس" توسط شهرداري شهر شوش، ساخت يك پيش‌دانشگاهي در بخش شمالي محوطه و تبديل بخش بزرگي از اين محوطه به زمين بازي فوتبال  از جمله تهديدهايي است كه تاريخ اين محوطه را در معرض تخريب كامل قرار داده‌ است.
و اکنون نیز در تب و تاب واگذاری قلعه شوش جهت تأسیس هتل برای گردشگران است !!!!!!!
 
خبرهای مرتبط:

نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/19 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


این هم نمونه دیگری از اندیشه های اهریمنی دشمنان ایرانیان:

.... اکنون به قومی می رسیم به نام موالی که در میان امت اسلام به سر می برند و قوم فارسی نام دارند. گوش کن زیاد، این مردم را باید ذلیل کرد. باید به همان روشی که عمربن خطاب آنها را می کوبید، طوری کوبیدشان که هرگز نتوانند سربردارند. اینها جز با سیاست عمربن خطاب اداره شدنی نیستند.... در جبهه ها آنها را در صف مقدم جنگ بگمار تا زودتر از دیگران هدف حمله های دشمن تازه نفس قرار گیرند.... سعی کن هر چه دشواری و عذاب باشد، نصیب این اعاجم( ایرانیان) شود. کاری کن که سنگینی بارها بر دوششان هر چه بیشتر فشار آورد، زیرا اگر جز این باشد، هوای عصیان خواهند کرد.

مراقب باش هر قدر هم این اعاجم صالح و متقی باشند، بر صفوف جماعت پیش نمازی نکنند و در نماز جماعت در صف نخست قرار نگیرند..... در چندهم در فقه و قرآن دانشمند باشند بر مسند داوری ننشینند و در هیچ شهری از شهرهای اسلام، والی یا حاکم نشوند و در معابر هر چند هم مقامشان بالا باشد، بر عرب هرچند هم پست باشد، تقدم نجویند. در ازدواج، حق زناشویی با زن عرب نداشته باشند، اما مردان عرب حق همسری با زنان فارسی را داشته باشند.

به هر حال زیاد، از همین امروز که این نامه به دستت می رسد، این عجم ها را هر چه بیشتر ذلیل کن، به آنها توهین کن، آنها را از پیشگاهت دور بدار، از آنان در امور جاری کمک مخواه، به درخواستها و نیازهایشان توجه نکن...............

به نقل از:

کتاب ناسخ التواریخ مورخ الدوله - صفحه ۸۶ به بعد

 

نوشته شده در شنبه 1386/08/05 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


اکنون پس از چند زمانی که تب آبگیری سد سیوند هم فروکش کرده است، تصمیم گرفتم واژگان پارسی را در وبلاگم بیاورم تا پیش از آنکه ایرانیان در اندیشه نگهبانی از بناهای کهن خود باشند، بتوانند از واژگان پارسی بجای واژگان تازی استفاده کنند. همه نوشتارها از وبلاگ " پارسی سخن بگوییم" برداشت شده است.

تازی پارسی تازی پارسی
خداحافظ خدانگهدار یا بدرود احسنت، براوو(فرانسه)یاباریکلا آفرین
بسمه تعالی به نام خدا

تازی پارسی تازی

پارسی

شمسی خورشیدی استدعا می کنم خواهش می کنم
درخواست می کنم
وطن میهن شب بخیر شب خوش
سئوال کردن

اسم شما چیست؟

پرسیدن

نام شما چیست؟

روز بخیر روزخوش

تازی پارسی تازی

پارسی

جمعه آدینه ابن سینا پور سینا
الی یا لغایت تا عید نوروز جشن نوروز
زلزله زمین لرزه مخصوص ویژه
طبیب پزشک صحبت گفتگو
کبیر بزرگ خاتمه، انتها یا منتهی پایان - ته

قبل از پیش از زراعت یا زارع کشاورزی یا کشاورز
بعد از پس از طفل - اطفال کودک - کودکان
علم دانش حمایت پشتیبانی
عالم دانشمند فکر اندیشه
قسم سوگند حامله آبستن - باردار
محقق پژوهنده یا پژوهشگر معلم آموزگار
تحقیق پژوهش محصل دانش آموز

تازی پارسی تازی

پارسی

راجع به درباره عفو بخشش
ضعف سستی - ناتوانی اطاعت پیروی - فرمانبرداری
وسط میان یا میانی صبح بامداد
نصف نیم  یا نیمه محافظ نگهبان
طبخ پختن امتحان آزمون
مطبخ آشپزخانه محترم ارجمند - گرامی
واقعه یا اتفاق رویداد یا رخداد نهایی پایانی
حادثه پیشامد سعادت بهروزی - خوشبختی

90 واژه دوم    90 واژه سوم
90 واژه چهارم   90 واژه پنجم
90 واژه ششم   90 واژه هفتم
90 واژه هشتم   90 واژه نهم
90 واژه دهم   90 واژه یازدهم
90 واژه دوازدهم   90 واژه سیزدهم
90 واژه چهاردهم   90 واژه پارنزدهم
90 واژه شانزدهم   90 واژه هفدهم
90 واژه هجدهم    90 واژه نوزدهم
90 واژه بیستم    90 واژه بیست و یکم
90 واژه بیست و دوم     90 واژه بیست و سوم
90 واژه بیست و چهارم     سیاهه الفبایی برابرها

نوشته شده در شنبه 1386/04/16 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


بلاخره پس از گمانه زني هاي فراوان ، سد جنجال آفرين سيوند بدستور رئيس جمهوري اسلامي ايران در تاريخ ۳۰/۱/۸۶ خورشيدي آبگيري شد. اين سد كه مشرف بر تنگه بلاغي ايجاد شده با صرف چندين ميليارد تومان از سال ۱۳۷۱ در دست ساخت بوده است.

رفته رفته بقاياي آثار بجا مانده از حكومت هاي مختلف در ادوار گذشته كه در اين منطقه كشف شده بودند به زير آب مي رود تا درسي براي آيندگان باشد.

موضوع آبگيري سد سيوند، موضوع تازه اي نيست ليكن براي نسل ما تازه است. اگر سيري كوتاه به گذشته تاريخ ايران زمين داشته باشيد متوجه مي شويد كه هر از چند گاهي مملكت، فداي تصميم گيري غلط قومي كوچك مي شود و بدين ترتيب تاريخ تكرار مي شود اما با جلوه اي نو و تازه.

حال در طنز و فكاهي حكايت شده كه با آبگيري سد سيوند، رفته رفته بر اثر ايجاد رطوبت از سد، بقاياي پاسارگاد و در سالهاي متمادي تخت جمشيد مورد تهديد قرار مي گيرد.

نكته اي كه قابل تامل است اين است كه مردم ما بخصوص جوانان بايد به آينده بينديشند و به پيروي از يك ترانه قديمي كه مي فرمايد: آب از چشمه رفته   ديگه بر نمي گرده

هر شخص و يا تشكيلاتي هم كه مدافع آثار كهن و فرسوده اين آب و خاك هستند بايد آستين همتشان را بالا بزنند و رو در روي اهريمنان بايستند و از آثار پاسداري كنند !!!!

تازه دارم درك مي كنم صحبت آقاي صادق محمدي رئيس سازمان ميراث فرهنگي خوزستان در روز ۳۰/۱/۸۶ .  ايشون در خصوص آقاي مشاعي، رئيس سازمان ميراث فرهنگي كشور مي گفت: من با آقاي رحيم مشاعي همكار بودم و ايشان را نزديك مي شناسم . وي شخص مومن و متهدي نسبت به حفظ آثار تاريخي كشور است. از اين كلام مي توانيم به اين نتيجه برسيم كه تصميم گيري آبگيري سد سيوند، تصميمي بس خردمندانه بوده است.

به هر حال به همه دست اندركاران خسته نباشيد عرض مي نمايم و اين شعار را سرلوحه زندگي خود قرار مي دهم: انرژي هسته اي حق مسلم ماست

 

تا ديداري ديگر، بدرود

نوشته شده در شنبه 1386/02/01 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


خبرگزاري ميراث فرهنگي_گروه ميراث فرهنگي_خبرنگار اعزامي_حسن ظهوري:سد سيوند ساعت 15 و 40 دقيقه امروز پنجشنبه ،30 فروردين 86 با حضور جمعي از مسئولان كشور و مقامات وزارت نيرو، به طور رسمي آبگيري شد.

 
هنگام آبگيري سد سيوند "محمدعباسي" وزير تعاون، "علي اكبر قبادي" نماينده مردم مرودشت،ارسنجان و پاسارگاد،امام جمعه سعادت شهر ، "رسول زرگر" معاون وزير نيرو در امور آب و جمعي ديگر از مسئولان حضور داشتند.
 
زرگر گفت:«سال 75 سه نفر به عنوان خادم ميراث فرهنگي شناخته شدند كه يكي از آن سه من بودم و بنابراين در حال حاضر در مقام خادم ميراث فرهنگي با شما صحبت مي كنم.»
وي افزود:«زماني كه من به اين سمت در وزارت نيرو منصوب شدم ،سد سيوند سر و صداي زيادي برپا كرده بود. بعد با آقاي "طاها هاشمي" تعهداتي را به امضا رسانديم مبني بر اين كه:سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در بررسي سد هاي در دست مطالعه وزارت نيرو شركت كند،سد هاي در دست ساخت درياچه را مطالعه كند و تا زمان تمام نشدن مطالعات وزارت نيرو اقدامي انجام ندهد.»
زرگر عنوان كرد كه تمام اين تعاملات انجام شده است.
وي در مورد پيشينه احداث سد سيوند گفت:«سال 1351"جاستين كورتني" مطالعات سد را انجام داد و بين سال هاي 67 تا 70 نيز مطالعات تكميل و سال 73 ساختن سد آغاز شد. به اين ترتيب سد سيوند در زمان سه دولت هفتم ،هشتم و نهم در حال احداث بوده است.»
 
معاون وزير نيرو در مورد انتقادات مطرح شده براي آبگيري سد سيوند گفت:«يكي از انتقادات اين است كه درياچه سد سيوند باعث زير آب رفتن پاسارگاد مي شود كه درست نيست زيرا آخرين نقطه آبگيري سد تا پاسارگاد 5/7 كيلومتر فاصله دارد و از سوي ديگر ارتفاع دشت پاسارگاد 35 متر بالاتر از سد قرار گرفته است.»  
 
وي يكي ديگر از نگراني ها را افزايش سطح رطوبت در نتيجه بالا آمدن آب عنوان كرد و در توضيح گفت:« احتمالا به خاطر دشتي كه پاسارگاد در آن واقع شده رطوبت بين 10 تا 15 درصد بيشتر نخواهد بود. اما باز هم از سه ماه پيش دستگاه هاي رطوبت سنج در منطقه قرار گرفته است و به محض آنكه اين دستگاه ها خطر بالارفتن رطوبت را علامت كنند با تمام نيرو و امكانات و فناوري خود براي جلوگيري از وارد شدن كوچكترين خدشه اي به پاسارگاد اقدام مي كنيم و اجازه نمي دهيم براي آن كمترين حادثه اي رخ دهد.»

متن سخنراني دكتر زرگر در آبگيري سد سيوند:
نمي‌گذاريم خدشه‌اي به آثار باستاني پاسارگاد وارد شود
 
در سال 1375 طي مراسمي از سوي سازمان ميراث فرهنگي كشور به سه نفر از فعالان؛ در زمينه ميراث فرهنگي لوح تقدير داده شد و برآن‌ها خادمين ميراث فرهنگي نام نهادند. از آن سه نفر دو نفر معماراني بودند كه در زمينه ميراث فرهنگي فعاليت كرده بودند و نفر سوم هم من بودم. پس در اين‌جا نه به عنوان معاون وزارت نيرو در امور آب كه به عنوان خادم ميراث فرهنگي صحبت مي‌كنم.
 
هفته اولي كه سمت معاونت امور آب به من واگذار شده بود بحث‌هاي زيادي در رابطه با سيوند وجود داشت كه پيش از اين نيز نسبت به آن بي‌اطلاع نبودم. به همين علت روزي با دكتر طاها هاشمي، رئيس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور تلفن زدم و همان روز طي قراري به ديدن ايشان رفتم. در آن جلسه راجع به موضوع سيوند و سد سازي در كشور صحبت كرديم و دريك همفكري تعهد نامه‌اي در سه بخش با سازمان ميراث فرهنگي برقرار شد.
 
نخست آنكه طبق آن تعهد قرار شد تمامي سد‌هاي در دست مطالعه، مورد مطالعات باستان‌شناسي، پيش از امكان سنجي قرار گيرند. دوم آن‌كه تمامي سد‌هاي در دست ساخت كه مراحل پاياني را سپري مي‌كنند و تعداد آن‌ها به 88 سد مي‌رسد مورد مطالعه باستان‌شناسي قرار گيرند. و سوم آن‌كه سد سيوند تا زماني كه مطالعات باستان‌شناسي آن به اتمام نرسيده باشد و سازمان ميراث فرهنگي با آبگيري آن موافقت نكرده باشد، آبگيري نكند.
 
تا كنون ما به هر سه تعهد داده شده به سازمان ميراث فرهنگي متعهد بوديم و سد سيوند اكنون در زماني آبگيري مي‌كند كه رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور رسما اعلام كردند كه آبگيري اين سد بلامانع است. ما تا كنون بخشي از سيلاب‌هايي را كه در آغاز سال جاري به سوي سد روان شده بود را به خاطر عمل به تعهداتمان از دست داديم. اما براي ما آن تعهدي كه به سازمان ميراث فرهنگي داده بوديم اهميت داشت.
 
بد نيست نگاهي به تاريخي كه بر سد سيوند گذشته است داشته باشيم.
55 سال قبل جاستين كورتني آمريكايي مطالعات سد سيوند را آغاز كرد و طي آن مطالعات محل سد را در اين نقطه مشخص كرد. در سال 1367 شركت مهندسي سكو مسئول آن شد تا مطالعات كورتني را تكميل كند. اين مطالعات تا سال 1373 به طول انجاميد و در پي آن از سال 1370 تونل انحراف سد و در سال 1373 ساخت آن آغاز شد. ساخت اين سد در سه دولت هفتم، هشتم و نهم به انجام رسيد و در نهايت امروز آبگيري مي‌شود. وقتي پروژه‌اي به مرحله ساخت مي‌رسد انتقاداتي به آن نيز وارد است و در مورد سد سيوند نيز اين نقطه نظرات وجود داشت. در سال 1383 نخستين انتقادات توسط نشريه گاردين به چاپ رسيد و در پي آن برخي تشكل‌هاي غيردولتي و رسانه‌هاي داخلي بر ساخت اين سد و غرق آثار باستاني واقع در تنگه بلاغي و پاسارگاد معترض بودند.
 
در مجموع 18 عنوان انتقاد در مورد ساخت سد سيوند وجود داشت كه در يك نگاه دقيق مي‌توان آن‌ها را به 5 دسته تقسيم كرد. نخست آن‌كه برخي نگراني‌ها بابت غرق محوطه‌هاي جهاني پاسارگاد و مقبره كوروش است. با توجه به فاصله‌اي كه ميان سد تا مقبره كوروش است، حداقل سد سيوند به 35 ميليارد ليتر آب نياز دارد، در حالي كه تنها 92 ميليون ليتر آب ذخيره مي‌كند. آخرين نقطه آبگيري سد سيوند تا مقبره كوروش 5/7 كيلومتر فاصله دارد و به اين دليل هرگز مقبره كوروش و پاسارگاد غرق نخواهد شد. نگراني دوم از بابت آب‌هاي زيرزميني است و اين‌كه آبگيري سد امكان دارد باعث بالا آمدن اين آب‌ها كه در زير مقبره كوروش قرار گرفته است شود. اين درحالي است كه آخرين نقطه آبگيري سد سيوند تا مقبره كوروش در يك اختلاف ارتفاع 35 متري قرار گرفته است. نگراني سوم از بابت رطوبت منطقه است و اين‌كه آبگيري سد سيوند و تبخير آب باعث مي‌شود ميزان رطوبت منطقه بالا برود و به اين ترتيب لطماتي به مقبره كوروش و پاسارگاد وارد شود. در حال حاضر وزارت نيرو دستگاهاي فوق‌العاده پيشرفته‌اي را در نزديكي پاسارگاد نصب كرده و هر لحظه رطوبت منطقه بررسي مي‌شود. در حال حاضر در منطقه بين 400 تا 450ميليمتر بارندگي وجود دارد و در صورتي كه درياچه سد سيوند باعث بالا رفتن رطوبت منطقه شود و دستگاه‌ها اخطار دهند با تمام نيرو و امكانات و فناوري خود براي جلوگيري از وارد شدن كوچكترين خدشه اي به پاسارگاد اقدام مي كنيم و اجازه نمي دهيم براي آن كمترين حادثه اي رخ دهد. ما احتمال مي‌دهيم كه به علت وجود تنگه بلاغي و به خاطر دشتي كه پاسارگاد در آن واقع شده رطوبت بين 10 تا 15 درصد بيشتر نخواهد بود. نگراني سوم بابت از بين رفتن منابع طبيعي است كه با نگاهي به ارقام موجود دراين زمينه، عمليات سد سازي همواره تهديد كننده اين بخش بوده است اما پس از آبگيري شرايطي به وجود آمده است كه نه تنها خسارت وارده جبران شده كه بر منابع طبيعي نيز افزوده شده است. آخرين نگراني مربوط به آثار باستاني موجود در تنگه بلاغي است كه آن نيز در پي سه سال اكتشافات باستان شناسي، مسئولان سازمان ميراث فرهنگي اعلام كردند كه اين اكتشافات تمام شده است و خودشان از ما كاميون خواستند تا روي ترانشه‌هاي باستان‌شناسي را با خاك بپوشانيم. ما اگر به سازمان ميراث فرهنگي به عنوان متولي امر اعتماد نكنيم، به چه كسي بايد اعتماد كنيم.
 
از 5 هزار سال قبل در كشور سازه‌هاي آبي ساخته مي‌شده است. و يكي از افتخارات ايرانيان در دنيا اين است كه جزء نخستين تمدن‌هايي است كه در كنار آب شكل گرفته و به آن تمدن آبي گفته مي‌شود. تپه‌هاي سيلك، سد كوروش و داريوش، و حتي قنات كه تكنولوژي‌ آن از ايران به ساير نقاط دنيا رفته است وبه همين خاطر مركز بين‌المللي قنات توسط يونسكو در يزد تشكيل شده است. افتخار ما حفظ سازه‌‌هاي آبي است و يكي از معدود بخش‌هايي كه داراي موزه آب است بخش آب وزارت نيرو در موزه نياوران است. ما خودمان را متولي ميراث مي‌دانيم و امكان ندارد كاري انجام دهيم كه به ميراث فرهنگي لطمه‌اي بزنيم. بزرگي گفته، كه ايرانيان باستان‌ آنقدر هوشمند بوده‌اند كه سازه‌هاي خود را جايي نسازند كه حوادث طبيعي نظير سيل و زلزله آن‌ها را از بين ببرد. ارتفاع پاسارگاد و تخت جمشيد نمونه‌اي از گفته حاضر است.
 
كشور قانون دارد و براي پذيرش يك  طرح و برنامه بايد در كميسيون هاي مادتين 1و2 مطرح شودو بعد برنامه و بودجه اعتباربدهد و دولت و مجلس تصويب كند پس بدون قانون نمي توان طرحي را انجام داد.مطلب آخر به عنوان خادم ميراث ونه به عنوان مسئول امور آب از همه كساني كه دلسوزانه حساسيت به خرج دادند تشكر مي كنم بگذريم كه تعدادي محدود افراد مغرض هم مطالبي گفتند .
خوشبختانه با  آبگيري سد سيوند بر اساس روندطي شده كوچكترين خدشه اي به ميراث نمي رسد ولي اگر زماني به اين جمع بندي رسيديم كه امكان داردبه هر دليلي خدشه اي به آثار فرهنگي در محدوده اين سد وارد شودحتماً براي برطرف شدن آن مشكل از منظر فني و مهندسي عمل خواهيم كرد.

نوشته شده در شنبه 1386/02/01 ساعت توسط اسپيتمان


[  ] [ 5 ]


خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_حسن ظهوري _ توسعه همواره به عنوان عنصر لاينفك زندگي در كنار انسان بوده و با خود جريان مدرينته يا نوگرايي تاريخي انسان را پديد‌ آورده است.
 
رابطه ميان توسعه و انسان، همان رابطه انسان و مدرنيته است كه در طول تاريخ پديد آورنده دستاوردهاي بشري و تمدن‌هاي بزرگ بوده است.
 
توسعه و عمران كه در تفسير به واژه "آباداني" پهلو مي‌زند، همان خاستگاه انسان در آماده سازي مكان زيست خود و در نهايت آسان كردن شرايط دشوار زيستن است.
 
 پديده توسعه، پديده‌اي تماما انساني است. و نقطه پيوند انسان، تاريخ و جامعه تنها به وسيله توسعه به هم متصل مي‌شوند.
 
امروز  به كرات واژه توسعه به عنوان امر انساني در برابر واژه "فرهنگ" قرار مي گيرد كه آن نيز خود امري انساني محسوب مي‌شود و مهمترين رابط ميان انسان و جامعه است.
 
رابطه ميان فرهنگ و انسان رابطه‌ايست كه منجر به حضور هويت و شناسنامه ملي و در كنار آن خاستگاه شكل گيري قوميت‌ها و تلاش‌هاي بشري در تحقق پيدايش تمدن‌هاي بزرگ بوده است. اين رابطه بي‌ترديد توسعه و آباداني را به همراه داشته است؛ همانطور كه در دوران هخامنشي شاهد آن بوده‌ايم كه در كنار فرهنگ و تمدني به اين بزرگي توسعه و آباداني به چه صورت جرياني موازي رفتارها و كنش‌هاي فرهنگي داشته است.
 
 اما چگونه است كه طي صد سال اخير رابطه ميان فرهنگ و توسعه كه همواره در كنار يكديگر به عنوان دو امر انساني بوده‌اند امروز در برابر هم و در مقابله با هم قرار گرفته‌اند.
 
آيا به راستي انسان امروز قصد دارد با ادامه تلاش تاريخي خود در راستاي توسعه، در مقابل فرهنگي به ايستد و به قميت توسعه، فرهنگ را قرباني كند؟
 
 
سيوند و چالش هاي امروز
"سد سيوند به عنوان بخشي از تلاش انسان در امر توسعه امروز در برابر فرهنگ ايستاده است." اين جمله‌، دغدغه مردم است و سيوند امروز كلمه كد يا همان رمزي است كه مي‌تواند مانند جهان‌نما رابطه ميان توسعه و فرهنگ را نه تنها به سخره بگيرد كه خدشه‌دار نيز كند.
 
 بي‌ترديد در گذشته سد‌هاي بسياري براي بهره گيري از زمين ساخته و  بارها درباره كشف سد‌هاي دوره هخامنشي و ايلامي گفته شده است .
 
اين موضوع نشان مي‌دهد كه اهميت كشاورزي به عنوان منبعي مهم در تهيه مواد غذايي از ديرباز مورد توجه تمدن‌هاي بزرگ بوده و شهرهاي مهم تاريخ در شكل‌گيري سد‌هاي بزرگ براي مهيا كردن شرايط كشاورزي كوشيده‌اند. اما در آن دوران توسعه منوط به ادامه حيات فرهنگ بوده و امروز توسعه شريان زندگي حيات فرهنگ را قطع مي‌كند.
 
 رابطه‌اي كه امروز ميان توسعه و فرهنگ تعريف و تفسير مي‌شود نيازمند تعامل بيشتر است.
 
 اين‌كه چگونه سد سيوند به عنوان توسعه دربرابر فرهنگ ايستاده به داستاني مربوط مي‌شود كه بيش‌از يك دهه به طول انجاميده و جاي جاي آن نشان‌ مي‌دهد اگر به درستي ميان پديدآورندگان توسعه و نگهبانان فرهنگ رابطه‌اي دوسويه تعريف مي‌شد، امروز سد سيوند در جايگاه توسعه هرگز در برابر ميراث فرهنگي در جايگاه فرهنگ قرار نمي‌گرفت.
 
 شايد اگر بي‌توجهي مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و توجه مسئولان وزارت نيرو به موضوع ميراث فرهنگي و مكان توسعه بيشتر بود هرگز سد سيوند سدي در برابر فرهنگ يا سد برخورد توسعه و فرهنگ نبود.
 
سد سيوند 40 ساله است!
 
مطالعات اوليه سد سيوند سال 1967 يعني حدود 40 سال پيش توسط «جاستين کورتني» کارشناس امريکايي آغاز شد.
 
نتيجه مطالعات به طرح سيستم سه سدي درود زن، ملاصدرا و سيوند منتهي شد که قرار بود با هم فعاليت مشتركي را در امر آبرساني به انجام برسانند.
 
 پس از پيروزي انقلاب اسلامي ادامه مطالعات به کارشناسان ايراني واگذار و نخستين فاز مطالعاتي ساخت سد سيوند در سال 1370 ارائه شد.
 
 فاز نخست عمليات اجراي پروژه يعني ساخت تونل انحراف رودخانه از سال 1371 آغاز و  با گمانه هايي که در حين مطالعات زده شد، آشكار شد که دره محل احداث سد، بستر ضخيم آبرفتي به عمق حداکثر 140 متر دارد و ابتدا بايد آبرفت، آب بند شود.
 
«جلال جامعي»، مسئولا اجرايي ساخت سد سيوند درباره استعلام از سازمان ميراث فرهنگي در همان سال‌ها مي‌گويد: «در سال 1370 همزمان با آغاز فعاليت هاي اجرايي، وزارت نيرو و سازمان آب منطقه‌اي استان فارس با ارسال نامه اي به سازمان ميراث فرهنگي اين استان، مسئله شروع ساخت سد را به اطلاع رساند، اما جوابي دريافت نشد. ساخت سد سيوند آغاز و در ابتدا با استفاده از تكنولوژي پيشرفته روز بستر آبرفتي سد آب بند شد.»
 
سازمان ميراث فرهنگي به عنوان متولي و نگهبان ميراث فرهنگي كشور موظف بود آن زمان علاوه بر پاسخ به استعلام مسئولان سد و وزارت نيرو، اقدامات اوليه در خصوص شناسايي منطقه را به انجام برساند كه اين موضوع در يك خلاء اطلاعاتي به مدت قريب به 7 سال مسكوت گذاشته شد و در اين مدت هرگز سازمان ميراث فرهنگي نه به ساخت سد سيوند توجهي نشان داد و نه اهميت تنگه بلاغي را به وزارت نيرو گوشزد كرد.
 
در سال 1376 و آغاز به کار دولت "سيد محمد خاتمي"  بحث اولويت بندي طرح‌هاي عمراني كشور مطرح شد. به اين معني که دولت تصميم گرفت تعدادي از طرح ها را نيمه راکد بگذارد و بقيه طرح‌ها را به اتمام برساند.
 
در آن زمان سيوند جزو طرح‌هاي اولويت نخست قرار نگرفت و اين موضوع تا سال 1380 همزمان با پايان ساخت سد کوثر ادامه داشت.
 
بعد از سال 1380 سيوند جزو اولويت‌ها قرار گرفت و از همان زمان اعتبارات به صورت تصاعدي افزايش يافت.
 
 تيرماه 1383 ساخت تونل انحراف آب انجام گرفت و از همان زمان تا اسفند 1385 کار ساخت بدنه سد انجام شد.
 
نگراني در مورد سيوند بعد از 30 سال!
در تمام مدت زماني كه سد سيوند به صورت آرام مراحل ساخت خود را طي مي‌كرد، سازمان ميراث فرهنگي هيچ واكنشي در مقابل ساخت آن نشان نداد و اين موضوع تا سال 1382 كه بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد به طور جدي فعاليت‌ پژوهشي خود را براي جمع‌آوري اطلاعات مربوط به دوران هخامنشي آغاز كرد ادامه داشت.
 
 آغاز به كار فعاليت اين بنياد، و تلاش براي ثبت جهاني پاسارگاد ،نگاه بي‌توجه سازمان ميراث فرهنگي را يك‌باره متوجه سد سيوند و آثار در خطر تنگه بلاغي شد.
 
«مسعود آذرنوش»، رئيس سابق پژوهشكده باستان‌شناسي كشور دراين‌باره مي‌گويد: «سال 1382 بود كه روزي محمد حسن طالبيان را مضطرب ديدم كه از اتاق مهندس بهشتي بيرون آمد و وقتي حال او را جويا شدم گفت سد سيوند مراحل ساخت خود را از سر گرفته است و در صورت آبگيري محوطه‌هاي باستاني بي‌شماري غرق مي‌شود.»
 
ثبت جهاني پاسارگاد در تيرماه 1383 باعث شد تا تلاش سازمان ميراث فرهنگي براي نجات آثار موجود در تنگه بلاغي بيشتر شود.
 
توجه و نگاه جهاني به موضوع پاسارگاد و محوطه‌هاي در خطر موجود در تنگه بلاغي اهميت موضوع را دو چندان كرد و مسئولان وزارت نيرو و سازمان آب منطقه‌اي را به پاي ميز مذاكره كشاند.
 
«بابك كيال»، سرپرست سابق مجموعه باستاني پاسارگاد در اين باره به ميراث خبر مي گويد: «از ابتدا سازمان ميراث فرهنگي از وجود آثار باستاني در تنگه بلاغي خبر نداشت. تصور مي شد كه ارزش و اهميت اين محوطه باستاني تنها به عبور مسيري موسوم به راه شاهي خلاصه مي شود. بازديد هيات بررسي و شناسايي مجموعه باستاني پاسارگاد منجر به افشاي آثار موجود در اين تنگه شد.»
 
از آنجا كه اين عده از كارشناسان پاسارگاد باستان شناس نبودند؛ از باستان شناسي بومي به نام «فرهاد زارعي كرد چولي» خواستند تا محدوده آبگيري سد سيوند در تنگه بلاغي را مورد بررسي و شناسايي باستان شناسي قرار دهد.
 
مطالعات او در سال 1382 آشكار كرد كه تنگه بلاغي فراتر از راه شاهي و چند «خرفت خانه» كه به چشم ديده مي شد ارزش و اعتباري باستاني دارد كه از ديده پنهان مانده و خاك هاي اين تنگه آن را در خود فرو برده است.
 
شهريور سال 83 «مسعود آذرنوش» رييس پژوهشكده باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي كشور در مورد ساخت سد و فرو رفتن محوطه هاي باستاني در تنگه بلاغي پس از آبگيري سد گفت: «به علت ساخت سد سيوند در دورن تنگه بلاغي؛ بخشي از اين تنگه كه قسمتي از محوطه هاي باستاني مجموعه پاسارگاد را در بر مي گيرد به همراه آثار باستاني و تاريخي باقي مانده در آن از دوران‌هاي گذشته به زير آب درياچه فرو مي رود.»
 
اين خبر رسمي كه در ادامه اخبار مربوط به غرق محوطه هاي باستاني تنگه بلاغي بوده است سبب شد موضوع بيش از گذشته اهميت پيدا كند.
 
تنگه بلاغي با اخبار مشابه نگراني هاي جهانيان را هم بر انگيخت.شهريور همان سال مسئولان بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد با اعلام اطلاعيه اي از كارشناسان جهاني دعوت كردند تا براي نجات بخشي آثار موجود در تنگه بلاغي به ايران بيايند.
 
«محمد حسن طالبيان»، رئيس بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد دراين‌باره به ميراث خبر مي‌گويد: «با توجه به اين كه در تنگه بلاغي آثار و محوطه هاي باستاني بسيار زيادي وجود دارد و نجات بخشي آنها بايد در قالب عمليات اضطراري و در سطح بين المللي و جهاني انجام مي گرفت با ارايه فراخواني جهاني به تمامي مراكز علمي جهان براي كاوش هاي باستان شناسي گسترده و انجام اقدامات نجات بخشي ايران، از کارشناسان جهاني دعوت به همكاري كرديم.»
 
طالبيان ادامه داد: «فراخوان طرح نجات بخشي و استفاده از كمك هاي جهاني داراي دو بخش بود كه يكي مربوط به نجات بخشي محوطه هاي باستاني درون تنگه و ديگري به ارايه راهكارهايي براي جلوگيري از تاثيرات ساخت سد بر منطقه و آثار تاريخي آن مربوط مي شد.»
 
با ارايه اين فراخوان كارشناسان كشورهاي ايتاليا، آلمان، فرانسه، انگلستان، استراليا،‌ لهستان و ژاپن براي حضور در درون تنگه و نجات محوطه هاي باستاني اعلام آمادگي كردند.
 
اعلام آمادگي كارشناسان و باستان شناسان خارجي مسئولان داخلي را بر آن داشت تا مقدمات حضور اين كارشناسان را آماده كنند.
 
دغدغه سيوند فراملي مي شود
دي ماه سال 83 «منيرو بوشناكي»، معاون فرهنگي سازمان جهاني يونسكو به دعوت مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به ايران دعوت شد تا از لوح ثبت جهاني پاسارگاد پرده برداري كند.
 
بوشناکي پس از کسب اطمينان از آسيب نرسيدن به مقبره عظيم کوروش، شاه هخامنشي، درباره تهديدات ناشي از ساخت سد سيوند به مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري گفت:«بايد تلاش کنيد اهميت تنگه را از لحاظ تاريخي و هويتي به مسئولان کشوري تان گوشزد کنيد. از طرف ديگر بايد بکوشيد تا صداي شما به گوش جهانيان برسد. من نيز به سهم خود در آگاه سازي مديران يونسکو خواهم کوشيد. تنگه بلاغي تنها بازمانده راه معروف شاهي در جهان است که با زير آب رفتن اين بخش، تنها شاهد راه سازي آن دوران را از دست خواهيم داد.»
 
باستان‌شناسان ايراني و ايتاليايي، نخستين هيات كاوش گران تنگه بلاغي بودند كه از اواخر بهمن ماه سال 1383 فعاليت هاي شناسايي و نجات بخشي خود را در اين محوطه باستاني آغاز كردند.
 
آنها با ادامه كاوش‌هاي خود در درياچه سد سيوند در كنار راه شاهي يك دهكده متعلق به دوران هخامنشي را كشف كردند.
 
 اين كشف بزرگ سبب شد كاوش ها در تنگه بلاغي جدي تر شود و باستان شناسان انتظار يافتن آثار ارزشمند تري را داشته باشند.
 
پس از كاوش ايتاليايي ها سه هيات ايراني _ لهستاني، ايراني _ آلماني و ايراني _ فرانسوي به صورت همزمان كاوش در تنگه بلاغي را آغاز كردند.
 
همه چيز براي انجام كاوش‌هاي نجات‌بخشي در تنگه بلاغي مهيا شده بود به غير از يك مورد: "بودجه".
 
 كاوش‌هاي باستان‌شناسي در تنگه بلاغي هزينه‌هاي زيادي داشت و سازمان ميراث فرهنگي وقت قادر به تامين اين بودجه نبود.
 
 از سوي ديگر تعداد ساخت سد‌ها در كشور رو به فزوني داشت و عمليات نجات بخشي تنها در مورد سد سيوند قابل اجرا نبود و باقي محوطه‌هاي باستاني نيز نيازمند كاوش و بررسي و شناسايي بودند.
 
تهيه يك آيين نامه اجرايي توسط هيات وزيران مي‌توانست مشكل سازمان ميراث فرهنگي را رفع كند. با اين نيت مسئولان وقت سازمان ميراث فرهنگي با رايزني توانستند در 5/5/1384 آيين نامه‌اي را با كمك «محمد رضا عارف»، معاون رئيس جمهوري به تصويب برسانند كه طي آن "كليه دستگاه‌هاي اجرايي مشمول قانون برنامه چهارم توسعه موظف شدند پيش از اجرا پروژه‌هاي بزرگ عمراني و در مرحله امكان سنجي و مكان‌يابي نسبت به انجام مطالعات فرهنگي تاريخي در مكان اجراي طرح اقدام نمايند. همچنين مطالعات فرهنگي _ تاريخي و مستندسازي آثار فرهنگي _ تاريخي واقع در محدوده طرح بر اساس دستورالعمل هاي صادر شده از سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و تحت نظارت علمي سازمان مذكور توسط دستگاه‌ مجري انحام خواهد شد و هزينه مطالعات و مستندسازي جزئي از هزينه‌هاي مطالعاتي طرح و موافقت‌نامه بين سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور و دستگاه‌هاي مجري طرح پيش‌بيني خواهد شد.»
 
با توجه به اين آيين نامه تمامي مخارج مطالعات باستان‌شناسي در حوزه آبگيري سد سيوند به عهده سازمان آب منطقه‌اي استان فارس گذاشته شد و مطالعات شتاب بيشتري گرفت.
 
البته تا كنون هيچ پولي از سوي سازمان آب منطقه‌اي استان فارس به سازمان ميراث فرهنگي جهت مطالعات باستان‌شناسي در تنگه بلاغي داده نشده و اين سازمان تمام هزينه‌هاي مطالعه را تقبل كرده است.
 
كشف شواهد انسان پيش‌از تاريخي و متعلق به دوره نوسنگي در غارهاي تنگه بلاغي، كشف كوره‌هاي پخت سفال متعلق به هفت‌هزار سال پيش و اجساد آن دوران، كشف بقاياي تمدن هخامنشي، شناسايي قبور دوره ساساني و سازه‌هاي شراب‌سازي از اين دوره تاريخي، كشف آثار دوره اسلامي از قبيل كوره‌هاي فلز گري از جمله يافته‌هاي مهم باستان‌شناسي در تنگه بلاغي بوده است.
 
غرق محوطه جهاني پاسارگاد و تخت جمشيد نخستين نشانه‌هاي اعتراض در ميان تشكل‌هاي غير دولتي را در پي داشت.
 
 در اخباري كه در اين خصوص در رسانه‌هاي داخلي و خارجي به چاپ مي‌رسيد آمده بود كه پاسارگاد و تخت جمشيد در درياچه سد سيود غرق مي‌شوند.
 
 اين گفته‌ها در حالي اعلام مي‌شد كه تخت جمشيد حدود 70 كيلومتر تا سد سيوند فاصله داشت و پاسارگاد نيز تا آخرين نقطه آبگيري سد سيوند بيش‌از 5 كيلومتر فاصله داشت.
 
راه شاهي قرباني نظرات غير كارشناسي شد
اخبار ضد و نقيض فراواني در اين‌باره اعلام شد تا آنكه مسئولان سازمان ميراث فرهنگي به صراحت اعلام كردند كه به غير از آثار موجود در تنگه بلاغي، هرگز پاسارگاد در درياچه سد سيوند غرق نمي شود و تنها نگراني درباره آثار هخامنشي پاسارگاد به ويژه آرامگاه كوروش، رطوبت ناشي از درياچه‌اي به طول 11 كيلومتر است كه نگران كننده به نظر مي‌رسد.
 
برزگ‌نمايي غرق محوطه ميراث جهاني پاسارگاد و آرمگاه كوروش از سوي كساني كه قصد داشتند به ميراث فرهنگي خدمت كنند باعث شد زماني كه خيال مردم از غرق محوطه‌هاي باستاني راحت شد، ميزان توجه به آثار تنگه بلاغي كمتر شود و همين امر شايد براي مدتي بزرگترين لطمه را به ميراث فرهنگي زد.
 
در پي برگزاري نخستين همايش بين‌المللي تنگه بلاغي در سال 1384 و در شيراز توافقنامه‌اي ميان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور با وزارت نيرو منعقد شد كه در پي آن اعلام زمان آبگيري سد سيوند از سوي سازمان ميراث فرهنگي اعلام مي‌شود و اين سازمان تا پايان مطالعات باستان‌شناسي اجازه آبگيري نخواهد داد. اين درحالي بود كه سد سيوند مراحل پاياني خود را سپري مي‌كرد و به زمان آبگيري خود نزديك مي‌شد.
 
نگراني درباره تاثير رطوبت به آثار پاسارگاد و به ويژه مقبره كوروش در حالي هرروز بيشتر مي‌شد كه سازمان ميراث فرهنگي هيچ واكنشي در مقابل اين نگراني‌ها نشان نداد و پژوهشكده مرمت و حفظ آثار به عنوان متولي اين بخش هرگز قدمي براي شناسايي ميزان رطوبت بر آثار محوطه ميراث جهاني پاسارگاد برنداشت.
 
انتقال دو كوره پخت سفال هفت‌هزار ساله از تنگه بلاغي كه در كاوش‌هاي باستان‌شناسي كشف شده بود از جمله كارهاي مهم صورت گر

نوشته شده در شنبه 1386/02/01 ساعت توسط اسپيتمان


[  ] [ 5 ]


خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_سد سيوند امروز پنجشنبه 30 فروردين 86، با حضور معاون وزير نيرو، به طور رسمي  افتتاح و آبگيري مي‌شود.
 
سد سيوند كه يكي از جنجال‌برانگيزترين اخبار مربوط به ميراث فرهنگي در طي سه سال گذشته بوده، با حضور "رسول زرگر" معاون وزير نيرو افتتاح مي‌شود.
 
شنيده‌ها حاكي از آن است كه مسئولان سد در حال مسدود كردن تونل تخليه به منظور آماده سازي آن در روز افتتاح هستند.
 
رئيس جمهوري طي سخناني در سفر به استان فارس و ديدار با مردم مرودشت از آبگيري سد سيوند در اتمام اين سفر خبر داده بود.
 
سد سيوند پس از آبگيري محوطه باستاني تنگه بلاغي را غرق مي‌كند و آب را به دشت ارسنجان مي‌رساند.
 
دشت ارسنجان يكي از دشت‌هاي حاصلخيز ايران است كه طي 10 سال گذشته به علت خشكسالي و استفاده بي‌رويه از آب‌هاي زيرزميني خشك شده است.
 
محدوده آبگيري سد سيوند به مدت سه سال توسط باستان‌شناسان كاوش شده و باستان‌شناسان اعلام كرده‌اند كه كاوش‌ها در اين تنگه باستاني پايان يافته است.
 
پيش از اين "سيد طاها هاشمي"، رئيس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اعلام كرده بود كه در صورت آبگيري سد سيوند و تاثير رطوبت سد روي آرامگاه كوروش، درياچه اين سد خشك مي‌شود.

نوشته شده در شنبه 1386/02/01 ساعت توسط اسپيتمان


[  ] [ 5 ]


در آستانه سفر رئيس جمهوري به استان فارس و افتتاح چندين پروژه و بازديد غير منتظره از بناي تخت جمشيد كه بازتاب جهاني در پي داشته است ، آيا رئيس جمهوري دستور آبگيري سد سيوند را خواهد داد؟

وي كه با بازديد از تخت جمشيد حمايت خود را از ابنيه تاريخي نشان داده است چگونه همت به تخريب اين ابنيه تاريخي مي بندد و نسبت به اعتراض هاي گسترده نهادهاي غير دولتي و دوستداران ميراث فرهنگي بي تفاوت خواهد بود؟؟؟؟

در اين خصوص خواستار نظرات دوستان هستم.

در زير تصاويري از حضور رئيس جمهور در تخت جمشيد را نشان مي داد كه از خبرگزاري ايسنا برداشت شده است:

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/29 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


۱۳۸۶/۱/۲۸ - 10:51:00

خبرگزاري ميراث فرهنگي _ گروه ميراث فرهنگي_همزمان با اعلام خبر آبگيري سد سيوند در سفر رئيس جمهوري به استان فارس، تونل تخليه آب سد به منظور آبگيري در حال بسته شدن است و به زودي ، آب در پشت سد جمع مي‌شود.

 
به گفته يكي از كارشناسان پايگاه پژوهشي پاسارگاد پس از اعلام نظر نهايي رئيس جمهوري در سفر به استان فارس، اقدام براي بستن تونل تخليه سد آغاز شده است و به زودي با بستن اين تونل، آبگيري سد سيوند به طور كامل انجام مي شود و درياچه سد شكل مي‌گيرد.
 
سد سيوند يكي از جنجال‌برانگيزترين اخبار مربوط به ميراث فرهنگي است كه طي سه سال گذشته بيشترين حجم اخبار فرهنگي كشور را در رسانه‌هاي داخلي و خارجي به خود اختصاص داده است.
 
پيش از اين صحبت‌هاي ضد و نقيض‌ بسياري درباره آبگيري سد سيوند شده بود اما هيچ‌كدام مشخص نمي‌كرد آبگيري سد سيوند انجام شده يا خير. از سوي ديگر اين صحبت‌ها تاريخ دقيق زمان آبگيري سد را نيز مشخص نمي‌كرد.
 
به گفته اين كارشناس ميراث فرهنگي، هنوز آبي در پشت سد جمع نشده است اما با بسته‌شدن كامل تونل تخليه اين اتفاق طي چند روز آينده رخ مي‌دهد.
 
محوطه‌ 131، 73، 76 و 64 نخستين محوطه‌هاي باستاني تنگه بلاغي هستند كه در آبگيري سد سيوند غرق مي‌شوند.
 
پيش از اين باستان‌شناسان اعلام كرده بودند كه كاوش‌هاي باستان‌شناسي در تنگه بلاغي پايان يافته است.
 
همچنين رئيس پژوهشكده باستان‌شناسي كشور نيز با تاكيد بر پايان يافتن كاوش‌هاي باستان‌شناسي در تنگه بلاغي اعلام كرده بود كه توان باستان‌شناسان در نجات بخشي آثار ديگر سد‌هاي كشور مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
 
در محوطه  64 كه با آبگيري سيوند غرق مي شود سازه‌هاي توليد نوعي نوشيدني دوره ساساني وجود دارد و به گفته باستان‌شناسان تا كنون مشابه‌ اين سازه‌ها در هيچ نقطه‌اي از ايران يافت نشده است.
 
درياچه سد سيوند طي چند روز آينده شكل مي‌گيرد. 

نوشته شده در سه شنبه 1386/01/28 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


۱۳۸۶/۱/۲۶ - خبرگزاري ميراث فرهنگي

تهران _ خبرگزاري ميراث فرهنگي _ رئيس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور در جمع خبرنگاران اعلام كرد در صورتي كه مشخص شود رطوبت ناشي از آبگيري سد سيوند روي مقبره كوروش و پاسارگاد تاثير مي گذارد، آبگيري متوقف و درياچه سد نيز خشك مي شود.
 
دكتر «طاها هاشمي»، در نشست خبري همايش شيخ بهايي  با اعلام اين خبر افزود: «امروز سازمان ميراث فرهنگي با قدرت اجرايي بيشتري در مقابل هر نوع تهديد آثار تاريخي ايستادگي مي‌كند و بر همين اساس در صورتي كه مطالعات مقدماتي رطوبت سنجي پيش از آبگيري و مطالعات رطوبت سنجي پس از آن نشان دهد رطوبت درياچه سد، روي آثار مجموعه جهاني پاسارگاد و مقبره كوروش تاثير مي‌گذارد، آبگيري سد متوقف و درياچه خشك مي‌شود.»
 
وي افزود: «تا كنون باستان‌شناساني كه در تنگه بلاغي فعاليت داشته‌اند، كتبا اعلام كرده‌اند كه مطالعات باستان‌شناسي در درياچه سد سيوند تمام شده است و به همين دليل مطالعات رطوبت سنجي در دو نوبت پيش از آب‌گيري و پس از آن با تشكيل مركز مطالعات رطوبت سنجي در محل پاسارگاد انجام مي‌گيرد و پس از آن زمان آبگيري سد سيوند نيز مشخص مي شود.»
 
رئيس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور همچنين افزود: «در اين خصوص تفاهم نامه‌اي ميان رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور با وزير نيرو منعقد مي‌شود كه طي آن اين وزارت خانه موظف به احداث پايگاه رطوبت سنجي در منطقه است.»
 
به گفته هاشمي، وظيفه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كار كارشناسي است و زمان آبگيري سد سيوند را وزارت نيرو بايد بعد از انجام اين مراحل مشخص كند.   
 
وي يادآور شد: «مطالعات باستان‌شناسي در تنگه بلاغي در دنيا بي‌نظير است و تا كنون هيچ محوطه‌اي تا اين حد مورد عمليات نجات بخشي قرار نگرفته است. از سوي ديگر تعداد كاوش‌هاي باستان‌شناسي در تنگه بلاغي از تعداد تمام مطالعات باستا‌ن‌شناسي كه تا كنون در استان فارس اتفاق افتاده است بيشتر بوده و اين موضوع نشان مي‌دهد تا چه اندازه تنگه بلاغي براي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مهم بوده است.»
 
رئيس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور درباره مطالعات باستان‌شناسي در سال 86 گفت: «عمده مطالعات باستان‌شناسي در اين سال معطوف به كاوش‌هاي باستان‌شناسي در محدوده آثار در خطر است. پس از آن نيز مطالعه در نقاطي كه خلاءهاي تاريخي وجود دارد مورد توجه سازمان ميراث فرهنگي است.»
 
وي در ادامه گفت: «مطالعات باستان‌شناسي توسط باستان‌شناسان خارجي نيز بر اساس سئوال‌هايي كه ما مطرح مي‌كنيم انجام مي‌گيرد و اين موضوعي است كه پيش از اين به آن توجهي نشده است.»
 
 هاشمي با ارائه پيشينه باستان‌شناسان خارجي در ايران گفت: «پيش از اين سئوال‌ها را باستان‌شناسان خارجي مطرح مي‌كردند و با حضور در ايران بخشي از محوطه‌هاي ما را كاوش مي‌كردند. سپس آثاري كه هزاران سال زير خاك بود بيرون آورده  و به مرور زمان تخريب مي‌شد. به همين دليل حتي با توقف كاوش‌هاي باستان‌شناسي، اولويت كاوش‌ها با حفاظت است.

نوشته شده در دوشنبه 1386/01/27 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


به رغم مخالفت‌ها--آب‌گيري سد سيوند آغاز شد

 

دوستداران ميراث فرهنگي:

در پلا‌كارد نصب شده در محوطه سد آمده: به دليل سيلا‌ب ، سد در حال آبگيري است

عكس‌‌هاي گرفته شده از سد سيوند در 12‌فروردين از افزايش آب پشت سد به صورت غيرمعمول خبر مي‌‌دهد

يك مسوول ارشد ميراث فرهنگي: آغاز آب‌گيري سد را تاييد يا تكذيب نمي‌كنيم

بقايي معاون سازمان ميراث فرهنگي: پايان فروردين وضعيت آبگيري سد مشخص مي‌شود

قبادي نماينده مرودشت:آبگيري سد سيوند بلا‌مانع اعلا‌م شد

گروه جامعه، سليمان نوري: عصر روز گذشته پيامي كوتاه به سرعت بين دارندگان تلفن همراه رد وبدل شد كه بر اساس اين پيام فاجعه بزرگ ملي وتاريخي كه آگاهان عرصه فرهنگ وتاريخ ايران زمين وقوع آن را پيش بيني مي‌كردند به وقوع پيوسته و آبگيري سد سيوند آغاز شده است. اين خبر در حالي به سرعت در سطح كشور منتشر شد كه در ساعات مياني بعد از ظهر ديروز خبر گزاري كار ايران يا همان ايلنا هم خبر آغاز آبگيري اين سد را بر بروي خروجي خود قرار داد.بر اساس خبر قرار گرفته بر روي خروجي اين خبر گزاري از زمان آغاز بارندگي‌‌هاي پيش از نوروز مسوولان سد با اين بهانه آب‌‌گيري سد را به صورت غيررسمي آغاز كردند.اين مسوولان بر همين اساس اجازه ورود هيچ فردي را به محوطه اين سد نمي‌‌دهند و از ورود برخي دوستداران ميراث فرهنگي كشور براي بازديد از اين سد جلوگيري به عمل آورده‌‌اند. برخي‌NGO‌ ‌هاي دوستداران ميراث فرهنگي براي بازديد از اين سد در نوروز با پلاكاردي در محل ورود محوطه مواجه شدند كه روي آن نوشته شده بود: به دليل سيلاب سد در حال آب‌‌گيري است. بنابراين گزارش عكس‌‌هاي گرفته شده از سد سيوند در 12 فروردين‌‌ماه از افزايش آب پشت سد به صورت غيرمعمول خبر مي‌‌دهد و اين نظريه را به واقعيت نزديك مي‌‌كند كه سد سيوند بدون اطلاع مردم و مطبوعات، آب‌‌گيري شده است. بر اساس همين خبر مسوولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان فارس نيز از آب‌‌گيري قريب‌‌الوقوع سدسيوند اظهار بي‌‌اطلاعي مي‌‌كنند. ايلنا همچنين در خبر خود احتمال داده است كه سدسيوند توسط رييس جمهوراحمدي نژاد و در جريان سفر وي به استان فارس كه ابتدا قرار بود ديروز آغاز شود اما سپس به بعد از بازديد از استان اصفهان تغيير زمان داد به صورت رسمي گشايش يابد تا احمدي نژاد در برابر هواداران ميراث فرهنگي قرار گيرد.اين خبر در حالي بر روي خروجي خبرگزاري كار قرار گرفته وتوسط رسانه جديد ولاده پيام كوتاه به سرعت در سطح كشور منتشر شد كه تلاش خبرنگار ما براي تماس با مسوولان گوناگون ميراث فرهنگي براي پرسش در اين باره به پاسخ باقي ماند وتنها يكي از مديران روابط عمومي اين سازمان در پاسخ به سوال خبرنگار ما در اين باره گفت:ما هم اين شايعه را شنيده ايم اما هيچ اطلاعي از صحت وسقم آن نداريم وبر اين اساس تاييد يا تكذيب نمي كنيم. وي افزود‌: وظيفه ما اعلام وضعيت منطقه از لحاظ شرايط باستاني وامكان آبگيري يا عدم آبگيري سد بوده كه از طريق قايم مقام سازمان اعلام شده است و ساير مسايل در حوزه وظايف ما نيست. وي در ادامه افزود: البته به عنوان يك دوستدار ميراث فرهنگي بايد بگويم كه بر اساس اطلاعات من هيچ كدام از مسوولان سازمان ميراث فرهنگي،گردشگري وصنايع دستي در جريان آبگيري سد سيوند قرار نداشته واز آن بي اطلاع هستند.گفتني است حميد بقايي قايم مقام سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي وگردشگري ديروزو قبل از انتشار خبر آغاز آبگيري سد سيوند در گفتگو با خبرگزاري مهر از جلوگيري از اّبگيري اين سد قبل از اعلام نظر كارشناسي خبرداده وگفته بود: تا اواخر فروردين ماه، نتايج مجموع نظارت كارشناسي در خصوص آبگيري سد به صورت مكتوب اعلام مي شود. وي همچنين عنوان داشته بود: براي آبگيري و يا انجام كارهاي عمراني در مناطق مختلف ابتدا اولويت‌هاي باستانشناسي در آن مكان بررسي خواهد شد و چنانچه منطقه اي داراي اين اولويت‌ها باشد و انجام كارهاي عمراني به ميراث فرهنگي لطمه وارد كند در اين صورت سازمان ميراث فرهنگي اجازه انجام فعاليتهاي عمراني را نخواهد داد. وي خاطر نشان كرد: چنانچه پس از بررسي كارشناسان مشخص شود كه منطقه داراي اولويت باستانشناسي نيست در اين شرايط انجام فعاليتهاي عمراني در حيطه وظايف سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نبوده و مي توان نسبت به انجام امورعمراني در منطقه اقدام كرد و مشكلي نيز ايجاد نخواهد شد.قايم مقام سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري تاكيد كرد: البته در مواردي نيز ممكن است پس از اعلام نظر كارشناسي مبني بر انجام امور عمراني به دليل مشكلات و مسايل فني اجرايي نشود كه اين امر ربطي به سازمان ميراث فرهنگي ندارد.بقايي گفت: نظارت كارشناسان تا امروز نشان دهنده اين امر است كه اولويت باستانشناسي در منطقه نيست و مشكلي براي آبگيري سد وجود ندارد البته نظارت موافق و مخالفي در مورد آبگيري سد سيوند وجود دارد كه سازمان تا پايان اين ماه با بررسي مجموع نظارت نظر قطعي و كارشناسي خود را نسبت به آبگيري اعلام خواهد كرد.بقايي اين سخنان را درحالي عنوان كرده بود كه دقايقي بعد همين خبرگزاري به نقل از علي اكبر قبادي،نماينده مردم مرودشت خبر از بلامانع اعلام شدن آبگيري سد سيوند داد. نماينده مردم مرودشت با اعلام اين كه آبگيري سد سيوند هنوز انجام نشده به مهر گفته بود: مساله آبگيري سد سيوند حل شده و مسوولان ميراث فرهنگي، آبگيري اين سد را بلامانع اعلام كرده‌اند. علي اكبر قبادي در اين گفت وگو همچنين گفته بود: مسوولان ميراث فرهنگي همچنين اعلام كرده‌اند كاوش‌ها و تحقيقات كارشناسان نشان داده است كه خطري متوجه مجموعه تاريخي پاسارگاد پس از آبگيري سد سيوند نيست.بر اين اساس برنامه ريزي لازم در خصوص آبگيري اين سد انجام شده است و زمان آبگيري اين سد توسط وزارت نيرو اعلام خواهد شد.نماينده مردم مرودشت در مجلس همچنين درباره موضوع آسيب رساندن رطوبت ناشي از آبگيري سد به مجموعه تاريخي پاسارگاد در اظهار نظري عجيب گفته بود كه بعد از آبگيري سد اين موضوع رسيدگي و رطوبت سنجي انجام خواهد شد.من به عنوان يك كارشناس آب، عقيده دارم آبگيري سد سيوند نه تنها هيچ اثر منفي بر مجموعه تاريخي پاسارگاد ندارد بلكه مزاياي زيادي براي توسعه گردشگري و ميراث فرهنگي منطقه خواهد داشت.اين مجموعه تاريخي از ابتداي ساخت در كنار رودخانه كر قرار گرفته بوده است و تا كنون رطوبت به آن آسيبي وارد نكرده است، بنابراين از اين پس نيز آسيبي وارد نمي كند. لازم به ذكر است در حالي خبر آغاز آبگيري سد سيوند منتشر شد كه به تازگي اعضاي سازمان‌هاي مردم نهاد اعتراض كتبي خود را نسبت به آبگيري سد سيوند به سازمان دفتر منطقه اي يونسكو در ايران ارايه كرده‌اند و مسولان يونسكو نيز براي پيگيري از برگزاري نشست مشتركي با حضور مسولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، اعضاي سازمان‌هاي مردم نهاد و نمايندگان يونسكو براي پيگيري اين موضوع خبرداده‌اند.گفتني است با آبگيري سد سيوند نه تنها مجموعه عظيم وباستاني پاسارگاد ومقبره كوروش مبدع نظام حقوق بشر در بين دولت‌هاي جهان با خطر نابودي روبرو خواهد شد بلكه حداقل 8 هزار اصله درخت 500ساله، هزاران هكتار مرتع و زمين مرغوب كشاورزي نابود خواهند ‌شد.


نوشته شده در یکشنبه 1386/01/19 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


شنبه 18 فروردين 1386 ساعت 21:51   - خبرگزاري آفتاب

خبرگزاري آفتاب: مخالفین آبگیری سد سیوند از وزارت نیرو و سازمان میراث فرهنگی به دادگاه شکایت خواهند کرد. محمدعلی دادخواه، ‌وکیل پایه یک دادگستری با اعلام این خبر به خبرنگار آفتاب گفت: این شکایت‌نامه هنوز تحویل دادستان مرودشت داده نشده اما قرار است روز دوشنبه بنده این شکایت‌نامه را به دادستان مرودشت جهت دستور موقت جلوگیری از آب‌گیری سد سیوند، ارائه دهم. 

وی با بیان این که شکایت‌نامه توسط شیرین عبادی، ‌خانم صباغیان و خود تنظیم شده است گفت: با توجه به نظریه 25 خرداد سال 85 اداره حقوقی قوه قضائیه، هر کس می‌تواند نسبت به جلوگیری از تخریب آثار باستانی اقدام نماید و شکایت خود را به مراجع قضایی ارائه دهد. به همین دلیل ما شکایتی علیه وزارت نیرو و سازمان میراث فرهنگی تهیه کرده و دوشنبه آن را به دادستان کل مرودشت تحویل خواهیم داد تا از آبگیری سد سیوند جلوگیری شود. 

این عضو برجسته کانون وکلا، پاساگارد را شناسنامه ایران دانست و افزود: باید از این میراث ارزشمد حراست شود و باید برای جلوگیری از تخریب آن عکس‌العمل نشان داد. 

گفتنی است بنابر اخبار منتشر شده آبگیری سد سیوند که به گفته کارشناسان منجر به تخریب پاسارگاد، آرامگاه کوروش می‌شود، به گونه غیررسمی و به بهانه بارندگی نوروز آغاز شده است و احتمال آن می‌رود که رئیس جمهور در سفر آتی خود به استان فارس آن را به صورت رسمی اعلام نماید. 

لازم به ذکر است که طبق قرار قبلی احمدی‌نژاد قرار بود شنبه به استان فارس سفر کند که احتمالا پس از بازدید از استان اصفهان این سفر آغاز می‌شود.

نوشته شده در یکشنبه 1386/01/19 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


  ۱۳۸۶/۱/۸ - 9:55:00

 

 

تهران_ خبرگزاري ميراث فرهنگي _آمنه شير افکن_اعضاي سازمان هاي مردم نهاد اعتراض كتبي خود را نسبت به آبگيري سد سيوند به سازمان دفتر منطقه اي يونسكو در ايران ارايه كردند.

 مسولان يونسكو در همين زمينه و براي پيگيري اين موضوع اعلام كردند نشست مشتركي با حضور مسولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، اعضاي سازمان هاي مردم نهاد و نمايندگان يونسكو براي پيگيري اين موضوع برگزار مي کنند.
"علي رضا افشاري"، از فعالان سازمان هاي غير دولتي در حوزه ميراث فرهنگي در گفت و گو با ميراث خبر با بيان اين مطلب افزود:« به دنبال ادامه پيگيري هاي سازمان هاي مردم نهاد در زمينه جلوگيري از آبگيري سيوند در ديدار با  مسولان دفتر منطقه‌اي يونسكو در ايران اين موضوع مطرح و مقرر شد تا ارديبهشت 86 نشست مشتركي ميان اعضاي سازمان هاي مردم نهاد،مسولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و نمايندگان يونسكو براي بررسي اين موضوع برگزار شود.
موضوع آبگيري سد سيوند  پس از اعلام مستقيم وزير نيرو در يكي از نشست هاي مطبوعاتي خود با انتقاد از سوي علاقه مندان به ميراث فرهنگي و به ويژه سازمان هاي مردم نهاد مواجه شد.
تجمع مقابل ساختمان اصلي وزرات نيرو، سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و همچنين مجلس شوراي اسلامي از جمله اقداماتي است كه تا كنون از سوي سازمان هاي مردن نهاد صورت گرفته است.
سازمان هاي غير دولتي پيش از اين اعلام كرده بودند كه در صورت نياز اين موضوع را در ابعاد بين المللي نيز پيگيري مي کنند.
كارشناسان ميراث فرهنگي معتقدند نم و رطوبت ناشي از ابگيري سيوند بر اثار تاريخي اطراف آن تاثير منفي مي گذارد و موجب تخريب تدريجي اين آثار مي شود.

نوشته شده در شنبه 1386/01/11 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


  ۱۳۸۵/۱۲/۱۲ - 13:30:00

تهران(خبرگزاري ميراث فرهنگي)_برخي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با حضور در ميان جمعي از روستاييان ارسنجان كه در مقابل مجلس شوراي اسلامي تجمع كرده بودند از وزير نيرو خواستند موضوع آبگيري اين سد تا پايان اسفند امسال پيگيري كند.
 
اين افراد وضعيت اقتصادي مردمان منطقه ارسنجان و فشار ناشي از كم آبي را از جمله دلايل خود عنوان كردند.
 
صبح روز 12 اسفند 85 جمعي از روستاييان ارسنجان با تجمع در مقابل مجلس شوراي اسلامي ، خواستار آبگيري سد سيوند شدند.
 
  "علي معلمي پور" ، رييس كميسيون كشاورزي مجلس خطاب به جمع حاضر در اين تحصن گفت:« كميسيون كشاورزي مطالبات مردم ارسنجان و ديگر روستاهاي اين منطقه را پيگيري مي كند.»
وي افزود: « حدود 10 سال است موضوع مطالعات آبگيري سد سيوند در حال انجام است و دليلي براي اين همه مخالفت و انتقاد نسبت به عملكرد سد سازي در اين منطقه وجود ندارد.»
 
وي با بيان اين كه سد فاصله زيادي از آثار تاريخي دارد، گفت كه با آبگيري سد سيوند خطري براي ميراث تاريخي منطقه به وجود نمي آيد.
 
در ادامه اين تحصن كه با حضور حدود 300 نفر از روستاييان ارسنجان و توابع استان فارس و دراعتراض به طولاني شدن زمان آبگيري سد سيوند برگزار شده بود، "قبادي"، نماينده شهرستان ارسنجن ، پاسارگاد و مرودشت با تاكيد بر لزوم حمايت نمايندگان مجلس از آبگيري سد سيوند گفت: «‌موضوع آبگيري سد سوند براي ما از اهميت زيادي برخوردار است و براي بهبود وضعيت روستاييان و براي تسهيل شرايط دسترسي اين افراد به آب، بر آبگيري هرچه سريعتر سيوند تاكيد داريم.»
 
روستاييان تحصن كننده نيز كه پارچه نوشته هايي با مضمون تسريع آبگيري سيوند در دست داشتند در پايان سخنان هر نماينده مجلس شعار "الله اكبر ، خامنه اي رهبر" و  "انرژي هسته اي حق مسلم ماست" سر مي دادند.
 
"رحمت الله ايزدي"، عضو شوراي اسلامي روستاي احمد آباد نيز با بيان وضعيت اقتصادي نامطلوب مردمان ساكن در مناطق هم جوار با سيوند افزود:« افرادي كه معتقدند آبگيري سيوند ميراث تاريخي ما را تهديد ميكند آيا تا كنون از نزديك به اين منطقه آمده اند و با وضعيت زندگي روستاييان ساكن در اين مناطق آشنا هستند؟»
 
وي افزود:« برخي مردم حتي توانايي خريد لباس براي بچه هاي خود را ندارند . چاه ها خشكيده و آب شرب در وضعيت نامساعدي قرار گرفته است.»
 
 "رودكي"، نماينده استا فارس در مجلس شوراي اسلامي نيز گفت:« آبگيري سيوند بايد تا پايان اسفند انجام شود درغير اين صورت ضرر اقتصاد فراواني را براي مردم اين منطقه به دنبال دارد.»
 
تمامي سخنرانان در اين تحصن بر اين عقيده بودند كه سياسي شدن موضوع سيوند به عوامل نفوذي و وابستگان به رسانه هاي غربي مرتبط است.
 
نظر شما در اين خصوص چيست؟

نوشته شده در یکشنبه 1385/12/13 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


عکس ها از مهر و ماه (اختصاصی کميته نجات پاسارگاد)

نمای تنگه بلاغی از جلوی سد

دهنه تنگه بلاغی به سمت پاسارگاد (نمای جلوی سد)

نمای تنگه بلاغی  در جلوی سد (غارهای محل کشف آثار)

نمای جلوی دريچه خروج آب سد و تنگه بلاغی

نمای قسمتی از تنگه بلاغی و سد سيوند (قسمتی از محل کشف آثار)

نمای جلوی دريچه ی خروج آب سد

نمای جلوی سد سيوند

نمای جلو سد سيوند

نمای جلوی سد

دهنه ورود به تنگه بلاغی (پاسارگاد)

نمای پشت سد

کانال خروج آب پشت سد

نوشته شده در یکشنبه 1385/12/06 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


تاریخ انتشار، تهران: ۱۴:۵۳  ,  ۱۳۸۵/۱۱/۲۹

رئیس سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری در گفتگو با خبرنگار مهر ، در خصوص آبگیری سد سیوند گفت: پژوهشهای باستان شناسی در تنگه بلاغی به پایان رسیده و ادامه کار کاوش ضرورتی ندارد.

اسنفدیار رحیم مشایی افزود: مشکلی که هم اکنون در خصوص آبگیری این سد وجود دارد ، رطوبت حاصل از دریاچه پشت سد بر آثار تاریخی است که باید نتیجه این امر پس از بررسی های لازم مشخص شود.

مشایی تصریح کرد: از نظر سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری ، کاوش تمام شده و نیاز به کاوش مجدد وجود ندارد اما میزان اثر رطوبت بر آثار تاریخی ، بررسی خواهد شد و نتایج کارشناسی آن پس از پایان کار اعلام می شود و نمی توان زمان دقیقی برای پایان آن در نظر گرفت.

نوشته شده در دوشنبه 1385/11/30 ساعت توسط اسپيتمان


[  ] [ 5 ]


18:39 - 28/11/85

خبرگزاري فارس: در اعتراض به آبگيري سدسيوند، يك شهروند تهراني فاصله 900 كيلومتري تهران تا پاسارگاد را پياده مي‌پيمايد.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني نجات يادمان‌هاي باستاني، آرش جهانشاهي پياده‌روي خود را روز جمعه از آخرين ايستگاه متروي تهران آغاز كرده است.
بر پايه اين گزارش، وي قبل از حركت به بهشت زهرا رفت و با حضور بر مزار شهيد گمنامي، يك شاخه گل رز به وي اهدا كرد.


بر اساس برآورد جهانشاهي، با احتساب روزي 30 كيلومتر پياده‌روي، اگر اتفاقي رخ ندهد، وي نوروز به پاسارگاد خواهد رسيد و مراسم نوروز را در آنجا برگزار خواهد كرد.

نوشته شده در دوشنبه 1385/11/30 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


  ۱۳۸۵/۱۱/۲۵ - 15:53:00

تهران_ خبرگزاري ميراث فرهنگي_ سازمان‌هاي مردم نهاد در بيانيه ديگري نسبت به آبگيري سد سيوند اعتراض كردند .
 
 در بيانيه آمده است :«تنها توجهي سطحي به رسانه‌ها در همين چند ماهه ما را از سير دهشت‌ناك تخريب يادگارهاي فرهنگي آگاه مي‌كند؛ عبور مترو از كهن‌ترين خيابان درختي زنده‌ي جهان (چهارباغ) تغيير مسير راه‌آهن براي عبور از حريم منظر نقش رستم، كندن آبراه‌ها ادر كنار بناي تازه به ثبت جهاني رسيده‌ي بيستون، سبز شدن يكباره‌ي دكل‌هاي برق در حريم مجموعه‌هاي تاريخي-فرهنگي توس تلاش براي اكتشاف نفت در كنار تنها زيگورات سالم جهان (در حالي كه ميادين مشترك نفتي‌مان بدون تلاشي از سوي ما در حال تخليه از سوي همسايگان است)، ساخت سازه‌اي تجاري با ارتفاع غيرمجاز در حريم درجه‌ي يك برج قابوس (شاهكار دوره‌ي سلجوقي) آبگيري بي‌سروصدا كارون سه و به زير آب رفتن بخشي از تاريخ عيلامي، طرح ساختن مغازه‌ به جاي بخشي از شبستان مسجد جامع صفوي تهران، نابودي آثار باستاني اولتان قالاسمي دشت مغان، در آستانه‌ي نابودي قرار گرفتن تاق ساساني گرا و دژ اشكاني كوه خواجه‌ي سيستان...
 
همانطور كه ديده مي‌شود اين ويرانگري‌ها همه‌ي دوره‌هاي تاريخي را در سراسر ايران در برمي‌گيرند و مي‌توان به اين فهرست كوتاه نابودي چندين زيست بوم و منطقه‌ي حفاظت شده بي‌توجهي به برخي آئين‌ها و صنايع دستي ودر خطر انقراض قرار گرفتن شماري جانور و گونه‌ي گياهي را هم افزود. حال اگر ما توان محدودمان را پخش كنيم مي‌توانيم همه‌ي اين يادگارها را نجات دهيم يا اينكه تنها راه را براي آناني كه – آگاهانه يا ناآگاهانه- مشغول به تخريب هستند باز كرده‌ايم؟ به گمان ما نبايد تنها به اعتراض – آن هم براي رفع تكليف – بسنده كرد بلكه بايد بتوانيم خواست‌مان را به سرانجام برسانيم تا آتش اميد و انگيزه براي دنبال كردن اين راه مقدس همچنان روشن بماند. اما اين مهم به انجام نمي‌رسد مگر آن كه همه‌ي ايران دوستان – در حد توانشان- خواهان و پيگير آن باشند .
شوربختانه سازمان متولي پاسداري از ميراث فرهنگي در اين زمينه كارنامه‌اي ضعيف دارد . اگر توجيهاتي چون كمبود بودجه و كمبود نيروي انساني به نسبت گستردگي اين ميراث در سرزميني چون ايران را به كناري نهيم (كه البته همين كمبودها هم به ضعف عملكرد آن سازمان برمي‌گردد)، سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري حتي در مواردي هم كه شامل اين بهانه‌ها نمي‌شده است بسيار كوتاه كرد،‌ يا در مواردي همراهي كرده (مانند تاييد ساخت در برابر خانه‌ي پيرنيا) يا در مواردي اصلاً اعتراضي نكرده در حالي كه محق بوده (مانند آبگيري سد كارون سه كه پيش از آن توافقاتي صورت گرفته بود تا كار باستان‌شناسان پايان گيرد)يا فقط اعتراضي كرده ولي هيچ پيگيري نكرده(مانند اكثر مواقع، در حالي كه حداقل مي‌توانست به روشن‌سازي افكار عمومي – اين صاحبان واقعي ميراث فرهنگي- بپردازد) و يا اگر اعتراضهايش گوش شنوايي پيدا كرده، اعتراضش را پس گرفته!
(مانند نمونه‌ي ساخت پل هوايي در حريم شكارگاه خسرو پرويز كه دادگستري را به توقف پروژه و حكم به بازداشت شهردار كرمانشاه داد ولي سازمان شكايت خود را پس گرفت).
فراموش نشود در موردي چون برج جهانما هم اين كانون‌هاي مردمي چون كانون مدافعان حقوق بشر بودند كه توانستند شهردار اصفهان را تا حدي وادار به عقب نشيني كنند وگرنه مسوولان شهري اصفهان سازمان برمي‌گردد و ديده نشده است كه سازمان در موردي به جد پيگير بوده باشد . در تازه‌ترين مورد وزارت نيرو درباره‌ي سدهاي در حال ساخت استان كردستان به خواست باستان‌شناسان براي كاوش پاسخي نداده است، به طوري كه نماينده زرتشتيان در مجلس شوراي اسلامي ناگزير از دادن تذكر به وزير نيرو شد. در اين بين حتي مصوبه‌ي هيات دولت مبني بر اين كه كارهاي عمراني در مناطق تاريخي تنها با مجوز سازمان ميراث فرهنگي ممكن است نيز از ضمانت اجرايي لازم برخوردار نيست. در اين مورد مي‌توان به سد خاكي شور در منطقه‌ي عيلامي ايذه اشاره كرد كه توسط جهاد كشاورزي و بدون توجه به اين مصوبه ساخته و در هفته دولت سال جاري افتتاح شد .
به همين خاطر است كه فرصت اظهار نظر سامزان درباره‌ي اجازه‌ي آبگيري سد سيوند اهميتي مضاعف مي‌يابد چرا كه به خاطر شرايط پيش آمده و انبوه اعتراض‌ها به ساخت آن سد و ژست مردم پسندي كه وزارت نيرو ناچار از گرفتن آن شد اين فرصت تاريخي به دست مسئولان سازمان افتاد تا تعهد نسبت به وظيفه و عشق نسبت به مسئووليتي كه بر عهده‌شان است را نشان دهند، كه تاكنون چنين نكرده‌اند.
پيش از اين 1) شانزدهم آذرماه سال گذشته بيانيه‌ي تعدادي از سازمان‌هاي مردم نهاد را كه آبان ماه همان سال در پاساگارد گرد آمده و آن را صادر كرده بودند به همراه درخواست به عقب انداختن چهار ساله‌ي آبگيري سد سيوند تحويل رياست سازمان ميراث فرهنگي داديم (كم‌ترين زمان عنوان شده براي مستندسازي آثار تنگه‌ي بلاغي از سوي كارشناسان و باستان‌شناسان، چهار سال بوده است)، كه بي‌پاسخ ماند؛ 2) بيست و سوم بهمن ماه سال گذشته نامه‌اي را براي شخص رييس جمهور فرستاديم و بر لزوم توقف ساخت سد سيوند با اين استدلال پاي فشرديم كه اگر در نتيجه‌ي مطالعات، آثار زيان بار سد قطعي تشخيص داده شد نياز نباشد همانند بخش‌هايي از برج جهان نما تخريب شود تا علاوه بر اتلاف سرمايه‌ي ملي، باز بهانه‌اي باشد براي تخريب وجهه‌ي فرهنگي نظام كه آن نامه را مركز رسيدگي به شكايات مردمي دفتر رياست جمهوري، روانه‌ي سازمان ميراث فرهنگي كرد تا به سرنوشت نامه‌ي پيشين دچار شود؛ 3) پيش از پايان سال 1384 به توسط يكي از همسايگان رييس جمهور، نسخه‌اي از نامه‌ي ياد شده را به دست شخص ايشان رسانديم. هر چند پس از‌آن، يك بار از دفتر مردمي رييس جمهور با ما تماس گرفتند و اعلام وصول كردند ولي پيگيري‌هاي مسئول روابط عممي پايگاه هيچ نتيجه و در نتيجه هيچ پاسخي را به دنبال نداشت؛ 4) روز شنبه هجدهم آذر ماه سال جاري شكايت خود را به استناد گزارش جمع‌بندي و بررسي ديدگاه‌هاي كارشناسي درباره‌ي زيان‌هاي ناشي از آبگيري سد سيوند بر ميراث فرهنگي و طبيعي تنگه‌ي بلاغي و پاسارگاد كه به پيوست شكايت نامه ارائه شده بود به كميسيون اصل 90 مجلس شوراي اسلامي برديم كه هنوز به ما پاسخي داده نشده است. نتيجه‌ي پيگيري‌ها حاكي است كه اين شكايت هم اكنون در كميته‌ي اقتصادي_ فني _ عمراني است. شوربختانه در اين مدت هيچ كدام از مقام‌هاي نامبرده سراغي از ما نگرفتند.
اكنون بر خلاف ميل خود_ چرا كه مي‌پسنديم چنين خواستي در درون كشور پاسخ گيرد و در صورتي كه رياست سازمان دستور پايان كار سازمان در تنگه‌ي بلاغي را تسليم وزارت نيرو كند آماده‌اين تا شكايت به سازمان يونسكو بريم. فراموش نكنيم كه كورش، بنيادگذار كشوري است كه ما اكنون باشندگان آنيم. پس مي‌توان نابودي آرامگاه او را نمادي از تهاجم به هم بستگي ايرانيان دانست، ايرانياني كه توانستند براي اولين _ و تا امروز آخرين _ بار در تاريخ بشر فرمانروايي را بسازند كه به باورهاي همه‌ي مردم جهان احترام مي‌گذاشت و در هر جا كه مي‌توانست به سازندگي و آباداني مي‌كوشيد. پس در اين حركت ملي همه بايد در كنار هم باشيم، جدا از هر مرام و مسلك، قوه و تيره..........
از همه‌ي انجمن‌ها و سازمان‌هاي مردم نهاد _ در هر زمينه‌اي كه تلاش مي كنند_ خواهانيم به اين جنبش ملي بپيوندند، و در اين ميان چون هميشه نيازمند ياريگري گردانندگان رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران هستيم.
آقاي رحيم مشايي، رياست سازمان در آخرين اعلام‌نظر خود تصريح كرده‌اند: تنها مشكل موجود، رطوبت دشت پاسارگاد است كه با توجه به اين كه به مرور زمان بر روي دشت و مقبره‌ي كورش اثر مي‌گذارد، قرار است وزارت نيرو با استفاده از تكنيك‌هاي خاص اين مشكل را به تدريج برطرف كند. رفع اين معضل در حيطه‌ي وظايف سازمان است ولي شايسته‌ي يادآوري است كه معضل رطوبت فاقد تكنيكي خاص است جز يك مورد و آن، همان تكنيكي است كه بلدوزرهاي پيمان‌كار ساخت سد در برخورد با كوشك داريوش شاه به كار گرفتند و آن را از بيخ ويران ساختند.
پايگاه اطلاع‌رساني براي نجات يادمان‌هاي باستاني به نمايندگي سازمان‌هاي مردم نهاد زير:
1- كانون گسترش فرهنگ ايران بزرگ (اصفهان) 2- مؤسسه‌ي مهرآيين ( رامهرمز) 3- انجمن فراز (تهران)4 - جمعيت سپندارمدان( تهران) 5- كانون پرستوهاي آزاد (تهران) 6- مؤسسه‌ي توفا ( شوشتر)
 7- كانون جوانان پارس (شيراز) 8- انجمن فرياد ( شيراز) 9- انجمن كهن دژ ( همدان) 10- انجمن اهورامنش (مرودشت) 11- كانون آريا ( دانشگاه علوم پزشكي تهران)

نوشته شده در شنبه 1385/11/28 ساعت توسط اسپيتمان


[  ] [ 5 ]


  ۱۳۸۵/۱۱/۲۵ - 14:14:00

تهران_ خبرگزاري ميراث فرهنگي_ آمنه شير افكن _نمايندگان نهاد ها و تشكل هاي غير دولتي حامي ميراث فرهنگي اعلام كردند حاضر به پداخت هزينه هاي احداث سد سيوند هستند.
 
به گزارش ميراث خبر "علي افشاري" مدير پايگاه يادگارهاي تاريخي در اين مورد گفت:« در صورتي كه مشخص شود احداث سد سيوند غير كارشناسي بوده ، وزارت نيرو بايد هزينه هاي آن را پرداخت كند ، در غير اين صورت  NGO  ها حاضر هستند به هر طريق ممكن از جمله جذب كمك هاي مردمي ، تمامي هزينه هاي ساخت اين سد تا كنون را بپردازند تا از آبگيري آن جلوگيري شود.»

نوشته شده در شنبه 1385/11/28 ساعت توسط اسپيتمان


[  ] [ 5 ]


۲۵/۱۱/۸۵

تهران_ خبرگزاري ميراث فرهنگي_ آمنه شير افكن _عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي،در جمع معترضان آبگيري سد سيوند عنوان كرد در مورد به خطر افتادن آثار تاريخي منطقه در نتيجه آبگيري ، مناظره اي با حضور نمايندگان نهاد ها و تشكل هاي غير دولتي برگزار مي شود.
 
"امير رضا خادم" ، خطاب به تجمع كنندگان و معترضان به آبگيري سد سيوند كه خواهان پاسخگويي مجلس بودند گفت:«در حال حاضر اطلاعات كافي براي قضاوت در مورد آبگيري سد سيوند در اختيار نداريم و بحث در اين زمينه نياز به انجام كار كارشناسي بيشتري دارد.»
 
نماينده مردم تهران در مجلس افزود:« مي بايست براي رسيدگي به اين موضوع مناظره اي برگزار شود كه در آن نمايندگان نهاد ها و تشكل هاي غير دولتي حضور داشته باشند نه آن كه جلسه تنها محدود به نهاد هاي ذي نفع باشد. »
به گزارش خبرنگار ميراث خبر همچنين در تجمع عتراض به آبگيري سد سيوندكه امروز 25 بهمن 85 مقابل مجلس شوراي اسلامي برگزار شد ، نيروي انتظامي دو تن از نمايندگان نهاد هاي غيردولتي دوستدار ميراث فرهنگي را بازداشت كرد كه اين دو مدتي بعد با وساطت خادم آزاد شدند.
 
 جمعيت معترض پس از خواندن قطعنامه سازمان هاي غير دولتي متفرق شدند.

نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/25 ساعت توسط اسپيتمان


[  ] [ 5 ]


  ۱۳۸۵/۱۱/۲۵ - 11:56:00

تهران_خبرگزاري ميراث فرهنگي_ آمنه شيرافكن_ معترضان به آبگيري سد سيوند عنوان كردند در صورتي كه مجلس پاسخي به اعتراض آن ها ندهد، اعتراض خود را از طريق ديگر محافل رسمي دنبال مي كنند.
 
به گزارش ميراث خبر ، تعداد تجمع كنندگان مقابل مجلس شوراي اسلامي كه در اعتراض به آبگيري سد سيوند خواستار پاسخگويي مجلس شده اند، رو به افزايش است.
 
در همين حال "شاهين سپنتا" ، دبير كانون گسترش فرهنگ ايران بزرگ در اصفهان، در گفت و گو با ميراث هدف از اين تجمع را اعتراض به اقدام غير كارشناسي مسئولان ميراث فرهنگي و گردشگري عنوان كرد.
 
وي اقدام سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري را در ارايه مجوز شفاهي به وزارت نيرو براي آبگيري سد سيوند را غير كارشناسي خواند و افزود:« گفته هاي كارشناسان ميراث فرهنگي در ارتباط با نهادهاي غير دولتي حامي ميراث فرهنگي كه نخواسته اند علني در اين مورد صحبت كنند، حاكي از آن است كه بخش عمده فعاليت باستان شناسي در محدوده سد سيوند باقي مانده كه در صورت آبگيري، اطلاعات و آثار تاريخي بسياري از بين مي رود.»
 
سپنتا همچنين به ميراث خبر گفت:«ما به عنوان نهاد هاي غير دولتي حامي ميراث فرهنگي، موضوع را پي گيري مي كنيم و در صورتي كه مجلس پاسخي به اعتراض هاي ما ندهد، مخالفت خود را باز هم از طريق ديگري پي گيري مي كنيم .»
 
 به گزارش ميراث خبر در حال حاضر نيروي انتظامي در اطراف تجمه كنندگان مستقر شده و از عكاسي از تجمع جلوگيري مي شود.
 
"مسئولان:هويت ايران و ايراني را دريابيد" ، "آرامگاه عبد صالح خدا كورش بزرگ در خطر است" و "پاسارگاد و آرامگاه كورش را نجات دهيد" از جمله شعارهايي است كه معترضان روي پلاكاردها نوشته اند.

نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/25 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


  ۱۳۸۵/۱۱/۲۵ - 10:46:00

تهران_خبرگزاري ميراث فرهنگي_آمنه شير افكن_ گروهي از دوستداران ميراث فرهنگي و نهاد هاي غير دولتي حامي ميراث فرهنگي در اعتراض به ابگيري سد سيوند مقابل مجلس شوراي اسلامي تجمع كردند.

 
به گزارش خبرنگار ميراث خبر اين افراد كه تعدادشان به بيش از 200 نفر مي رسد، با نصب پلاكاردهايي خواسته اند با توجه به اين كه آبگيري  سد سيوند بسياري از آثار تاريخي كهن را نابود مي كند ، از انجام اين اقدام خودداري شود.
در حال حاضر پس از صحبت "قاسمي" نماينده تجمع كنندگان با "مجلسي ها" ، مقرر شده درخواست معترضان به صورت كتبي ارايه شود تا پس از آن "عماد افروغ"، رئيس كميسيون فرهنگي مجلس يا "محسن كوهكن" عضو هيات رئيسه مجلس براي پاسخگويي در جمع تجمع كنندگان حاضر شوند.
به گزارش خبرنگار ميراث خبر معترضان به آبگيري سد سيوند از برخي استان ها چون فارس خوزستان و اصفهان آمده اند و در ميان آنان اقوام بختياري با پوشش سنتي و نصب پلاكارد به آبگيري سد سيوند و نابودي آثار تاريخي ايران اعتراض كرده اند.

نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/25 ساعت توسط اسپيتمان


[  ] [ 5 ]


يک‌شنبه - ۲۲ بهمن ۱۳۸۵
 

نوانديش- بالغ بر 30 حزب سياسي در حاشيه مجمع عمومي فوق العاده خانه احزاب با امضاي نامه اي با آب‌گيري سد سيوند مخالفت كردند.

به گزارش خبرنگار "نوانديش" ، مجمع محققين و مدرسين حوزه‌ي علميه‌ي قم، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، حزب جوانان ايران اسلامي ، حزب مردم‌سالاري، سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت)، كانون وليعصر (عج) و حزب اراده‌ي ملت ايران، از جمله احزابي هستند كه نماينده يا دبيركل آنان بر بيانيه‌ي «مخالفت با آبگيري سد سيوند» امضا گذارده‌اند.

 اين بيانيه كه در پنج بند به مهم‌ترين آسيب‌هاي ناشي از آبگيري سد سيوند اشاره كرده است تأييد 31 حزب را به دنبال دارد.

ارزش بالاي باستان‌شناسي و تاريخ‌پژوهي تنگه‌ي بلاغي (به‌ويژه در شناخت جوامع باستاني ايران)، تأثير مخرب افزايش رطوبت در منطقه كه نابودي سازه‌هاي باستاني دشت پاسارگاد را تسريع خواهد كرد (به ويژه آرامگاه كوروش، نماد جهاني ارج‌گزاري به حقوق بشر و كسي كه به تعبير شادروان علامه طباطبايي در كتاب ديني ما از وي زير نام «ذوالقرنين» به نيكي ياد شده است)، نابودي حداقل 8 هزار اصله درخت 500 ساله (كه به دليل واقع‌ شدن در ناحيه‌ي رويش ايراني‌- توراني از نظر تنوع و ذخيره‌گاه ژنتيكي، منحصر به‌فرد و داراي اهميت ويژه‌اي هستند و تخريب این جنگل‌ها به معناي فنا و نابودي كامل طبیعت منطقه است) و هزاران هكتار مرتع و زمين مرغوب كشاورزي در حالي‌كه مراتع عشاير يكي از جاذبه‌هاي گردشگري ايران به شمار مي‌رود، و بسته شدن مسير كوچ عشاير و به زير آب رفتن يكي از مهم‌ترين استقرارگاه‌هاي كوچ‌نشينان، مواردي هستند كه در بيانيه به آنها اشاره شده است.

در بخش پاياني بيانيه آمده است: تشويش افكار عمومي و از دست رفتن اعتماد، مهم‌ترين آسيبي است كه از آبگيري سد سيوند حاصل مي‌شود. سرمايه‌ي ملي هزينه‌شده براي ساخت اين سد - كه متأسفانه اكثر آن در يك‌سال اخير و هم‌زمان با اعتراض‌ها به ساخت آن، هزينه شده است و با راهكارهايي بازگشت‌پذير است - هيچ قابل قياس با سرمايه‌ي انساني و اثر رواني ناگواري نيست كه بر ايرانيان دوستدار ميراث فرهنگي اين مرز و بوم خواهد داشت.

اسامي احزاب امضا كننده بيانيه براساس حروف الفبا:

حزب آيين مردم، حزب اتحاد ملي ايران، حزب اراده‌ي ملت ايران، حزب پاك، حزب ترقي ايران، حزب توسعه‌ي كرمانشاه، حزب جوانان ايران اسلامي، حزب سبز ، حزب عدالت، حزب فرزندان ايران، حزب مردم، حزب مردمسالاري،  حزب مستقل كار، حزب ميهن اسلامي، حزب وحدت ايران اسلامي، حزب وحدت ملي ايران، جمعيت اسلامي آزادانديشان، جمعيت طرفداران نظم و قانون، جمعيت كاركنان ايران، جمعيت حمايت از حقوق بشر زنان، سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت)،  سازمان رهروان فردا استان خوزستان، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، كانون دانشجويان و دانش‌آموختگان استان ايلام، كانون فارغ‌التحصيلان آذربايجان‌غربي، كانون مهستان، كانون وليعصر (عج) ، مجمع دانشجويان و فارغ‌التحصيلان گيلاني، مجمع فرهنگيان ايران اسلامي ، مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم  و انجمن اسلامي دانشگاهيان استان اصفهان.
گفتني است حجت‌الاسلام جنتي رضوي، دبيركل كانون ولي‌عصر (عج) در كنار امضاي خود نوشته‌ است: هر آنچه براي كشور و مردم مضر باشد اقدام به آن، لطمه به تمام موارد انساني و اسلامي است.

نوشته شده در یکشنبه 1385/11/22 ساعت توسط اسپيتمان


[  ] [ 5 ]


به نقل از خبرگزاري ميراث فرهنگي كشور: ۱۸/۱۱/۸۵

تهران_ خبرگزاري ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_ دوستداران ميراث فرهنگي و معترضان به آبگيري سيوند در ادامه اعتراض خود با حضور در مقابل در اصلي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي وگردشگري ،خواهان پاسخگويي "طه‌هاشمي"، رئيس پژوهشگاه سازمان شدند.
 
به گزارش خبرنگار ميراث‌خبر هاشمي تا لحظه ارسال اين خبر در جمع معترضان حضور نيافته‌است.
 
شنيده‌ها حاكي از حضور وي در داخل سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري است.
 
مسئول حراست سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري در جمع معترضان حضور يافت و خواستار حضور نماينده معترض در سازمان شد كه نماينده معترضان قبول نكرد.
 
همچنين يكي از اعضاي حراست سازمان قصد داشت به اجبار اصحاب رسانه را به داخل سازمان بكشاند و عكس‌هاي تهيه شده از آن‌ها را ضبط كند. در همين حال يكي از مسئولان حراست نيز در برخوردي تند با خبرنگار ميراث خبر، خواست وي را به درون سازمان ببرد. برخورد قهر آميز حراست سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با خبرنگاران در حالي صورت گرفت كه مسئولان وزارت نيرو كه مجري آبگيري سد سيوند هستند با معترضان به آبگيري و اصحاب رسانه برخوردي منطقي و محترمانه داشتند و عنوان كردند تا زماني كه رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به طور كتبي براي اجازه آبگيري سد سيوند را ندهد ، در اين مورد اقدامي انجام نمي دهند.
 
« حفظ ميراث فرهنگي صيانت از مرزهاي فرهنگي است، آيا اهميت آن از حفاظت از مرز‌هاي جغرافيايي كمتر است، منطقه باستاني سيوند را نجات دهيد، براي آيندگان چه پاسخي خواهيد داشت، پاسارگاد را حفظ كنيد، چه بر سر ميراث فرهنگي و محيط‌زيست كشور مي‌آيد، توليد انرژي به چه قيمتي، دريغا كه ايران ويران شود » از جمله شعار هايي است كه روي پلاكارد هاي معترضان نوشته شده است.
 
تجمع تا لحظه ارسال اين خبر ادامه دارد و تجمع كنند گان در انتظار پاسخ‌گويي طه‌هاشمي به سر مي‌برند. در همين حال مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اقدام به نصب پلاكاردهاي دهه فجر  و  22 بهمن در مقابل در سازمان كرده اند.
 

 
 

 
 

 
 

 
 

 
 

 
 

نوشته شده در شنبه 1385/11/21 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


به نقل از خبرگزاري ميراث فرهنگي كشور: ۱۸/۱۱/۸۵

تهران_ خبرگزاري ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_تجمع دوستداران ميراث فرهنگي و معترضان به آبگيري سد سيوند با حضور نماينده روابط‌عمومي وزارت نيرو و برخي از مسئولان اين وزارت‌خانه در محيطي آرام  و بدون شعار، روبه روي اين وزارت‌خانه برگزاري شد. معترضان براي ادامه اين اعتراض رهسپار سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري شدند.
 
در اين تجمع روابط عمومي وزارت نيرو قول داد در يك همايش يا جلسه مطبوعاتي به تمامي سوالات معترضان به آبگيري سد سيوند پاسخ داده شود.
 
بر اساس اعلام اين وزارت‌خانه آبگيري سد سيوند تنها با اجازه كتبي رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري انجام مي‌شود.
 
 اجازه آبگيري اين سد هنوز از سوي اسفنديار رحيم مشايي صادر نشده است.
 
معترضان به آبگيري سد سيوند از وزارت نيرو خواستند اگر سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مجوز آبگيري اين سد را داد براي حفاظت از آثار تاريخي از آبگيري آن خودداري كند.

نوشته شده در شنبه 1385/11/21 ساعت توسط اسپيتمان


[  ] [ 5 ]


دوستان و سروران گرامي

با توجه به اينكه موضوع سد سيوند جنبه جدي تري به خود گرفته و با اعتراض هاي سازمان هاي غير دولتي در ايران و جهان تا كنون جلوگيري در راه اندازي اين سد نشده است. 

عنوان سد: سد سيبويه(سيوند) واقع در استان فارس   افتتاح: بهمن ۱۳۸۵

نوع سد: خاكي سنگ ريزه اي

ارتفاع از پي: ۵۷ متر               حجم مخزن: ۱۵۰ ميليون متر مكعب

آب قابل تنظيم سالانه: ۱۰۰ ميليون متر مكعب

سطح زير كشت: ۱۰۷۰۰ هكتار

منبع مطلب بالا از ويژه نامه مديريت منابع آب از روزنامه ايران

 

تاريخ :03/11/1385  ساعت : 11:13
وزير نيرو:
سد سيوند هفته آينده آبگيري مي‌‏شود
تهران- خبرگزاري كار ايران

با اعلام نظر مثبت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور، سد سيوند هفته آينده آبگيري مي‌‏شود.

به گزارش خبرنگار ايلنا، پرويز فتاح، وزير نيرو، در خصوص زمان آبگيري سد سيوند، گفت: تاكنون براي آبگيري سد سيوند در انتظار اعلام نظر سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري بوديم كه جواب مثبت دادند و با اعلام رسمي اين سازمان، هفته آينده آبگيري سد انجام مي‌‏شود.
فتاح, با بيان اين كه از آذر ماه 84, پنج بار آبگيري سد سيوند به تعويق افتاده است, هزينه ايجاد سد سيوند را 80 ميليارد تومان دانست و از ذكر عدم نفع آن خودداري كرد.
وي، افزود: قرار است, وزارت نيرو با هزينه خود اقدام به ايجاد يك موزه در كنار سد سيوند كند.
پايان پيام

کد خبر: 388705

اعتراض 59 سازمان غیردولتی به آبگیری سد سیوند
سه‌شنبه، 3 بهمن 1385

ادوارنیوز: 59 سازمان غیردولتی در مخالفت با آبگيري سد سيوند بیانیه ای صادر کردند.

متن این بیانیه به این شرح است:

 به‌نام خداوند جان و خرد
بيانيه‌ي شماره‌ي 2 سازمان‌هاي مردم‌نهاد در مخالفت با آبگيري سد سيوند

هر كه نامخت از گذشت روزگار / نيز ناموزد ز هيچ آموزگار

همايش «آخرين دستاوردهاي كاوش‌هاي باستان‌شناسي تنگ بلاغي» (شنبه سي‌ام دي‌ماه - دانشگاه تربيت مدرس) به‌نتايجي فراتر از آنچه انتظار مي‌رفت منتهي شد. پيش از اين از سوي معاونت سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري و رييس پژوهشگاه آن، دكتر طه هاشمي عنوان شده بود اين همايش علاوه بر اعلام نتايج كاوش‌هاي باستان‌شناسان در تنگ بلاغي قرار بود به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا از نظر باستان‌شناسان كاري در تنگ باقي مانده يا خير، تا با بازتاب آن نظر از سوي سازمان به وزارت نيرو تكليف آبگيري سد سيوند مشخص شود. گفتني است بر پايه‌ي توافقي كه ميان وزارت نيرو و سازمان ميراث فرهنگي بسته شده است، براي نخستين‌بار در تاريخ ساخت‌ و سازهاي عمراني كشور، يكي از كارفرمايان بزرگ دولتي براي گشايش طرحي نيازمند اجازه‌ي مسؤولان سازمان ميراث فرهنگي است. اين فرصت طلايي كه در پي فشار گسترده‌ي افكار عمومي نصيب سازمان مذكور شده، آن سازمان را در موقعيتي سرنوشت‌ساز و خطير قرار داده است.

از مدتي پيش، هر چند اين شايعه قوت گرفته بود كه سازمان موافقت خود با آبگيري را به آگاهي وزارت نيرو رسانده است و سخنان غيررسمي مسؤولان بلندپايه‌ي سازمان هم اين نظر را تأييد مي‌كرد ولي همايش يادشده اين فرصت را به علاقه‌مندان داد تا در فضايي رسمي و كارشناسي پي‌گير موضوع باشند. اين همايش براي سازمان نيز اين حُسن را داشت تا توپ اعتراض را به زمين باستان‌شناسان بيندازد چرا كه اگر در آينده از سازمان انتقادي مي‌شد مسؤولان به نظر كارشناسي باستان‌شناسان استناد مي‌كردند و خود را تبرئه مي‌نمودند. اما:

1. در همايش يادشده برخي از باستان‌شناسان ايراني - مستقيم و غيرمستقيم - به كارهاي ناتمام اشاره كردند. در اين‌باره سخن آخر را مطرح‌ترين باستان‌شناس حاضر در جمع، آقاي رمي بوشارلاي فرانسوي – كه بالطبع درگير تعارفات و محذورات با سازمان ميراث فرهنگي نبود – عنوان كرد كه بسياري از سايت‌ها كاوش‌نشده باقي مانده و نياز به پژوهش بيشتري است. از اين‌رو اين سخن مسؤولان سازمان پس از همايش كه بر اتمام كار همه‌ي هيأت‌هاي باستان‌شناسي اصرار دارند (آقاي رحيم‌مشايي، رياست سازمان ميراث فرهنگي در برنامه‌ي «نگاه» و آقاي دكتر فاضلي، رييس پژوهشكده‌ي باستان‌شناسي سازمان در برنامه‌ي «صبح به‌خير ايران» كه در شب شنبه و صبح يكشنبه سي‌ام دي‌ماه و يكم بهمن‌ماه از شبكه‌ي يك سيما پخش شدند) ، نمي‌تواند با واقعيات هم‌خوان باشد.

2. حضور گروهي از جوانان مخالف آبگيري سد سيوند، از جمله نمايندگان 47 سازمان مردم‌نهاد (ان‌جي‌اًٌٍََُُُِ) از شهرهاي مختلف ايران، مصداقي بود بر اين سخنان دكتر فاضلي، دبير همايش كه در آغاز همايش بر معيار بودن نظر ملت ايران در تصميم‌گيري سازمان تأكيد كرده بود. در عرف جهاني، سازمان‌هاي غيردولتي و مردم‌نهاد، نمايندگان مردم به شمار مي‌روند.

3. بر خلاف وعده‌هاي داده‌شده در پيش از برگزاري همايش و حتي در آغاز آن، بخش ميزگرد و اعلام نتيجه‌گيري از همايش، به سخنان شماري از پيش‌كسوتان رشته‌ي باستان‌شناسي و مسؤولان سازمان محدود شد و دكتر فاضلي با عنوان كردن اين‌كه گروهي از باستان‌شناسان در اين همايش غايب هستند (كدام باستان‌شناسان؟)، نتيجه‌گيري را به آينده موكول كرد.

4. اما نكته‌اي كه بسيار مهم است و از سوي مسؤولان سازمان ناديده گرفته شده و مي‌شود اين است كه مسأله‌ي كاوش‌ها در تنگ بلاغي تنها يكي از چندين آسيب ناشي از آبگيري سد سيوند است و ديگر آسيب‌ها ناديده گرفته شده، آن‌هم در شرايطي كه متولي ديگري وجود ندارد. براي نمونه آيا مسؤولان سازمان همان‌طور كه به فكر وزارت نيرو و رفع مشكل آب هستند و حساب هزينه‌هايي كه براي ساخت سد پرداخت شده را دارند نبايد به فكر نابودي جنگل‌ها، مراتع، گنجینه‌های ژنتیکی و زمین‌های کشاورزی منطقه هم باشند؟ بر اساس نظر گياه‌شناسان به علت بكر بودن تنگ بلاغى، گياهانى در اين منطقه وجود دارد كه علاوه بر این که یک گنجینه‌ي ژنتیکی غنی هستند در صورت انجام مطالعات كامل بر روى آن‌ها مى‌توان به نوع گل‌ها، درختان و پوشش گياهى كه در باغ‌هاى پاسارگاد وجود داشته، پی برد ولی با آبگیری سد سیوند این پوشش گیاهی نادر به زیر آب خواهد رفت. از سوی دیگر بر پایه‌ي نظر کارشناسی دكتر پيمان يوسفي آذري، مديركل دفتر جنگل‌هاي خارج از شمال سازمان جنگل‌ها و مراتع، با آبگيري سد سيوند حداقل 8 هزار اصله درخت 500 ساله و هزاران هكتار مرتع و زمين مرغوب كشاورزي نابود مي‌شود. این درختان به دليل واقع‌ شدن در ناحيه‌ي رويش ايراني‌- توراني از نظر تنوع و ذخيره‌گاه ژنتيكي، منحصر به‌فرد و داراي اهميت ويژه‌اي هستند و تخريب این جنگل‌ها به معناي فنا و نابودي كامل طبیعت منطقه است و حتي با صرف ميلياردها دلار هم امكان احياي این جنگل‌ها وجود ندارد، چرا كه خاك منطقه آن قدر فقير و خشك است كه رويشگاه توان بازسازي خود را ندارد، زيرا شكل‌گيري جنگل در حوزه‌هاي خشك ايران بر اثر يك فرايند تكامل‌يافته چندین هزارساله است و از آن‌جا كه پديده‌ي آلودگي هوا اقليم‌هاي خشك را خشك‌تر مي‌كند براي جايگزينی اين درخت‌ها چند صد سال زمان نياز است - با اين شرط كه اقليم تغيير نكند. بر اين اساس حفظ و ارزش جنگل‌هاي ايراني ـ توراني این منطقه به‌همان درجه و حتي شايد مهم‌تر از جنگل‌هاي شمال باشد. 

اما آن چه بيش از هر چيزي مايه‌ي نگراني است آن‌كه مسئولان استان فارس تلاش مي‌كنند تا موافقت سازمان جنگل‌ها و مراتع و آبخيزداري كشور را براي قطع 8 هزار اصله درخت موجود در محدوده‌ي آبگيري سد سیوند جلب نمايند؛ موافقتي كه مي‌تواند سنگ بناي مخربي در كشور گذارده شود كه حتي تصورش براي دل‌سوزان محيط‌زيست و منابع طبيعي غيرممكن است. بدعت ناگوار و مخربي كه روند رو به تخريب منابع طبيعي را سرعت خواهد بخشيد، چرا كه از اين پس هر سازمان يا نهادي با استناد به چنين عمل‌كردي، براي اجراي پروژه‌هاي خود درخواست مجوز قطع درخت خواهد كرد و ديگر هيچ سازماني نمي‌تواند مانع از اين روند تخريب شود. حداقل سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري قدرت مقابله با آن را نخواهد داشت.

بر بنیان نظرات کارشناسی و بر خلاف نظر مجریان سد، آبگیری سد سیوند بر کشاورزی منطقه نیز اثرات مخربی دارد و هزاران هكتار مرتع و زمين مرغوب زراعتي و خاك زير آب دفن مي‌شود، در حالي كه توليد علوفه فقط يك‌چهارم ارزش مراتع است و سه‌چهارم ارزش آن مربوط به حفاظت خاك و جلوگيري از فرسايش و ميزان نفوذ‌پذيري آب است.

هم‌چنين تنگ بلاغی به دليل عبور عشاير منطقه و مسير تاریخی عبور كاروان از اهميت به سزايى برخوردار است. بسته شدن مسير كوچ عشاير و به زير آب رفتن يكي از استقرارگاه‌هاي كوچ‌نشينان در منطقه، از ديگر نتايج آبگيري سد سیوند است. با آبگیری سد سیوند مراتع عشاير كه يكي از جاذبه‌هاي گردشگري ايران به شمار مي‌رود نيز نابود مي‌شود. مهندس‌ مختار نجفي كشكولي، مدير كل امور عشاير استان فارس با تأييد اين مطلب و ضمن تقسيم عشاير به دو دسته مرتع‌دار و كوچ‌نشين مي‌افزايد: اين سد براي مرتع‌داران كه از طايفه‌ي باصري هستند خطر بيشتري دارد چرا كه مراتع و چراگاه‌هاي آن‌ها زير آب مي‌رود.

درست است كه مسؤولان سازمان مي‌توانند مدعي شوند كه زيست‌بوم منطقه ربطي به آنها ندارد و خودش متولي دارد ولي هنگامي‌كه آنها بارها و بارها در سخنانشان به دفاع از وزارت نيرو برخاستند نمي‌توان از آنها انتظار توجه به ديگر مسائل را هم داشت؟ كما اين‌كه اين فرصت تاريخي تنها به سازمان ميراث فرهنگي داده شده كه بتواند آبگيري سد را به تأخير بيندازد و نه هيچ سازمان ديگري.
5. غير از اهميت باستان‌شناسي تنگ بلاغي آسيب‌هاي ديگري هم از آبگيري سد سيوند ناشي مي‌شود كه در رابطه‌ي مستقيم با وظايف سازمان ميراث فرهنگي است، وظايفي كه به شدت نسبت به آن‌ها بي‌توجهي مي‌شود. به واسطه‌ي آبرفتى و سست بودن خاك منطقه با بالا آمدن ميزان آب زیرزمینی، زمينه براى آسيب‌رسانى به پى سازه‌هاى دشت پاسارگاد (اعم از كاخ بارعام، كاخ دروازه، كاخ اختصاصى، گور كمبوجيه، تل تخت و به ويژه آرامگاه كوروش كه نزديك‌ترين اثر به سد است) آماده خواهد شد. از سوي ديگر، افزايش رطوبت پس از آبگيرى سد و تشكيل درياچه‌ي پشت آن در درازمدت باعث تغيير اقليم و آب و هوا (اكوسيستم) شده و آثار سنگى پاسارگاد را - كه از جنس سنگ‌هاى آهكى و جذب‌كننده‌ي رطوبت هستند- از بين خواهد برد. رطوبت، اثر مستقيمى بر اين آثار داشته و مسائلى چون رويش گياهان در لابه‌لاى سنگ‌ها را به دنبال دارد. آثار پاسارگاد فرسوده‌تر از تخت‌جمشيد هستند و ارتفاعى نسبت به دشت ندارند و به همين دليل آسيب‌پذيرى آن‌ها بسيار بالا است. پيش از اين تصور مى‌شد كه بتوان با استفاده از فن‌آورى از آسیب‌های ناشی از رطوبت جلوگیری نمود اما اكنون مشخص شده كه اين امكان وجود ندارد و ضرر ناشى از رطوبت بر روى سازه‌هاى پاسارگاد در درازمدت قطعى است. فراموش نشود در بيشتر مواقع جريان بادى از سمت دره و كوهستان بلاغى به سمت پاسارگاد می‌وزد و در صورت ایجاد درياچه‌اى در آن‌جا بادى كه از آن‌سو مى‌وزد رطوبت دره و درياچه را به پاسارگاد منتقل خواهد كرد. با افزايش رطوبت «رو زمینی» و «زیر زمینی» بر ميزان رشد گلسنگ‌ها كه يكى از عوامل فرسايشى سازه‌هاى سنگى است، افزوده خواهد شد. فراموش نشود وسعت اين سد و آبگيرى آن به گونه‌اى است كه آب آن تا ۵۰ سال آينده تخليه نمى‌شود.

هم‌چنين درياچه‌ي ايجادشده به عنوان يك مكان تفريحى محسوب خواهد شد و رفت‌وآمد ماشين‌ها و افراد سبب آلودگى مى‌شود. كوهستانى بودن منطقه و بارش باران، آلودگى‌ها را به بسيارى از مناطق ديگر منتقل مى‌كند كه اين پديده از عوامل تخريب آثار به حساب مى‌آيد (بلايي كه بر سر سنگ‌نگاره‌ي بيستون آمد و در عرض چند دهه به اندازه‌ي چند هزاره آسيب ديد).

البته دكتر فاضلي، رييس پژوهشكده‌ي باستان‌شناسي سازمان ميراث فرهنگي در سخنانش در برنامه‌ي «صبح به‌خير ايران»، اطمينان داد كه رطوبت هيچ تأثير مستقيمي بر پاسارگاد نخواهد داشت و اگر هم تأثير غيرمستقيم آن افزايش يابد تيم كارشناسي سازمان كه به صورت تخصصي بر روي گل‌سنگ‌هاي آرامگاه كورش كار مي‌كند (موردي كه تا امروز خبرش در هيچ‌جا درج نشده بود و خود ايشان هم در روز همايش از آن بي‌اطلاع بود تا منعكسش كند!) با دستگاه‌هاي پيشرفته‌ي رطوبت‌سنج (كه گفته مي‌شود آنها را وزارت نيرو خريداري كرده است؛ وزارتي كه هنوز بر خلاف ادعاهايش هيچ هزينه‌اي براي كاوش‌هاي منطقه نپرداخته است) آن را متوجه شده و نسبت به كاهشش اقدام خواهد كرد (چگونه‌اش را هم بايد از خود ايشان پرسيد ولي تجربه نشان مي‌دهد كه اگر پس از مدتي خطر رطوبت جدي بود - كه كارشناسان آن را از هم‌اكنون قطعي مي‌دانند -، درصد امكان تخليه‌ي سد از آب و متوقف كردن فعاليت آن چيزي در حد صفر است. كما اين‌كه ممكن است تعريف نمايندگان - به‌ويژه سازمان‌هاي دولتي - از ميزان جدي بودن خطر براي آثار، بسيار متفاوت از آنچه متخصصان غيردولتي مي‌انديشند باشد. علاوه بر اين‌ها به گمان ما نمي‌توان با اثري به مهمي پاسارگاد با آزمون و خطا برخورد كرد). پيش از اين هم دكتر طالبيان، رياست بنياد پژوهشى پارسه و پاسارگاد عنوان كرده بود كه: «با پايين آوردن ميزان آبگيرى، مي‌توانيم ميزان رطوبت را كاهش دهيم»، در حالي‌كه كارشناسان محيط زيست اين راهكار را مفيد نمى‌دانند و معتقدند كاهش ميزان آب، تأثيرى در اندازه‌ي سطح آب و در نتيجه در ميزان تبخير آن ندارد.

به هر رو اكنون در شرايطي قرار داريم كه سازمان ميراث فرهنگي مي‌تواند به ياري افكار عمومي خواهان عقب انداختن يك‌ساله‌ي آبگيري باشد تا بتوان در فضايي كارشناسي‌تر و با رفع همه‌ي نگراني‌هاي ناشي از آبگيري (نه فقط اتمام پژوهش در تنگ بلاغي)، درباره‌ي لزوم آن به سخن گفتن پرداخت. به گمان ما اين، راهي ميانه است كه بارِ اجراي آن اكنون بر دوش سازمان ميراث فرهنگي است و آن سازمان با ارائه‌ي اين درخواست به وزارت نيرو مي‌تواند خود را همراه با همه‌ي دوستداران ميراث فرهنگي قرار دهد.

«پايگاه اطلاع‌رساني براي نجات يادمان‌هاي باستاني» به نمايندگي سازمان‌هاي مردم‌نهاد زير:

1- كانون گسترش فرهنگ ايران بزرگ (اصفهان)، 2- مؤسسه‌ي مهرآيين (رامهرمز)، 3- انجمن افراز (تهران)، 4- جمعيت سپندارمدان (تهران)، 5- كانون پرستوهاي آزاد (تهران)، 6- مؤسسه‌ي توفا (شوشتر)، 7- كانون جوانان پارس (شيراز)، 8- انجمن فرپاد (شيراز)، 9- انجمن كهن‌دژ (همدان)، 10- انجمن اهورامنش (مرودشت)، 11- كانون آريا (دانشگاه علوم پزشكي تهران)، 12- كانون ايران‌شناسي پاسارگاد (دانشگاه تهران)، 13- انجمن علمي باستان­شناسي (دانشگاه تهران)، 14- انجمن يادگار نياكان­ ما (تهران)، 15- انجمن پژواك نو (تهران)، 16- جمعيت حاميان زمين (تهران)، 17- كانون خورشيد (تهران)، 18- خانه­ي باد و باران (همدان)، 19- جمعيت طبيعت­ياران (اصفهان)، 20- انجمن مثنوي­پژوهان (اصفهان)، 21- انجمن وحدت جوانان ايران­زمين (اصفهان)، 22- كانون پارس‌فرهنگ (اليگودرز)، 23- جمعيت طلايه­داران انديشه­هاي نو (فريمان)، 24- موسسه­ي زيست­محيطي سبزانديشان (اراك)، 25- انجمن شهداد (اراك)، 26- كانون عرشيان (اراك)، 27- جمعيت آريايي­ها (مرودشت)، 28- كانون بارگاه مهر (اصفهان)، 29- كانون ايران‌شناسي دانشگاه علم‌ و صنعت (تهران)، 30- انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريشا (ايذه)، 31- جمعيت جوانان عصر سبز (يزد)، 32- جمعيت يادگار يزد (يزد)، 33- انجمن دوستداران ميراث فرهنگي افراز (تهران)، 34- انجمن طلايه‌داران فرهنگ (اصفهان)، 35- انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تيران و كرون (اصفهان)، 36- انجمن دوستداران‌ ميراث ‌فرهنگي شوش، 37- انجمن انديشه‌ي جوان (اصفهان)، 38- مؤسسه‌ي نويدآوران طراوت (اصفهان)، 39- كانون آينده‌نگري ايران (اهواز)، 40- مؤسسه‌ي علمي – فرهنگي آينده‌نگر (اهواز)، 41- انجمن حمايت از حيوانات (اصفهان)، 42- جمعيت گردشگران آرياووش (اصفهان)، 43- كانون توتم انديشه (اصفهان)، 44- انجمن دوستداران ميراث فرهنگي امرداد (اصفهان)، 45- انجمن اسپارترا (اصفهان)، 46- كانون ايران‌شناسي و گردشگري آريانا (اصفهان)، 47- خانه‌ي فرآوران ايران (تهران)، 48- انجمن ميراث‌بانان زنده‌رود (اصفهان)، 49- انجمن هتل‌داران و گردشگران جوان (اصفهان)، 50- مؤسسه‌ي اصفهان‌پژوهان (اصفهان)، 51- انجمن ارتباط سبز (اصفهان)، 52- انجمن دوستداران يادمان‌هاي باستاني آريابوم (تهران)، 53- انجمن دوستداران يادگارهاي تاريخي ايزيرتو (بوكان)، 54- انجمن ژيار (كرمانشاه)، 55- كانون مهر كرمانشاه، 56- خانه‌ي دوستي ايرانيان (كرمانشاه)، 57- انجمن نگاه تازه (كرمانشاه)، 58- انجمن كه‌ژوان (سنندج)، 59- جمعيت زنان مبارزه با آلودگي‌هاي محيط زيست (شاخه‌ي اصفهان)،

نوشته شده در جمعه 1385/11/06 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


به مناسبت سالروز درگذشت اَشو زرتشت،

5 دي ماه خورشيدي برابر با 11 دي ماه در گاه شماري زرتشتي

 

 

زندگي زرتشت

زرتشتيان چون به بقاي روح و فروهر نياکان خود باور دارند، پس از مرگ، علاقه زيادي به اينکه به سر مزار درگذشته بروند و شيون و زاري كنند، را ندارند، بنابراين براي زرتشتيان، اصولا مهم نبوده که اشوزرتشت در کجا دفن شده است.

بنا به مدارک و باور ديني زرتشتيان، اشو زرتشت ، از اوان کودکي نزد فردي به نام” برزينبه فراگيري علوم زمانه پرداخت و با تفکر و تامل به باورهاي پدران خود شک کرد، و رسم ها و باورهاي آنان را ناآگاهانه تشخيص داد و زير سوال برد، و سال ها انديشيد که چگونه مي تواند اين نارسايي ها را برطرف کند، و حتي در علم پزشكي نيز کم و بيش آگاهي هايي به دست آورده بود. تا اينکه در سن بيست سالگي به کوه اطراف زندگي خود يعني کوه اشيدرنه ( oshidarene) که بيشتر آن را کوه سبلان مي دانند، پناه برد و دور از هياهو به مدت ده سال تمام، فکر کرد و انديشيد و در اسرار طبيعت غور کرده، با خداي خود راز و نياز مي کرد و در سن سي سالگي به پيامبري برگزيده شد، سپس با انرژي تمام از کوه پايين آمد و به ميان خانواده و مردم خود آمد(يسنا هات28-بند7) و کوشش کرد دين خود را به مردم بشناساند.

نخستين کسي که دين او را پذیرفت، پسرعموي او ميديوماه بود(گاتها هات 51- بند19) و سپس گروهي از خانواده او دين وي را پذيرفتند، تا اينکه پس از مدتي که در شهر خودش، بسياري از قدرتمندان( که منافع خود را با آموزش هاي او در خطرديده ) با او دشمني کردند، و وي توانايي گسترش دين بهي را نداشت و نمي توانست پيروان زيادي جمع نمايد  (يسنا هات46-بند 1 )

 

اشو زرتشت به همراه تعدادي از پيروان خود به سوي شرق هجرت نمود و خود را به ”سرزمين بلخ“ رساند که تحت فرماندهي پادشاهي به نام ويشتاسب يا گشتاسب شاه بوده است. وي به دربار اين پادشاه رفت و او و درباريانش را به دين خود دعوت کرد، گشتاسب شاه که خود مرد فاضلي بود، از دانشمندان دربار دعوت کرد که در حضور وي با اشو زرتشت جلسات بحث تشکيل دهند، اشو زرتشت اصول دين خود يعني دين مزديسني (مزداپرستي) را توضيح داد و آنها سخنان اشو زرتشت را شنیدند و سووالات بسياري مطرح کردند که همگي را پيامبر، پاسخ داد و بالاخره پس از چندين جلسه بحث و گفتگو همه حاضرين به درست بودن دين مزديسني پي برده و دين اشو زرتشت را پذيرفتند.
گشتاسب پادشاه، آتوسا زن او
، اسفنديار و پشوتن فرزندان گشتاسب، جاماسب و فره شوشتر دو برادر دانشمند و وزراي دربار پادشاه ایران و به تدريج بيشتر مردم شهر بلخ دين زرتشت را پذيرفتند، اشو زرتشت در اين هنگام 42 سال داشته است.

آرام، آرام و به تدريج دين زرتشت در سرزمين ايران و کشورهاي همجوار پيرواني پيدا کرد، تا اينکه، در سن هفتاد و هفت سالگي، اشوزرتشت در حالي که در آتشکده بلخ با تعدادي از پيروانش مشغول نيايش بوده است، با یورش لشگر تورانی ، توسط فردي توراني به نام «تور براتور» به شهادت مي رسد و هفتاد و دو تن از ياران زرتشت نيز در اين ميان به شهادت مي‌رسند.

  

     اصلاح عمدهاي که زرتشت در ايران انجام داد اين بود که پرستش ايزدان متعدد را ممنوع و يکتاپرستي را ترويج داد. در آيين او، اهورامزدا خداي يگانه و امشاسپندان صفات انتزاعي او هستند.

او در سيستم فلسفي خود دو اصل سپنتامينو و انگره مينو را وارد کرد که هر کدام داراي خصوصيات و مشخصاتي هستند.

 

اصول بنيادين دين زرتشت

     دين زرتشت را «مَزدَ یَسنی» ميگويند. مزدا به معني داناي بزرگ و يسني به معني پرستي که معني ترکيبي آن «پرستش خداي يکتا» يا «خدا پرستي» مي‌باشد.

     اساس دين زرتشت بر اين پايه‌ها استوار است: 1- باور به يكتايي اهورامزدا 2- پيامبري اشو زرتشت 3- پيروي از اَشا (راستي) 4- داشتن انديشه، گفتار و كردار نيك 5- آزادي گزينش راه 6- پاداش كار نيك و كيفر كار زشت 7- جاوداني روان 8- رستاخيز.

 

 

بنابر رسم امانت داري ، برداشت همه و يا قسمتي از اين نوشتار

منوط به ذكر نام وبلاگ تاريخ و فرهنگ ايران  مي باشد.

 

 

    

نوشته شده در دوشنبه 1385/10/04 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


جشن شب چله، جشن بزرگداشت علم در دوران باستان است. نياكان ما، در 7000 سال پيش، به گاه‌شماري خورشيدي دست پيدا كردند و با تفكر و تامل دريافتند كه اولين شب زمستان بلندترين شب سال است.

دكتر «فريدون جنيدي»، بنيانگذار بنياد فرهنگي نيشابور و متخصص اسطوره‌شناسي و تاريخ باستان، گفت: اين جشن حتي در زمان حمله مغول و تركان بي‌تمدن هم برگزار مي‌شد.

استمرار و ادامه برگزاري اين جشن و جشن‌هاي امثال آن نشانه پيوند ناگسستني ايرانيان امروز با فرهنگ نياكان‌شان است. اما آنچه باعث تعجب انسان متمدن و پيشرفته امروزي است، چگونگي دستيابي ايرانيان باستان به گاه‌شماري است كه اين چنين دقيق طلوع و غروب خورشيد را بررسي كرده است.

نياكان ما هزاران سال پيش دريافتند كه گاه‌شماري بر پايه ماه نمي‌تواند گاه‌شماري درستي باشد. پس به تحقيق درباره حركت خورشيد پرداختند و گاه‌شماري خود را بر پايه آن گذاشتند. آنها حركت خورشيد را در برج‌هاي آسمان اندازه‌گيري كردند و براي هر برجي نام خاصي گذاشتند. آنها دريافتند كه اول پاييز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاه‌شماري خود را بر اساس چهل روز، چهل روز تقسيم كردند. در فرهنگ ايرانيان و نياكان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصي دارد. واژه‌هاي «چله نشستن»، «چل چلي» و در طبرستان واژه‌هاي «پيرا چله،‌ گرما چله» نشانه اهميت اين عدد در ميان فرهنگ ايراني است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسيم كردند و نه ماه داشتند. اما پس از مدتي اين روزها به سي روز تغيير پيدا كرد و ماه سي روزه شد.

در شاهنامه آمده است: نباشد بهار و زمستان پديد نيارند هنگام رامش نويد

اين بيت اشاره به گاه‌شماري سرزمين‌هاي ديگر دارد. گاه‌شماري سرزمين‌هاي ديگر براي بهار و فصل‌هاي ديگر سرآغازي نداشتند و اين نشان مي‌دهد كه گاه‌شماري ايرانيان همواره كامل‌ترين گاه‌شماري بوده است. گاه‌شماري ايرانيان تا زمان دانشمند بزرگ خيام ادامه داشت. با ورود اسلام گاه‌شماري قمري اعراب نيز يكي از گاه‌شماري‌هاي مورد استفاده سرزمين ايران شد. وزراء ايراني خلافت عباسي هر پيشنهادي را كه براي اصلاح تقويم نياكان‌شان مطرح مي‌كردند از طرف پادشاهان عباسي رد مي‌شد. آنها مي‌گفتند اگر تقويم شما اصلاح شود باز به آيين و فرهنگ پيشين خود بازمي‌گرديد. اما در زمان خيام شرايط تغيير كرد. او در سن 28 سالگي هنگامي كه وارد دربار شاه خوارزم مي‌شد، شاه از جاي خود بلند مي‌شد و او را كنار خود مي‌نشاند. احترامي كه پادشاهان به خيام مي‌گذاشتند باعث شد دست او در اصلاح گاه‌شماري ايرانيان باز شود. با اصلاح گاه‌شماري بار ديگر فرهنگ و آيين ايراني زنده شد. سامانيان كه دوستار فرهنگ ايراني بودند، دانشمندان و وزرای ايراني را بدون ممانعت نگهبان مي‌پذيرفتند. اين نشانه فرهنگ غني ايراني است. ما شب چله را جشن مي‌گيريم تا ياد بزرگاني همچون خيام و نياكان دورتر از خيام را گرامي بداريم.

 

************************************************

همايش «کاوشی در شب چله» در دانشكده داروسازي دانشگاه تهران برگزار شد. در اين همايش دكتر «ميرجلال الدين كزازي» استاد زبان و ادبيات فارسي، به نقش ايزدمهر در مراسم شب چله و تقليد مسيحيان از اين آيين در شب كريسمس اشاره كرد. از دكتر كزازي تاكنون بيش از 38 كتاب و 80 مقاله به چاپ رسيده است.

متن زیر برگرفته از سخنرانی دکتر کزازی در این همایش است:

«شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراستند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي یابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن يكي از دلايل گرفتن جشن دراين شب زاده شدن ايزدمهر است.

مهر به معناي خورشيد است و تاريخ پرستش به سال ها پيش از زرتشت مي رسد. پس از ظهور زرتشت، اين پيامبر ايراني، داي بزرگ را اهوارمزدا معرفي كرد. ايزدان و بغان را به دو دسته اهورايي و ديواني تقسيم كرد. در باور زرشتي، بغان تيره اهورايي ستوده و تيره ديواني نكوهيده شود. در مهريشت اوستا آمده است: «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ايراني مي نگرد تا دروغي نگويد.»

ايزد مهر در يكي از شهرهاي خاوري ايران از دوشيزه اي به نام ناهيد زاده شد. پس از مدت اندكي كشور به كيش مهرپرستي گرويد. مهرپرستي از مرزهاي ايران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرويدند و دين رسمي رم شد. «يوليانوس» يا «ژوليان» يكي از پادشاهان رومي گروه گروه مردم ترسا را به دين مهر مي كشاند و دعوت مي كرد. هنوز هم نيايش هاي اين شاه رومي با مهر برجاست. «اي پدر در آسمان نيايش مرا بشنو» «يوليانوس» در اين نيايش خدا را پدر مي نامد. اين اسمي بود كه ترسايان به تقليد از مهرپرستان بر خداي خود گذاشتند. روميان سال هاي بسيار تولد مهر و شب چله را جشن مي گرفتند و آن را آغاز سال مي دانستند. حتي پس از گسترش دين مسيحيت، باز كشيشان نتوانستند از گرفتن اين جشن ها جلوگيري كنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ اين شب را زادروز تولد عيسي معرفي كنند تا روز 25 دسامبر را به بهانه تولد عيسي جشن بگيرند نه تولد ايزدمهر،‌ هنگامي كه به آيين و مراسم مسيحيان در كريسمس نگاه مي كنيم بسياري از نشانه هاي ايراني اين مراسم را در مي يابيم. ايرانيان قديم در شب چله درخت سروي را با دو رشته نوار نقره اي و طلايي مي آراستند. بعدها مسيحيان درخت كاج را به تقليد از مهرپرستان و ايرانيان تزيين كردند. مهر از دوشيزه با كره اي به نام آناهيتا در درون غاري زاده شد كه بعدها مسيحيان عيسي را جايگزين مهر و مريم را جايگزين آناهيتا قرار دادند. يكي ديگر از وام گيري هاي مسيحيان از مهرپرستان، روز مقدس مسيحي يعني يكشنبه است.

Sunday به معني روز خورشيد يا مهر است كه روز مقدس مهرپرستان بود. ارنست رنان درباره آيين مهرپرستي گفته است:‌ «اگر عيسويت به هنگام گسترش خود بر اثر بيماري مرگ ماري باز مي ايستاد، سراسر جهان به آيين مهر مي گرويد.»

 

***************************************************

تنوع برگزاری یلدا

یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند. در برخی دیگر از نقاط ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. نقل خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر جمع شوند و بلندترین شب سال را با شادی و صفا سحر کنند.

در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. در نقاط مختلف ایران، انواع تنقلات و خوراکی ها به تبع محیط و سبک زندگی مردم منطقه مصرف می شود اما هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا عده زیادی اعتقاد دارند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.

مردم در شب یلدا به شب زنده داری می پردازند . آنها در این شب سفره ای می گسترانند که بی شباهت به سفره هفت سین نوروز نیست و در آن آینه، نواع و افسام آجیل و تنقلاتی مانند نخودچی، کشمش، حلوا شکری، رنگینک و خرما و میوه هایی چون انار و به و بخصوص هندوانه خوراکی های این شب را تشکیل می دهند.

«جمشید کیومرثی» مردم شناس زرتشتی درباره یلدا می گوید:« نزد ایرانیان، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود. چله بزرگ از اول دیماه تا 10 بهمن ماه را در بر می گیرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گویند. یلدا، شب نخست چله بزرگ است.»


بنا به روایت او زرتشتیان در این شب جشن می گیرند و فدیه می دهند:« فدیه، سفره ای است که در هر خانه گسترده می شود و در آن خوراکی های مرسوم شب یلدا چیده می شود. زرتشتیان در این شب دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت است. خوراکی هایی که در این جشن مورد استفاده قرار می گیرند، گوشت و 7 میوه خشک شده خام (لورک) را شامل می شوند.»

آشوریان ایران نیز در جشن یلدا با سایر اقوام ایرانی شریک هستند. «آلبرت کوچویی» رئیس سابق انجمن آشوریان تهران ضمن تایید این نکته می گوید:« ما معتقدیم یلدا، سنت دیرینه آشوری است. یلدا یعنی تولد و آشوری ها معتقدند به دلیل نزدیکی عید میلاد مسیح و شب یلدا، آشوری ها بعد از مسیحیت، یلدا را به عنوان شب تولد مسیح جشن می گرفتند ولی بعدها به علت تغییراتی که در گاهشماری ها پیش آمد و سال های کبیسه را هم محسوب کردند، این تاریخ تغییر کرد و شب یلدا سه روز عقب تر آمد و ما این سال ها در 4 دی ماه میلاد مسیح را جشن می گیریم.»

وی در ادامه می افزاید:« آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا می خرند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می گذرانند و در خانواده های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.»

 

نوشته های بالا با اندکی تلخیص از متون اصلی ، به رشته تحریر در آمده است.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1385/09/29 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


جشن ملي بيستون به مناسبت گراميداشت ثبت جهاني اين اثر تاريخي در استان كرمانشاه عصر جمعه با حضور معاون رييس جمهور، استاندار كرمانشاه، نماينده دايم ايران در يونسكو و جمعي از مقامات و مردم استان كرمانشاه در محوطه اين اثر تاريخي برگزار شد.

به گزارش ايرنا، اين مراسم با قرائت پيام رييس جمهوري اسلامي ايران به مناسبت ثبت بيستون در فهرست ميراث جهاني كه توسط استاندار كرمانشاه، آغاز شد.
در ادامه اين مراسم معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و نماينده دايم ايران در يونسكو در سخناني ضمن تبريك ثبت جهاني اين اثر تاريخي، آن را افتخاري براي مردم ايران و منطقه دانستند.

در ادامه اين مراسم كه با حضور بيش از ‪ ۲۰‬هزار نفر از مردم نقاط مختلف استان كرمانشاه در محوطه مجموعه تاريخي بيستون برگزار شد، گروه‌هاي موسيقي محلي و سنتي استان كرمانشاه به اجراي برنامه پرداختند.

اجراي مراسم نورافشاني و نورپردازي كوه بيستون و مجموعه آثار تاريخي اين محوطه از ديگر برنامه‌هاي جشن ملي بيستون بود، كه با استقبال گسترده شركت‌كنندگان در اين جشن روبرو شد.
در اين مراسم همچنين از افراد فعال در زمينه ثبت اثر تاريخي بيستون در فهرست ميراث جهاني با حضور معاون رييس جمهور و استاندار كرمانشاه با اهدا لوح تقدير و جوايزي تجليل شد.

در اين مراسم از مليحه مهدي‌آبادي، اسدالله بيرانوند، دكتر شاه كرمي، دكتر عدل، رامتين مقدم، مژده مومن‌زاده، شيزين روحاني، علي موسوي، شكوفه مهدي‌آبادي، رئوف صفايي‌پور و بديع‌زمان غريب تجليل شد.
مجموعه تاريخي و باستاني «بيستون» در استان كرمانشاه در اجلاس سال جاري كميته ميراث جهاني در فهرست اثار جهاني به ثبت رسيد.
اين اثر ارزشمنتد تاريخي به عنوان هشتمين اثر تاريخي ايران در فهرست ميراث جهاني به ثبت رسيد.

كميته ميراث جهاني مجموعه اثر تاريخي بيستون شامل مجسمه هركول، نقش برجسته داريوش، كاروانسرا و مجموعه بناي ساساني اين محوطه را به عنوان اثر تاريخي منحصر به‌فرد در ميراث جهاني ثبت كرد.

نوشته شده در شنبه 1385/08/13 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


جشن آبانگان خجسته باد

آبان روز از آبان ماه برابر با دهم آبان ماه در گاهشماری ایرانی

«... اینک آب­ها را می­ستاییم، آب­های فروچکیده و گردآمده و روان شده­ و خوب کـُنش ِ اهورایی را...»
(یسنا - هـات 38 - بند 3)

پیکره ی آناهیتا - ایزد بانوی آب های روان

«جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستاره­ی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»­ها در ایران (غیاث آبادی، 1382،ص77).
«اَردوی سوره اَناهیتا» Ardavi – Sura Anāhita ایزد‌بانویی ایرانی بسیار برجسته­ای است كه نقش مهمی در آیین­های ایرانی دارد و پیشینه­ی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دوره­های پیش از زرتشتی در تاریخی ایران می­رسد.
بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از باستانی­ترین ِیشت­ها می­باشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستاره­ی هشت گوش بر سر، كفش­هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونه­ای دارد با چهار اسب سفید، اسب­های گردونه­ی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.
او در بلندترین طبقه­ی آسمان جای گزیده است و بر كرانه­ی هر دریاچه­ای، خانه­ای آراسته، با سد پنجره­ی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می­باراند.
معابد آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا می­شده و زیارتگاه­هایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آن­ها آبی جاری است، می­توانند بقایای معابد آناهیتا باشند. برخی حتی سفره­های نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازمانده­ی آیین­های مربوط به آناهیتا می­دانند.
آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الهه­ی عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الهه­ی بابلی، به شمار می­رود.
واژه­ی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» می­باشد.
این آخشیج (عنصر) همانند آخشیج­های اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیین­های ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامه­های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیج­های چهارگانه را که پایه­ی نخستین زندگی است، می­ستودند.
در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه­ها، فرشته­ی آب را نیایش می­کنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می­شمردند و هیچ­گاه آن­را آلوده نمی­کردند و آبی را که اوصاف سه­گانه­اش (رنگ - بو - مزه) دگرگون می­شد برای آشامیدن و شستشو به­کار نمی­بردند.


«هرودوت» می­آورد : «... ایرانیان در میان آب ادرار نمی­کنند، آب دهان و بینی در آن نمی­اندازند و در آن دست و روی نمی­شویند ...»
«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز می­آورد «... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی­دهند و در آن لاشه، مردار و آن­چه که نا پاک است نمی­اندازند ...»
در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می­خوانیم :
«... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می­دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می­گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله­ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات­ها و نهرها و بازسازی آن­ها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت­گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»
در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد. زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشن­ها به آدریان­ها (آتشكده­ها) مى­روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته­ی آب­ها، به كنار جوى­ها و نهرها و قنات­ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى­شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى­پردازند.
جالب این­جاست كه مى­گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مى­سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى­كنند.

 

نوشته شده در دوشنبه 1385/08/08 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

سامانیان (261 - 395 ق / 874 - 1004 م) یکی از دودمان‌های فارسی‌زبان در غرب آسیا بودند.

سامانیان نزدیک به یکصد سال (از ۲۸۷ تا ۳۸۹ ه‍.ق.) در قسمتی از ایران کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان و آسیای میانه فرمانروایی کردند.

سلسله سامانى از پس سركوب صفاريان كه اقتدار سياسى دستگاه خلافت را مورد تهديد قرار داده بودند, پديدآمد. امير اسماعيل سامانى از امراى منصوب مامون در ماوراءالنهر, به پاس خدمتى كه به دستگاه خلافت در سركوبى و دستگيرى عمروليث صفارى نمود, مورد ستايش خليفه قرارگرفت و لواى حكومت خراسان را دريافت كرد. (287ق) سامانيان را همانند طاهريان, حكام مطيع و سر به طاعت دستگاه خلافت مى شناسند. در كتاب تاريخ بخارا در وصف امير اسماعيل سامانى چنين آمده است كه: پيوسته خليفه را اطاعت نمودى و در عمر خويش يك ساعت بر خليفه عاصى نشدى و فرمان او به غايت استوار داشتى. ستاره دولت سامانى با دورانديشى تركان غزنوى كه در بروز خلاف در دستگاه خلافت, طرف خليفه پيروز يعنى القادر را گرفتند, افول كرد و كوكبه دولت ايشان به نفع غزنويان فروافتاد.

 

انقراض حکومت طاهریان

انقراض حکومت طاهریان و ضعف و فتور تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان اعمال قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و فراغی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‏ساخت، ولایت فرارودان (ماوراالنهر) که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، تحت رهبری امیران این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از جانب خلیفه یا به حکم استیلاء و غلبه، ضمیمه قلمرو آنها شد. با آن که استیلای این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان مستمر نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و فرارودان در بخش عمده دوره فرمانروایی آنها، از مداخله مستقیم عمال خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در تمام این نواحی، حیاتی تازه یافت.

 

سامانیان

سامانیان که منسوب به سامان خداه، دهقانی زرتشتی از نواحی بلخ و به قولی سمرقند و مالک قریه سامان در آن نواحی بودند، از زمان خلافت مأمون در خراسان، یعنی اندک مدتی پیش از روی کار آمدن طاهریان، در قسمتی از ماوراء النهر حکومتهای مستقل کوچکی را که به حکم خلیفه به آنها واگذار شده بود، به عهده داشتند. و نسب خود را به بهرام چوبینه، سردار معروف عهد ساسانیان می‏رسانند.

مؤسس این سلسله، نصر اول و عده‏ای از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند . ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به شمار می‏رفت. با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی ظاهر شود و نیز در نتیجه نزاعهای داخل خاندان خود ایشان و بالاخره با توسعه قدرت آل بویه در باختر و جنوب غربی ایران آشکار شود، تحولی در نوار غربی منطقه نفوذ ایشان حاصل شد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد. مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانیس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‏های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‏کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی عاید مردم ارتدوکس مذهب آناتولی، نمی‏شد. در ماوراءالنهر و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‏گرفت که از این میان تنها بهره عمده‏ای که در مبارزه سامانیان با همسایگانشان نصیب ایشان شد، تسخیر طراز «تلاس» در سال 280 ق / 893 م بود. همسایگان مورد بحث؛ قره خانیان یا ایلخانان «هر دو نام عنوانهایی است که داشتند» بودند؛ که بر ترکان قرلق فرمانروایی داشتند. مملکت ایشان پس از انقراض دومین فرمانروایی کوک تورک به وجود آمده بود، که خیلی زود پاره پاره شد، به صورت دولتهای کوچکی درآمد که روابط آنان با یکدیگر خیلی هم دوستانه نبود.

زبان فارسی در دوره سامانیان

در دوره ایران سامانی، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در امور دیوانی زبان عربی را به کار می‌‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعرانی ایرانی همچون رودکی و دقیقی از نخستین کسانی باشند که با گونه‏ای از زبان ملی خود که از تکمیل و تلفیق لهجه‏های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دبار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نو روایی پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده است.(دانشنامه رشد).

 

پادشاهان سلسله سامانی

نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:

  1. اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍.ق.)
  2. احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍.ق.)
  3. نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍.ق.)
  4. نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍.ق.)
  5. عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍.ق.)
  6. منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍.ق.)
  7. نوح بن منصور، معروف به امیر رضی (۳۸۷ – ۳۶۵ ه‍.ق.)
  8. منصور بن نوح (۳۸۹ – ۳۸۷ ه‍.ق.)
  9. عبدالملک بن نوح (۳۸۹ – ۳۸۹ ه‍.ق.)

 

نوشته شده در سه شنبه 1385/06/28 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


وقت شما به خیر شادی

پس از مدتی که درگیر برخی مشکلات بودم به خواست خدا و دعای نیک دوستان تا حدودی مشکلاتم مرتفع گردید و باعث شد که بتوانم دوباره در وبلاگ حضور پیدا کنم.

در ادامه معرفی سلسله های حکومتی در ایران، به معرفی حکومت طاهریان و صفاریان می پردازم. امیدوارم که به غنای اطلاعاتی خوانندگان افزوده گردد. مبحث بعدی مربوط به حکومت سامانیان خواهد  بود.                                                                     با سپاس، مهران، بلاگر تاریخ و فرهنگ ایران

 

حکومت طاهریان‌

طاهریان، اولین حکومت نیمه مستقل ایران‌ بعد از حمله اعراب‌ بودند.

در اوایل قرن سوم، طاهر بن حسین، یکی از سرداران مأمون عباسی از طرف او امیر خراسان شد و بدلیل آن که عدم اطاعت خود را از مأمون اعلام کرد، اولین حکومت مستقل ایرانی بعد از اسلام در ایران تشکیل شد و حکومت او به طاهریان معروف شد. در زمان طاهریان نیشابور به پایتختی برگزیده شد.

طاهریان در جنگ با خوارج در شرق ایران به پیروزی دست یافتند و سرزمینهای دیگری مانند سیستان و قسمتی از ماوراءالنهر را به تصرف در آوردند و نظم و امنیت را در مرزها بر قرار کردند. گفته می‌شود که در زمان حکومت طاهریان، به جهت اهمیت دادن آنان به کشاورزی و عمران و آبادی، کشاورزان به آسودگی زندگی می‌کردند.

در زمان طاهریان قیامهای بابک و مازیار که به ترتیب در اذربایجان و طبرستان(مازندران)رخ داد باعث شد که انها را از توجه به شرق ایران باز دارد.به همین دلیل خوارج دست به شورش زدند. آخرین امیر طاهری محمدبن طاهرنیز فردی مقتدر نبود. در نتیجه حکومت طاهریان رو به ضعف نهاد و سرانجام در میانه‌های سده سوم هجری به دست یعقوب لیث سرنگون شد.

امیران خانواده طاهریان عبارت اند از:

  • طاهر بن حسین معروف به ذویمینین
  • طلحه بن طاهر
  • علی بن طاهر
  • عبدالله بن طاهر
  • طاهر بن عبدالله
  • محمد بن طاهر بن عبدالله

منبع

  • «روضة الصفا»، تألیف محمد بن خاوندشاه بلخی، تهذیب و تلخیص از دکتر عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۳.


حکومت صفاریان

یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دوره‌ای حکومت چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهربن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی بنام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را سردار سپاه خویش تعیین کرد، سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند.

پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد، او مدتی در بغداد زندانی بود بعد آزاد گردید و به خدمت خلیفه در امد. درین زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت، یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد ار ضبط سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود، باز بار دیگر در سال ۲۵۳ رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاد با حاکم فارس جنگیده و آن را نیز بدست آورد. یعقوب بعد از واقعه چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفه‌ای بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد.

یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده ایم که تو به آنجا لشکر کشی کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد .مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود، پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر و به سیستان فرستاد و از آنجا روانه طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد فرار نمود و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و خراج یکساله را جمع کرد و روانه دیلمان شد، در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شده و خود مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده حسن را منزوی ساخته است به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد، اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.

 

کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد

محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد، موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد، عبدالرحمان شکست خورد و اسیذ شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست، در حالیکه محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد، یعقوب درین جنگ شکست خورد و فرار کرد، بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد، و به نام غنیمت به بغداد برده شدند. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها میشوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را نسبت استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.

امیران صفاری

- یعقوب بن لیث صفاری - عمرو ان لیث صفاری - علی بن لیث صفاری - طاهر بن محمد بن لیث صفاری - خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)

نوشته شده در دوشنبه 1385/06/13 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


پس از شهادت حضرت علي(‌ع )‌ در رمضان سال 40 هجري و خلافت كوتاه مدت حضرت امام حسن (‌ع‌)‌ و صلح او با معاويه، خلافت بر معاويه بن ابي سفيان كه از خاندن بني اميه بود مسلم گرديد. معاويه از سالهاي پيش ، يعني تقريبا از همان اوايل فتح شام و فلسطين از سوي عمر و بعد از سوي عثمان، والي دمشق بود. وي،‌ پايه هاي حكومت خود را در شام استوار ساخته بود. به همين سبب، توانست پس از قتل عثمان با حضرت علي (‌ع)‌ مخالفت كند و در برابر او بايستد. سرانجام، پس از جنگ صفين و ضعف قواي كوفه، حكومت خود را بر مصر نيز مسجل سازد. پس از آنكه معاويه به خلافت رسيد، تحكيم اساس حكومت بني اميه را آغاز كرد و براي پسرش يزيد، از بزرگان و اشراف به استثناي چندتن از جمله ، حسين بن علي (‌ع ) و عبداله بن زبير بيعت گرفت. او در سياست خارجي هم موفق بود و بر متصرفات مسلمانان در ولايتهاي تابع دولت بيزانس افزود. همچنين، نيروي درياي مهمي نيز در مديترانه به بوجود آورد. معاويه با جلب افرادي مانند زيادبن ابيه و مغيره بن شعبه و عمرو عاص قدرت بني اميه را در سرتاسر عالم اسلامي بسط داد .  ر

اگر چه اين بسط و استحكام به قيمت زيرپا نهادن بسياري از اصول اسلامي، از جمله ارثي ساختن خلافت و تبديل دستگاه خلافت به سلطنت و پادشاهي و تعيين مبلغان براي تحقير و توهين خاندان حضرت رسول اكرم (‌ص)‌ و غير آن تمام شد. معاويه در سال 60 هجري از دنيا رفت و خلافت پسرش يزيد با كارهاي خلافي، از قبيل قتل حسين بن علي ( ع ) و محاصره مكه آغاز شد ولي مدت زيادي به طول نينجاميد و سرانجام يزيد در سال 64 هجري در گذشت.   . پس از وي در نتيجه حوادثي خلافت بني اميه به شاخه " مروانيان " انتقال يافت
عبدالملك بن مروان پس از كشتن عبدالله بن زبير، خليفه مسلم و بلامنازع گرديد . همچنين ، با مسلط ساختن مرد سفاك آهنيني مانند حجاج بن يوسف ثقفي، حكومت بني اميه را استحكامي تازه بخشيد. حكومت اسلامي در زمان خلافت عبدالملك و وليدبن عبدالملك، به منتهاي وسعت خود رسيد. "قتيبه بن مسلم باهلي"‌ سردار حجاج، بلاد شمالي خراسان و خوارزم و ماوراءالنهر و سغد را كه مركز آن سمرقند بود فتح كرد و تا نزديكيهاي كاشغر پيش رفت. همچنين، در زمان حجاج ايالت سند هم فتح شد. در جانب مغرب، مسلمانان تا سواحل اقيانوس اطلس پيش رفتند و اندلس (‌جنوب اسپانيا )‌ را متصرف شدند. طي خلافت نود ساله بني اميه، اوضاع اجتماعي ايران دگرگون شد و اكثريت عظيم ايرانيان، دين اسلام را پذيرفتند. اما، ايرانيان تحقير و توهين سرداران عرب را كه از خود حكام بني اميه الهام مي گرفتند تحمل نكردند. مردم خراسان با استفاده از خصومت ميان قبايل عرب حاكم بر خراسان و ماورالنهر، جانب داعيان و مبلغان بني عباس را گرفتند. بني عباس به سبب خويشاوندوي نزديكتر با حضرت رسول اكرم (‌ص )‌ خود را براي خلافت و حكومت شايسته تر مي ديدند. در اين راستا، ابومسلم سردار ايراني توانست با حمايت ايرانيان و قبايل عرب مخالف، حكومت بني اميه را سرنگون سازد و عباسيان را به قدرت برساند.
بني اميه در زمان حكومت عبدالملك و وليد و هشام ، تنها در اثر توفيق در فتوحات شرق و غرب و سياست داخلي مبني بر فشار بسيار زياد بر طبقات مردم، توانستند به حكومت خودادامه دهند. فشار حكام و واليان تعيين شده از سوي آنان، مردم عراق و ايران را ناراضي ساخت. همچنين، بي اعتنايي بعضي از آنان به اصول دين اسلام موجبات ناخشنودي اهل دين و تقوا را فراهم آورد. سياست مالي و اداري آنان نيز در سرزمينهاي مفتوح و مغلوب موفق نبود. مهمتر آنكه طرفداري آنان از عصبيت عربي و تحقير ملل مغلوب كه همه را موالي (‌يعني بندگان)‌ خود مي دانستند، به تدريج مايه هاي عصيان و قيام را به خصوص در ايران و خراسان فراهم ساخت. سال 132 هجري، پايان حكومت نود ساله بني اميه و آغاز حكومت بني عباس است. از اين سال، خلافت و قدرت شرعي و صوري ايشان در حدود پانصد سال ادامه يافت. لازم به ذكر است كه قدرت واقعي ايشان، گاهي به حدود عراق و بين النهرين محدود مي شد و حتي، گاهي در خود بغداد نيز از قدرت و اعتبار محروم بودند .  ر

اگر چه منصور – خليفه دوم عباسي – با قتل " ابو مسلم خراساني " ناسپاسي خود را به اين سردار بزرگ ظاهر ساخت، ولي براي استوار ساختن قدرت خود از اين كار ناگزير بود. با قتل ابومسلم، نه تنها نفوذ ايرانيان كه آغاز شده بود از ميان نرفت، بلكه با ورود دبيران و وزيران ايراني در دستگاه خلافت عباسي، نفوذ فرهنگي و سياسي ايرانيان گسترش بيشتري نيز يافت. قتل برمكيان هم كه از خاندان اصيل ايراني بودند، نتوانست جلو آن نفوذ را بگيرد درقرن سوم هجري، عنصر مهم ديگري وارد حكومت اسلامي شد. آن عنصر مهم، تركان بودند كه به صورت غلامان جنگي در دستگاه حكومتي وارد شدند و به تدريج، قدرت نظامي را از قوم غالب عرب گرفتند.  اين نفوذ تا بدان جا ادامه يافت كه عزل و نصب خلفا هم به دست آنان انجام مي گرفت و هيچ خليفه اي بي رضايت ايشان، نمي توانست كاري بكند . 

نوشته شده در یکشنبه 1385/05/01 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


پس از آنكه حضرت رسول اكرم ( ص ) از مكه به مدينه هجرت كرد و در سرتاسر شبه جزيره عربستان اكثر قبايل عرب را به دين اسلام در آورد، بر آن شد تا مردم ممالك مجاور عربستان را نيز به دين اسلام دعوت كند. براي اين منظور، نامه هايي به پادشاهان اطراف فرستادند، از جمله براي خسرو پرويز شاهنشاه  ساساني. چنانكه معروف است خسرو از نامه خشمگين شد و آن را پاره كرد.

البته، لازم به ذكر است كه هدف حضرت رسول صرفا" دعوت به اسلام بود نه تصرف اراضي و بلاد، همان هدف و مقصودي كه خداوند او را براي اجراي آن مبعوث كرده بود .
پس از آنكه ابوبكر به خلافت رسيد، عده اي از قبايل عرب از دين اسلام برگشتند و از دادن صدقه و زكات ( ماليات اسلامي) سرباز زدند را با زور مطيع ساخت و در جنگ مهمي با قبيله بنوحنيفه كه پيروان "مسيلمه" ( معروف به كذاب ) بودند، آنان را شكست سختي داد. اين جنگ ، به جنگ با اهل رده ( مرتدان ) معروف است و سردار مسلمانان " خالدبن وليد " بود.
ابوبكر پس از فراغت از كار اهل رده، حمله به دو دولت بزرگ ساساني و بيزانس را آغاز كرد. سپاهيان اسلام در جبهه روم سپاهيان بيزانس را شكست دادند. درجبهه شرق، يعني كشور ايران، نخستين كسي كه ابوبكر را به حمله به خاك ايران تشويق كرد، "مثني بن حارثه شيباني" بود. اين شخص، پيوسته با قبيله و دار و دسته خود به متصرفات ايران در عراق مي تاخت و اموال كشاورزان و دهقانان را غارت مي كرد. آنچه كه او را براي اين تاخت و تازها جرات داده بود. در جريان آن جنگ، قبيله "بنوشيبان" و همپيمانان ايشان، سپاهياني را كه خسرو براي سركوب آنان فرستاده بود مغلوب كردند. جنگ ذوقار نتيجه سوء تدبير و غرور خسرو پرويز بود كه در سرتاسر سلطنت او دامنگير ايران شده بود. همچنين وي جنگهاي بيهوده اي با بهرام چوبين (سردار معروف خود) و بسطام (دائي خود) و هراكليوس (امپراتور بيزانس) به راه انداخته بود كه به خرابي شهرها و شكستهاي سخت و كشته شدن سرداران نامي و ناخشنودي مردم و بزرگان مملكت منجر گشت. سرانجام ، خود نيز به امر پسرش (شيرويه) كشته شد.

پس از او ، بزرگان ايران كه از عاقبت انديشي و حسن سياست عاري و پيوسته از راه حسادت و كينه با يكديگر در كشمكش بودند ، نتوانستند بر اطاعت از پادشاهي متفق شوند . سرانجام ، چون خطر مسلمانان را به گونه اي جدي و مشهود دريافتند ، به سلطنت يزدگرد پسر شهريار رضايت دادند . اما ، اين كار ، هم بسيار دير شده بود ، و هم يزدگرد خود لياقت و كفايت غلبه بر مشكلات را نداشت.

"مثني" كه در اراضي مجاور حكومت ساساني با قبيله خود ( بنوشيبان ) اقامت داشت ، از هرج و مرجي كه در داخل ايران و در دربار ساساني روي داده بود نيك آگاه بود و از آن موقعيت استفاده مي كرد . چنانكه ذكرشد ، اراضي كشاورزان و حتي شهرهاي سواد ( عراق ) را پي در پي غارت مي كرد .

پس از آنكه ابوبكر در خلافت خود مستقر شد، مثني او را به حمله بر قلب مملكت ساساني برانگيخت و ايرانيان را در نظر او حقير و ترسو جلوه داد. ابوبكر كه در آغاز از شوكت و قدرت ساسانيان در بيم بود، با سخنان مثني جرات پيدا كرد و خالدبن وليد را به فتح استانهاي عراق مامور نمود. همچنين، به مثني دستور داد تا از خالد تبعيت كند و از دستورهاي او پيروي نمايد. خالد نخست نواحي " بانقياء " و " باروسماء " و " اليس " را، و پس از آن ، " ابله " را ، كه در مدخل اروند رود و در محل بصره واقع بود، به دست آورد. در اين راستا، طي جنگ معروف به " ذات السلاسل " سپاهيان ايراني را نيز به سر كردگي هرمز شكست داد .

اردشير سوم ، كه پس از پدرش (‌ شيرويه )‌به سلطنت رسيده بود، ‌دو سردار ايراني به نامهاي "اندرزگو " و " بهمن جادويه " را با سپاهي مركب از ايرانيان و عربهاي تابع ايران ‌به جنگ خالد فرستاد. اما اين سپاه هم در صفر سال 12 ه.ق. از عربها شكست خورد. خالدين وليد در ماه ربيع الاول همان سال شهر حيره مركز پادشاهان حيره (‌آل منذر، ‌لخمي ها)‌ را كه تابع دولت ساساني بودند،‌ تصرف كرد. مسلمانان در مقابله با دشمنان خود،‌ آنان را در برابر يكي از سه امر مخير مي ساختند: پذيرش اسلامي، ‌پرداخت جزيه،‌ جنگ، چنانكه در فتح نخستين حيره، خالد با گرفتن مبلغي در حدود صدو نود يا دويست و نود هزار دينار، با اهل حيره صلح كرد. دهقانان  "سواد عراق"‌ منتظر بودند كه نتيجه جنگ حيره به كجا خواهد انجاميد. چون حيره به تصرف مسلمانان در آمد، طلب صلح كردند دو هزار هزار دينار ‌جزيه پرداختند. ايرانيان، نواحي ميان حيره و دجله را از دست دادند و چون اردشير سوم در گذشت،  ديگر كاري نتوانستند انجام دهند .
سياست خالد در فتح شهرهاي عراق آن بود كه عربهاي مسيحي را به جاسوسي از ايرانيان برانگيزد. خالد شهر مهم انبار را كه در مغرب بغداد در كنار رود فرات قرار داشت تصرف كرد و شهر عين التمر را كه حاكم آن از سوي ايرانيان (‌مهران ، پسر چوبين)
‌بود، تسخير كرد. سپس اسراي آن شهر را برخلاف تعاليم اسلامي  كشت و فقط چهل جوان نصراني را كه درس انجيل مي خواندند باقي گذاشت پس از آن، ابوبكر، خالد بن وليد را مامور حركت به سوي شام كرد. خالد هم با نيمي از سپاهيان خود عازم جبهه شام گرديد. خود ابوبكر نيز پس از دو سال واندي در مدينه وفات كرد و بنا به وصيت او، " عمربن خطاب " به خلافت مسلمانان برگزيده شد .
در شعبان سال 13 ( ه.ق.)‌ ايرانيان به سر كردگي بهمن جادويه، سپاهيان مسلمانان را در موضعي به نام " قس الناطف " شكست دادند. سردار مسلمانان به نام " ابوعبيده ثقفي " نيز در اين جنگ كشته شد. اين جنگ در تاريخ اسلام به نام جنگ " جسر " معروف است. ولي چون دولت ساساني به منتهاي ضعف خود رسيده بود و اختلاف بزرگان و سرداران ايراني از حد گذشته بود، ايرانيان نتوانستند از اين پيروزي بهره بگيرند و پس از ترديد و دودلي، يزدگرد پسر شهريار را به پادشاهي نشاندند و او نيز كسي نبود كه بتواند بناي عظيم دولت ساساني را كه پايه هاي آن سخت و سست و لرزان شده بود از خطر انهدام نجات دهد. بر عكس عمر كه رهبري مصمم و توانا بود، در جنگ با ايرانيان مصمم تر گرديد. يزدگرد سپاهي بزرگ را به سركردگي " رستم فرخ زاد " مامور مقابله با مسلمانان و جلوگيري از حمله ايشان كرد عمر نيز " سعدبن ابي وقاص " را با سپاهي كه عده آنان به سي و چند هزار مي رسيدبه جنگ با ايرانيان گسيل داشت. در "‌ قادسيه" (واقع در پانزده فرسخي كوفه)
‌جنگ شديدي بين اين دوسپاه روي داد. با آنكه ايرانيان مقاومت زيادي از خود دادند، شكست سختي خوردند. با اين شكست بود كه راه تيسفون (‌ يا مدائن )‌پايتخت شاهنشاهي ساساني، ‌بر روي مسلمانان باز شد. عربهاي مسلمان نخست در صفر سال 13 (‌ ه.ق.) ‌قسمت غربي مدائن را كه " وي اردشير " نام داشت متصرف شدند و آن گاه، ‌از دجله گذشتند و به سمت شرقي مدائن كه كاخ معروف پادشاهان ساساني معروف به " ايوان كسري " در آن قرار داشت رسيدند. در اين بين، اموال بيكراني از غارت كاخهاي سلطنتي نيز به دست ايشان افتاد. سپس، مسلمانان  در تعقيب يزدگرد و ايرانيان روي به شرق نهادند و در سال 16 (‌ ه.ق. ) به "‌ جلو لاء " كه در كنار نهر جلولاء منشعب از رود دياله واقع بود رسيدند. در اين راستا سپاه ايران را طي جنگ سختي به سركردگي " مهران راضي " شكست دادند. پس از فتح حلوان و جنوب وشمال عراق به سرتاسر آن مملكت مسلط شدند. بعد از آن، نوبت به خوزستان و لرستان رسيد. عمر در ابتدا نمي خواست از حدود خوزستان و ماسبذان و مهرگان كدك (‌ لرستان ) تجاوز كند، اما يكي از مشاورانش او را به تسخير سرتاسر ايران تشويق كرد. وي به عمر گفت: مادام كه پادشاه ايران زنده است، ايرانيان دست از مقاومت بر نخواهند داشت. عمر نصيحت او را پذيرفت و سرداراني را به فتح اياات فارس (‌ اردشير خره و شابور و استخر و فسا و دارابگرد )‌ و كرمان و سيستان و مكران مامور كرد .
عمر در سال 17 (‌ ه.ق.)‌ سعدبن ابي وقاص را مامور كرد تا براي اقامت قبايل عرب كه به ولايتهاي غربي و مركزي ايران (‌ مادبزرگ ) ‌حمله مي كردند، قرار گاهي دائمي پيدا كند. سعد ابتدا شهر انبار را براي اين كار در نظر گرفت، ولي هواي آنجا براي مردم عرب ناسازگار بود (به علاوه، سپاهيان از زيادي مگس در زحمت بودند)‌. او پس از بررسي و جستجو، محل شهر كوفه را براي اين كار برگزيد و زمينهاي آن را ميان قبايلي كه با ايرانيان مي جنگيدند تقسيم كرد . سپاهياني كه از آن پس براي فتح غرب و شمال و مركز ايران اعزام مي شدند، از اين شهر و زير نظر حاكم آن بودند .

در زمان بني اميه سراسر ايران و عراق زير نظر واليان كوفه بود كه از مشهور ترين ايشان، مي توان حجاج بن يوسف ثقفي را نام برد. در جنوب عراق هم قرار گاهي براي قبايلي كه ايران را از جنوب مورد حمله قرار مي دادند درست شد، كه همان شهر بصره است. لازم به ذكر است كه سپاهيان اعزامي به خوزستان و فارس و كرمان و سيستان و مكران، در اين شهر اقامت داشتند. ايشان ولايتهاي زير نظر والي بصره را " ماه بصره " و ولايتهاي زير نظر حاكم كوفه را " ماه كوفه " مي خواندند .


در سال 19 يا 21 ( ه.ق .) فتح نهاوند كه عربها آن را در تاريخ فتوحات مسلمانان در ايران " فتح الفتوح " مي خوانند صورت گرفت يزدگرد سپاه بزرگي از فرماندهان شهرها و ولايتهاي ايران به سركردگي " فيروزان " براي مقابله با مسلمانان فرستاد. عمر، " نعمان بن مقرن مزني " را براي مقابله با آنان تجهيز كرد. مسلمانان در نهاوند ايرانيان را شكست دادند اما سردار مسلمانان،‌ يعني نعمان بن مقرن،‌ در اين جنگ كشته شد. پس از فتح نهاوند،‌ همدان نيز به دست مسلمانان افتاد. فتح همدان و قزوين و ابهر و زنجان به دست قبايل مستقر در كوفه انجام گرفت. امير كوفه كه در آن وقت " مغيره بن شعبه " بود،
‌سپاهي به فرماندهي "براء بن عازب" فرستاد كه در سال 22 (ه.ق.)‌ ابهر و قزوين را فتح كردند. در زمان حكومت وليدبن عقبه بر كوفه، مسلمانان با مردم گيلان و مغان و طالش (‌ طليسان ) جنگيدند،‌ ولي ظاهرا"‌موفقيتي به دست نياوردند و فقط زنجان را متصرف شدند .
در سال 21 يا 23 (‌ه.ق.)‌ مسلمانان در نتيجه جنگ سختي كه با سياوخش (پسر مهران ، پسر بهرام چوبين)‌كردند، شهر مهم ري را به تصرف خود در آوردند. به دنيال فتح ري،‌ قومس (‌سمنان و دامغان )‌ و گرگان به دست مسلمانان افتاد. اسپهبد طربستان ناگزير به پيمان آشتي با مسلمانان شد. فتح آذربايجان و مغان و اران نيز، در اواخر خلافت عمر اتفاق افتاد. مسلمانان از راه دربند (‌باب الابواب)‌ به مملكت خزرها تاختند و تا بلنجر (‌مركز خزرها)‌ پيش رفتند. مسلمانان نتوانستند در آنجا بمانند و در سالهاي بعد از خزرها شكست خوردند و سرداران ايشان كشته شدند . يزدگرد پس از جنگ جلولاء به ري و از آنجا به اصفهان وكرمان و خراسان رفت. وي در اين سفر آتش مقدس را به همراه خود داشت تا آنكه در مرو، آتشگاهي براي اين آتش مقدس بنا كرد .

عمر ، "‌ احنف بن قيس "‌را مامور فتح خراسان كرد . او از راه طبس به هرات رفت و از آنجا روي به شهرهاي ديگر خراسان نهاد . يزدگرد از پادشاه سغد و خاقان ترك و خاقان چين تقاضاي كمك كرد و با كمك خاقان ترك و مردم فرغانه و سغد ، وارد بلخ شد. احنف با سپاهيان بصره و كوفه به رويارويي سپاه ترك شتافت . تركان از ياري با ايرانيان سرباز زدند و خود ايرانيان نيز از كمك جدي به يزدگرد خوداري كردند. يزدگرد ناچار از جيحون گذشت و به فرغانه رفت . پس از آن ، باز به خراسان بازگشت و عاقبت بعد از سالها در سال 31 ( ه.ق.) كشته شد .

در سال 23 (‌ ه.ق.) پس از كشته شدن عمر ، عثمان به خلافت رسيد. او "‌ ابوموسي اشعري " را از حكومت بصره معزول كرد و "‌ عبدالله بن عامربن كريز " را كه جواني بيست و پنج ساله بود والي بصره كرد. عبدالله بن عامر شورش مردم فارس را خوابانيد و استخر و اردشير خوره و دارابگرد را دوباره به دست آورد . همچنين اميراني را بر شهرهاي خراسان و كرمان و مكران و سيستان تعيين كرد و خود براي سركوب قيام مردم خراسان حركت نمود . احنف بن قيس را هم مامور فتح ولايتهاي جوزجانان و طالقان و فارياب كرد . احنف اين ولايتها را يكي پس از ديگري به تصرف درآورد . عبدالله بن عامر قيام مردم كرمان و سيستان را آرام كرد و عامل وي ، تا زابلستان و كابل پيش رفت .

نوشته شده در چهارشنبه 1385/04/07 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


پس از بهرام چهارم ، يزدگرد اول در سال 399 م. بر تخت نشست و بيست و يك سال حكومت كرد. مي گويند او با دختري يهودي ، به نام " شوش دخت " كه دختر راس الجالوت يهوديان بود ازدواج كرده بود . در زمان او ، مسيحيان در سلوكيه تيسفون مجمعي از اساقفه  تشكيل دادند كه به اختلافات ميان خودشان پايان دهند . اما ، مسيحيان از حسن رفتار او سوء استفاده كردند و به بعضي از آتسكده ها آسيب رساندند و اين موجب شد كه يزدگرد آنان را تنبيه كند . در اين زمان ، " اركاديوس " امپراتور روم از او درخواست نمود كه قيمومت پسرش تئودوزيوس دوم را بر عهده گيرد . يزدگرد اين درخواست را پذيرفت و شخصي اخته را به نام آنتيوخوس بيزانسي فرستاد تا پس از مرگ اركاديوس ، قيمومت تئو دوزيوس را برعهده گيرد. پس از مرگ يزدگرد اول ، پسرش بهرام پنجم معروف به " گور" به ايران آمد و حكومت را از دست خسرو نامي كه از سوي بزرگان به سلطنت رسيده بود، گرفت (سال 420 م.) . بهرام را به شكار دوستي و عيش طلبي و معاشقه با زنان وصف كرده اند و داستانهايي از او دراين باره بر جاي مانده است . در زمان او تعقيب و شكنجه مسيحيان از نو شروع شد و بسياري از اين ايشان به خاك روم پناه بردند. با دخالت امپراتور و كشمكش مختصري كه روي داد ، بهرام پذيرفت كه فراريان مسيحي به ايران باز گردند و با ايشان خوش رفتاري شود و در عوض ، زرتشتيان ايراني نيز در خاك روم در عبادت خود آزاد باشند . همچنين ، امپراتور روم مبلغي را براي حفظ گذرگاههاي قفقاز از حمله " هونها " به ايران بپردازد. اين مبلغ كه هر ساله به ايران پرداخته مي شد، در ايران به معني باج تلقي مي گرديد .

بهرام در جنگ با اقوام شرقي و شمالي موفق بود . اين اقوام كه ظاهرا"  " خيونيها " بودند ، در كتابهاي مورخان ايراني به " ترك " معروف شده اند . سكه هايي به نام بهرام پنجم در بخارا به دست آمده است كه دليل نفوذ ايران در ماوراءالنهر مي باشد . در زمان بهرام پنجم مجمعي از اساقفه در ايران تشكيل شد و استقلال مسيحيان ايران را از كليساي بيزانس اعلام كرد. مرگ بهرام را در اثر شكار و فرورفتن او را در باتلاقي دانسته اند.

پس از بهرام پنجم ، پسرش يزد گرد دوم در 438 م. به سلطنت رسيد و حكومت او حدود 18 سال ادامه پيدا كرد . دوران سلطنت او ، به جنگ با اقوام شرقي كه در شمال ايران مستقر شده بودند ، گذشت . يزدگرد مدتي مقر خود را در نيشابور خراسان قرار داد تا امنيت شرق ايران را تامين كند . پس از آن ، به تعقيب مسيحيان در ارمنستان و غرب ايران پرداخت .

پس از يزدگرد دوم ، پسر بزرگتر او هرمزد سوم بر تخت نشست . ولي ، برادرش پيروز به كمك هياطله، سلطنت ساساني را به دست گرفت (سال 457 م.). پيروز ، شورش آلباني ها را در شمال قفقاز خوابانيد و بزرگان ارمني را كه در بند پدرش بودند ، آزاد كرد . در زمان او خشكسالي سختي در سرتاسر ايران روي داد.

پيروزدر جنگ با همسايگان شرقي خود ، هياطله ، شكست خورد . هياطله را هونهاي سفيد ناميده و آنان را داراي تمدن و فرهنگ بهتري دانسته اند . هياطله از " كانسو " واقع در خاك چين به سوي مغرب حركت كرده و به تخارستان هجوم برده بودند و چنانكه گفته شد ، پيروز در جنگ با ايشان شكست خورد و به اسارت ايشان در آمد . پيروز وعده داد كه مبلغي براي آزادي خود بپردازد و پسرش كواذ (قباد) را به گروگان بدهد و از مرز تعيين شده تجاوز نكند.

كواذ ، دو سال به حالت گروگان نزد هياطله ماند تا آنكه مبلغ جريمه از سوي پيروز پرداخته شد . پيروز اين شكست را نتوانست تحمل كند و با سپاهي به كشور هياطله حمله برد ، ولي شكست سختي خورد و كشته شد . دخترش به اسارت هياطله در آمد و آنان تا مرورود و هرات را به تصرف خود در آوردند . پس از كشته شدن پيروز ، برادرش بلاش بر تخت نشست (484م.) و او با هياطله آشتي كرد و باجي سنگين به ايشان پرداخت . همچنين به ارمنيان امتيازات زيادي داد و دستور برچيده شدن آتشكده هاي زرتشتي را در خاك ارمنستان صادر كرد.

در زمان او ، شاخه نسطوري از كيش مسيحي مورد قبول بيشتر مسيحيان ايران واقع شد . بلاش در سال 488م. معزول گرديد و كواذ (قباد) بر تخت نشست . 

سلطنت كواذ مصادف با انقلابي اجتماعي و سياسي در ايران شد . مصلحي به نام " مزدك " به عدالت اجتماعي و تقسيم ثروت و املاك ميان مردم تبليغ كرد و كواذ ، خواه از راه ميل واقعي به عدالت تبليغي و خواه از روي مصالح سياسي و كوتا كردن نفوذ بزرگان و اشراف ، از او طرفداري كرد . اين امر بر بزرگان و روحانيان زرتشتي گران آمد و او را از سلطنت معزول كردند و برادرش جاماسپ (زاماسپ) را به جاي او نشاندند . كواذ به زندان افكنده شد . اما، به دستياري يكي از بزرگان به نام سياوش ، از زندان گريخت و نزد هياطله رفت . پادشاه هياطله مقدم او را گرامي داشت و سپاهي را مامور ساخت كه با او به ايران بروند و او را به سلطنت برگردانند . جاماسپ تسليم شد و كواذ دوباره برتخت نشست .

كواذ ، يكي از پسرانش را به نام خسرو (خسرو اول) ، كه بعد لقب انوشيروان يافت ، وليعهد و جانشين خود كرد . خسرو جوان به كمك بزرگان و روحانيان ، مزدك و پيروان او را كشت و آشفتگيهاي اجتماعي ناشي از انقلاب مزدكيان را جبران كرد . خسرو اول انوشيروان از بزرگترين پادشاهان تاريخ ايران است و او را به سبب اصلاحات داخلي و به خصوص اصلاحات مالياتي ، لقب عادل يا دادگر داده اند .

خسرو انوشيروان كه در سال 530 م. بر تخت نشسته بود ، پس از اصلاحاتي در سپاه و ساختار نظامي ايران ، در سال 540 م. به خاك روم حمله برد و تا انطاكيه پيش رفت و آن شهر را به تصرف در آورد و به باد غارت داد . در بازگشت شهري در نزديك تيسفون ساخت كه اسيران رومي را در آن جاي داد و آن را " وه انتيوخ خسرو " ناميد (شهر خسرو كه بهتر از انطاكيه است .) ايرانيان آن را رومگان ناميدند . امپراتور بيزانس ناچار طالب صلح شد و متعهد گرديد كه كه مبلغ گزافي به خسرو بپردازد . خسرو در بازگشت از شهرهايي كه از روميان گرفته بود ، مبالغ زيادي دريافت كرد كه سبب شد امپراتور از مصالحه چشم بپوشد. 

خسرو به متصرفات روميان در كنار درياي سياه حمله برد و شهرهاي " لازيكا " و " پترا " را به تصرف در آورد . حملات بليزاريوس ، سردار قيصر به نصيبين بي نتيجه ماند .پس از صلحها و نبردهايي چند ، سرانجام در سال 561 م. صلحي پنجاه ساله ميان ايران و روم منعقد شد و خسرو " لازيكا "را به روميان باز پس داد . در مقابل ، روميان نيز متعهد شدند كه سالانه مبلغي طلا به ايران بپردازند .

در شرق و شمال شرق ،خسرو با خاقان ترك ، كه خود را به سرزمين هياطله رسانده بود ، متحد گرديد و اين دو ، هياطله را از ميان برداشتند . از آن تاريخ به بعد ، تركان با ايرانيان همسايه شدند و ظاهرا" ، " جيحون " مرز ميان ايران و تركان گرديد .

سياست خسرو در جنوب عربستان نيز به پيروزي منجر شد و دولت بيزانس به دستياري حبشيان ، كه به مذهب مسيحي مونوفيزيتي (يعقوبي) در آمد بودند ، مي خواستند بر راه بازرگاني دريايي و خشكي ميان اروپا و هند مسلط شوند و دست ايرانيان را به كلي از درياي هند كوتاه كنند . در جريان حوادث ، ابرهه نامي كه از حبشيان بود و بر يمن مسلط شده بود ، در حادثه حمله به حجاز و مكه كشته شد. اين واقعه كه در ميان مورخان اسلامي به واقعه فيل و سال وقوع آن به " عام الفيل " معروف است .

در سال 572 م. خسرو اول به در خواست كمك سيف بن ذي يزن ، يكي از نجيب زادگان عربستان جنوبي پاسخ داد و يك نيروي دريايي يه فرماندهي " وهرزديلمي " براي بيرون راندن حبشيان از يمن فرستاد . أين نيرو موفق شد كه حبشيان را شكست دهد و بدين ترتيب ، عربستان جنوبي زير نفوذ دولت ايران قرار گرفت .

بر سر ارمنستان هم جنگهايي ميان ايران و روم در گرفت كه نتيجه نهايي آن ، پيروزي خسرو بود . او پس از 48 سال سلطنت ، در سال 579 م. در گذشت . اگر چه وسعت تصرفات او به پاي تصرفات زمان شاپور اول و شاپور دوم (جز در مدتي كوتاه) نرسيد ، ولي دوران سلطنت او دوران شكوه واقتدار سياسي و نظامي براي ايران بود . همچنين ، از لحاظ فرهنگي نيز زمان او درخشانترين دوران حكومت ساسانيان بوده است .

پس از او ، پسرش هرمزد چهارم برتخت نشست . او اگر چه پادشاهي عادل بود، اما در سياست ناتوان بود و به همين سبب ، سردار نامدار خود معروف به " بهرام چوبين " را كه در جنگهاي متعدد در شرق و غرب فاتح شده بود ، بر اثر شكستي از كار بر كنار كرد . البته ، اين امر خود موجب عصيان اين سردار بزرگ گرديد . در باريان و روحانيان نيز از هرمزد دل خوشي نداشتند و همه اين امور سبب گرفتاري و مرگ او گرديد .پس از او ، پسرش خسرو دوم معروف به " خسرو پرويز " به سلطنت رسيد . البته ، لازم به ذكر است كه اين سلطنت گرچه درخشندگيهاي چندي داشت ، اما مايه ضعف و علت اصلي سقوط دولت ساساني نيز بود . بهرام چوبين مصمم شد كه به تيسفون برود و خسرو را ازسلطنت بردارد .

پس از حوادث چند ، خسرو به " موريقيوس " امپراتور بيزانس پناه برد و در ازاي پس دادن بعضي از شهرها ، از او ياري خواست . موريقيوس او را با سپاهي ياري كرد و خسرو توانست با اين سپاه ، بهرام را شكست دهد . بهرام نزد خاقان ترك گريخت و در آنجا به تحريك خسرو ، پس از مدتي ، كشته شد . بسطام ، دايي خسرو نيز كه در گرفتاري هرمزد و پدر خسرو دست داشت سر به شورش نهاد و در ري اعلام استقلال كرد . همچنين ، به نام خود سكه زد ولي پس از ده سال مقاومت به دست يكي از هياطله كشته شد . در بيزانس ، موريقيوس امپراتور كه به خسرو ياري داده بود بر اثر شورش كشته شد و " فوكاس " نامي ، خود را امپراتور خواند. در اين جريان ، خسرو بهانه خوبي براي باز پس گرفتن اراضي از دست رفته به دست آورد و به ارمنستان و شام و فلسطين حمله برد . سرداران او به نام " شاهين " و " شهربراز " شكستهاي پي در پي به روميان واردآوردند و دمشق و بيت المقدس و مصر ، به دست ايرانيان افتاد . در اين ميان ، در روم مرد با كفايتي به نام " هراكليوس " (هر قل) زمان امور را به دست گرفت و پس از اصطلاحات مهمي درامور نظامي كشور ، روي به ايران آورد . در اين حمله ، ايالات از دست رفته راباز پس گرفت و دستگرد – محل اقامت خسرو- و نيز شهرهاي آذربايجان را به باد غارت داد . سرانجام ، بزرگان ايران بر خسرو شوريدند و او را به زندان انداختند و به دستياري پسرش شيرويه ، او را كشتند (سال 627م.) اين شكستهاي پي در پي و نيز شكست ننگين سپاهيان خسرو در " ذوقار" از قبايل عرب ، بنيه نظامي و اقتصادي كشور را به تحليل برد و ايران از فرد شايسته اي كه بتواند زمان عبور را به دست گيرد محروم ماند .

در اين ميان دين اسلام ، به رهبري حضرت رسول اكرم (ص) در سرتاسر عربستان گسترش يافت و قبايل عرب تحت رهبري ديني و سياسي اسلام ، متحد گرديدند . پس از وفات حضرت محمد (ص) اين عربهاي مسلمان به ايران و روم حمله بردند و سرتاسر شامات و سوريه و فلسطين و مصر را از دست روميان گرفتند . همچنين در جريان جنگ قادسيه (در سال 636م.) شكست قطعي بر سپاه يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساساني (جلوس در سال 632 م.) وارد آوردند . با مرگ يزدگرد سوم (در سال 651 م. يا 653 م.) در مرو ، حكومت مقتدر و شكوهمند دولت ساساني نيز به پايان رسيد . دولت ايران در زمان ساسانيان از نظر نظامي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي به جايگاهي رسيد كه در تاريخ اين ملت ، نظير آن ديده نمي شود. وسعت متصرفات هخامنشيان ، بسيار بيشتر از ساسانيان بود ولي در برابر يونانيان (كه ملتي كوچك و با سرزميني نه چندان بزرگ بودند) نتوانست قدرت استواري نشان دهد و سرانجام ، مغلوب شد. دولت اشكاني هم از لحاظ انسجام داخلي ، آن قدرت لازم حكومتي را نداشت . ساسانيان ، در مدت چهارصد سال توانستند در غرب با دولتي كه از لحاظ تشكيلات نظامي مقتدرترين كشورهاي آن عصر بود ، بجنگند و بارها آن دولت را شكست دهند . اين حكومت ، در مشرق و شمال در برابر اقوام بيابان گرد مقتدر سخت مقاومت كرد و مملكت را از غارتها و تاخت و تازهاي ايشان ، نجات داد . از لحاظ داخلي نيز ، تسكيلاتي منسجم با پايه هاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي نيرومند به وجود آورد . دانش طب و نجوم در زمان ايشان در ايران پيشرفتهاي كلي كرد و موسيقي مقام والايي يافت . هنرهاي ديگر نيز ، كم و بيش پيشرفتهايي داشتند . به هر حال دولت ساساني از پديده هاي مهم دنياي قديم است كه همه مورخان به اهميت آن روز به روز بيشتر آگـاهـي پـيـدا مي کـنـند. 

نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/24 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


چنانكه قبلا" هم اشاره شد، شاهنشاهي اردشير در 26 سپتامبر سال 226م. بوده است و اين ، همان سالي است كه در آن اردشير به سلطنت رسيده و مطابق است با سال 538  سلوكي . شايد، اين سال ، شكست اردوان و يا سال فتح تيسفون و پايتخت شدن آن باشد .بعضي تاريخ شكست اردوان را بنابر محاسباتي كه كرده 28 آوريل 224 م. گفته اند و در اين صورت ، سال 226 م. بايد سال تصرف تيسفون باشد كه شاهنشاهي اردشير در آن روز مسجل شده است . اردشير پس از فتح ولايات غربي ، متوجه مشرق ايران شد و سيستان و گرگان و ابرشهر (نيشابور) و خوارزم و مرو و بلخ را گرفت و به پارس بازگشت . اردشير در اواخر سلطنت خود ، شاپور را در حكومت شركت داد و اين از سكه هايي كه نيم تنه هر دو تن بر آنها نقش بسته است ، معلوم مي شود .

اردشير اول پس از 14 سال و ده ماه سلطنت از جهان رفت و پسرش، شاپور اول به جاي او بر تخت نشست (در سالي كه آغاز آن سپتامبر سال 241م. مطابق با 538 سلوكي بود) .

اردشير ، هم سرداري بزرگ و جنگجو و فاتح بود و هم پادشاهي با كفايت و سازنده و مدبر . او مملكت پهناور ايران را تحت اداره مركزي واحدي  درآورد و شهرهاي زيادي را بنا و يا باز سازي كرد . وي در تامين آسايش و رفاه و نظم مملكت كوشيد و آيين زرتشتي را قدرت تازه اي بخشيد .

اردشير ، يك حكومت ملي بر پايه فرهنگ ايراني بنا نهاد و جلو نفوذ فرهنگ يوناني را كه از زمان سلوكيان و اشكانيان به تدريج در ايران راه يافته بود گرفت . به همين سبب ، در تاريخ ايران باستان يك چهره درخشان و استثنايي است و دوام حكومت ساساني در چهار قرن ، به طور حتم نتيجه سياست اصيل و خردمندانه اوست . او شهرهاي " اردشير خره " و " رام اردشير " و " ريوارد شير " را در ايالت پارس بنا نهاد وشهر "كرخا " را در " مسنا " (ميسان) بازسازي كرد و آن را " استر آباد اردشير " نام نهاد . همچنين در آن منطقه " وهشت آباد اردشير " را ساخت كه بعدها در قرن اول هجري ، شهر " بصره " درجاي آن ساخته شد. از شهرهاي ديگري كه به او نسبت مي دهند ، " هرمزداردشير " است در خوزستان كه بعدها " هرمشير " خوانده مي شد  و در شمال عراق ، " نودارشير " يا " حزه " است .

فتوحات بزرگ در بيرون از مرزهاي ايران در زمان شاپور اول ساساني روي داد . شاپور كارهاي شاهانه خود را در كتيبه سه زبانه" كعبه زرتشت " در نقش رستم ، جاوداني ساخته است . او پس از آنكه پدرش (اردشير) را از نژاد خدايگان و شاهنشاه ايران خوانده ، خود را نيز پرستنده مزدا و شاهنشاه ايرانيان و غير ايرانيان ناميده و ممالكي را كه زير تصرف او بوده چنين بر شمرده : " ايالات پارس ، پارت ، خوزستان (سوزيانا) ، دشت ميسان (مسنه) ، آسورستان (عراق) ، آديابنه (حديب ، نوت خشتركان يا نوداردشير = موصل) ، عربستان (بيت عربايه ، نصيبين و نواحي مجاور آن) ، آذربايجان (آتروپاتنه) ، ارمنستان ، گرجستان ، ماخلونيا (لازيكا) ، بلاسگان (دشت مغان) تا قفقاز و دشت آلباني (اران) و تمام سلسله جبال البرز ، ماد ، هوركانيا (گرگان) ، مرگيانه (ناحيه مرو) ، آريه (هرات) ، و ممالك ماوراي آن كرمانيا (كرمان) ، سكستان (سيستان) ، تورن (طواران) ، مكران ، پارادنه (بلوچستان) ، سند و ممالك كوشان تا مقابل پشكيبور (پيشاور) و تا مرزهاي كاشغر ، سغديانه و تا شكند، و آن سوي ديگر دريا (در جنوب) عمان .

شاپور مي گويد : " ما امراء و حكام همه اين بلاد متعدد را با جگزار و مطيع خود ساختيم " .

پس از شاپور اول ، هرمزداول (14 سپتامبر 272 م.) و بهرام اول (14 سپتامبر 273 م.) و بهرام دوم (13 سپتامبر 276م.) و بهرام سوم ، معروف به سكانشاه (پادشاه سيستان) ، در نهم سپتامبر 293 م. به ترتيب بر تخت نشستند . هرمزداول و بهرام اول ، هر دو پسران شاپوراول بودند و بهرام دوم ، پسر بهرام اول بود . در زمان بهرام دوم ، " كاروس " قيصر روم به ايران حمله كرد و تا تيسفون پيش رفت . ولي پس از مرگ قيصر ، روميان عقب نشستند و در سال 283 م. بنابر معاهده أي ، ارمنستان و قسمتي از بين النهرين را از ايران گرفتند . در زمان بهرام دوم ، هرمزد (برادرش) كه حاكم خراسان و لقب كوشانشاه داشت ، بر برادر عاصي شد . بهرام دوم اين شورش را فرونشاند و پسر خود ، بهرام (بهرام سوم) را با عنوان سكانشاه حاكم شرق ايران كرد . در زمان بهرام اول در سال 276 م. ، " ماني " موسس معروف آيين مانوي پس از محاكمه كشته شد. پوست او را كندند و با كاه پر كردند و از يكي از دروازه هاي شهر " گندي شاپور " كه از بناهاي شاپور اول بود ، بياويختند .اين دروازه به نام دروازه ماني معروف شد . بهرام سوم بيش از چهار ماه سلطنت نكرد و عموي پدر او ، نرسي ، پسر شاپور اول بر تخت نشست (در سال 293 م). نرسي در جنگ با " گالريوس " (كه از سوي ديو كلسين قيصر روم شده بود) شكست خورد و بنابر پيمان سال 298م. پنج ناحيه از ارمنستان كوچك را به روميان واگذار كرد." تيرداد " پادشاه ارمنستان و گرجستان شد و به تبعيت دولت روم در آمد . اين معاهده چهل سال طول كشيد تا آنكه شاپور دوم (آغاز سال سلطنت او پنجم سپتامبر سال 309 م.) اين معاهده را بر هم زد و اراضي از دست رفته را باز پس گرفت .

از نرسي كتيبه اي دو زبانه در " پايقلي " يا " پايكولي " واقع در خاك عراق به جاي مانده است . در اين كتيبه ، فهرستي از بزرگان كه نرسي را در برابر بهرام سوم حمايت كرده وخود از شاهان تابع دولت ساساني بوده اند آمده است ، كه از جمله آنان : كوشانشاه و خوارزمشاه است كه مي رساند دولت ساساني در مشرق و شمال شرقي ايران ، حكومت و اقتدار خود را حفظ كرده بود .

پس از نرسي ، پسرش – هرمزد دوم – در سالي كه آغاز آن هفتم سپتامبر سال 302 م. بود بر تخت نشست . او را پادشاهي نيرومند و عادل وصف كرده اند . هرمزد ، پس از هفت سال و پنج ماه سلطنت در گذشت . بزرگان ايران ، فرزند او را كه هنوز در شكم مادر بود و حدس مي زدند كه پسر خواهد بود به سلطنت برداشتند . او پس تولد ، به نام شاپور خوانده شد و در تاريخ به " شاپور دوم " معروف گرديد .

شاپور شايستگي خود را در همان زمان نوجواني نشان داد و پس از آنكه خود قدرت را به دست گرفت ، در جنگهاي نخستين با روميان ، پيروز شد. شورش قبايل " خيوني " و " سكا " را در مشرق ايران خاموش كرد و آنان را مطيع خود ساخت . پس از آن ، نامه تندي به قيصر روم نوشت و در آن خود را شاه شاهان و برادر آفتاب و ماه ، و از اجداد خود نيرومندتر خواند .همچنين ، از قيصر خواست تا زمينهايي را كه روميان به غدر از اجداد او گرفته بودند باز پس دهد و اگر امپراتور جواب مساعدي ندهد ، سپاهيان ايران پس از زمستان با قواي نظامي خود به روم حمله خواهند كرد . " كنستانس " در نامه أي كه در پاسخ شاپور نوشت ، خود را فاتح خشكي و دريا و پيروز در همه وقت خواند و در خواستهاي شاپور را رد كرد . همچنين ، او را به در خواستهاي ناسنجيده و بيرون از حد ملامت كرد . شاپور ، جنگ با روميان را آغاز كرد و در سال 359 م. شهر " آمد " را پس از مقاومت سخت روميان – گرفت . " يوويان " جانشين ژولین‌‌‌ امپراتور روم ناگزير شد با شاپور صلح كند و بسياري از اراضي را كه از نرسي گرفته بودند ، باز پس دهد . شهرهاي سنجار و نصيبين به تصرف ايرانيان در آمد و شاپور ، ارمنستان را نيز به دست آورد . در اين ميان، گوت ها به بالكان حمله ور شدند و روميان ناچار گرديدند كه در معاهده صلحي ، قسمت اعظم ارمنستان را به ايران واگذار كنند. در قفقاز شاپور دست به ساختن استحكاماتي در برابر قبايل وحشي شمال زد و مي گويند سد در بند (باب الابواب) را ابتدا شاپور آغاز كرده است . 

آذرپاد پسر ماراب سپند موبد بزرگ زرتشتيان در زمان شاپور دوم بود و دين زرتشتي در زمان او قدرت و نفوذ بيشتري يافت .

پس از مرگ شاپور دوم ، اردشير دوم به سلطنت رسيد كه نسبت او از لحاظ اينكه برادر يا پسر شاپور بوده است ، محل ترديد مي باشد . جلوس او در 19 اوت سال 379 م. بود. حكومت او چهار سال طول كشيد و چون او با بزرگان و نجباي دوران سر سازگاري نداشت ، از كار بر كنار شد . پس از او ، شاپور سوم از سال 383 تا 388 م. حكومت كرد و گويا در اثر حادثه اي كشته شد.

پس از وي ، بهرام چهارم كه پيش از سلطنتش به كرمانشاه معروف بود در سال 388 م. به سلطنت رسيد و حكومت او يازده سال دوام يافت . در زمان شاپور سوم يا بهرام چهارم ، ايران گرفتار جنگهايي در مشرق كشور بود . پادشاه كوشان كه در بلخ استقرار داشت ، احتمالا" با خاندان اشكاني حاكم بر ارمنستان خويشاوند بود .

>>>>>>>>>>>>>> ادامه دارد  >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

نوشته شده در سه شنبه 1385/03/16 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


حكومت خاندان ساساني در ايران ، پس از انقراض دولت پارتي (اشكاني) به مدت چهار قرن دوام يافت. در تاريخ آغاز حكومت اردشير اول ، نخستين سال شاهنشاهي اردشير اول ساساني (يعني ، سالي كه در آن به شاهنشاهي رسيد) با بيست و پنجم و بيست وششم سپتامبر سال 226 مسيحي (مطابق با سال 538 سلوكي) آغاز مي شود كه سال حكومت دولت ساساني بر سرتاسر ايران است و پايان حكومت اين خاندان ، در سال 651 يا 652 م. است كه سال كشته شدن يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني در مشرق ايران است . بنابر اين ، حكومت ساسانيان بر ايران بيش از چهار صد سال (426 سال) ادامه داشته است .

در اين چهار صد سال ، دولت ساساني يكي از دو دولت بزرگ جهان متمدن آن روز (در آسياي غربي) بوده است كه مرزهاي آن در مشرق ، تا دره رود سند و پيشاور و در شمال شرقي ، گاهي تا كاشغر كشيده شده بود . در شمال غربي ، تا كوههاي قفقاز و دربند در ساحل درياي خزر و گاهي هم ، تا درياي سياه مي رسيد و در مغرب ، رود فرات به طور كلي مرز اين دولت با حكومت روم و جانشين آن يعني روم شرقي با بيزانس بود . البته ، گاهي اين مرز خيلي فراتر از رود فرات مي رفت و گاهي هم به اين سوي فرات منتهي  مي شد ، ولي صرف نظر از كششها و فشردگيها مي توان رود فرات را مرزي طبيعي ميان دو دولت بيزانس و ساساني دانست .

دولت بيزانس كه در مشرق متصرفات خود با دولتي نيرومند مانند دولت ساساني سروكار داشت و آن را قويترين خصم خود مي دانست ، گرفتاريهاي زيادي هم در مغرب و هم در شمال متصرفات خود به خصوص در اروپا داشت . اين گرفتاريها ، مانع از مي شد كه دولت بيزانس همه هم و توجه خود را مصروف مرزهاي شرقي خود كند و به همين سبب ، دولت ساساني، مانند دولت اشكاني ، توانسته بود پايتخت خود را تيسفون در كنار دجله قرار دهد و از نزديكي پايتخت به مرزهاي دشمن ، بيمي نداشته باشد . دولت ساساني هم، در مشرق و شمال مرزهاي خود، گرفتاريهاي زيادي داشت كه گاهي به مرحله خطرناك و تهديد كننده اي مي رسيد . بدين گونه ، سياست خارجي دولت ساساني در سرتاسر اين جهان،  در روابط با شرق و غرب خلاصه مي شد. اما دولت ساساني در اين مدت خود را به حد كافي  نيرومند نشان داد و توانست مملكت ايران را از آسيبهاي مخرب و خطرناك نگه دارد و در داخل مملكت براي مردم ايران ، زندگي مرفه قرين با امنيت تامين كند .

با اينكه دشمنان شناخته شده دولت ساساني ، دولت متمدن بيزانس و دولتهاي نيمه متمدن شمال ومشرق كشور بودند ، سقوط اين دولت نه از سوي اين دشمنان بلكه از جانبي بود كه هرگز انتظار آن نمي رفت و آن دولتي بود كه با آنكه جنبه نظامي آن از اقوام بيابان گرد بود ، ولي بنيه سياسي و اجتماعي آن برپايه بينش ديني و فكري نيرومندي بود كه دولتها و دشمنان ديگر ساساني فاقد آن بودند . دولت اسلامي كه در اوايل قرن هفتم ميلادي، تشكيل شده بود ، از جهت روحي و معنوي چنان قوي بود كه تسلط آن بر ممالك مجاور ، مانند تسلط اقوام با ديه نشين و صحرانورد ديگر ، موقتي .

زادگاه دولت ساساني ، ايالت "پارس" بود. چنانكه معلوم است، در دولت پارتي يا اشكاني در ايالات و ولايات مختلف ايران ، حكومتهاي محلي نيمه مستقلي بودند كه از لحاظ سياست خارجي ، تابع دولت مركزي بودند كه دولت سلطنتي بود و در راس آن شاهنشاه قرار داشت . در ايالت پارس نيز ، چنين حالتي وجود داشت . 

ساسان كه نام خاندان ساساني از اوست ، به گفته طبري ، صاحب (نگهدار) آتشكده استخر بوده است كه به نام آتشكده ناهيد يا آناهيد معروف بود . در كتيبه سه زبانه كعبه زرتشت كه به دستور شاپور اول – پادشاه ساساني – نقش شده است ، ساسان عنوان " خدا " دارد كه به معناي خداي آفريننده جهان نيست ، بلكه عنوان سلطنتي بايد باشد . اين است كه مقصود از " خدا " معناي مصطلح امروزي آن نبوده است . شاپور پدرش اردشير را نيز خدا و پرستنده " مزدا " و شاهنشاه ايرانيان معرفي كرده ، در حالي كه خود را " شاهنشاه ايرانيان و جز ايرانيان " خوانده و جد خود بابك را، فقط شاه ناميده . اين به آن معني است كه بابك فقط يك حاكم يا شاه محلي بوده وحكومت اردشير از سرزمين واقعي ايرانيان تجاوز نكرده بوده است . همچنين ، فقط شاپور در اين كتيبه نذورات و قربانيهايي براي ارواح خاندان و خويشان سلطنتي دستور داده ، از ساسان نام برده ولي او را " شاه " نخوانده . مي توان از اين نكته چنين استنباط كرد كه آنچه در كارنامه اردشير بابكان و در شاهنامه فردوسي آمده (درباره اينكه ساسان پدر واقعي اردشير بوده است) به حقيقت نزديكتر است . در اين دو روايت كه قسمت بيشتر آن افسانه است، ساسان از نسل شاهان كيان معرفي شده كه پس از آوارگي و دربه دري پدرانش ، از هند به ايران آمده و چوپان بابك، پادشاه پارس شده و بابك پس از ديدن خوابي، دختر خود را به ساسان داده و اردشير از اين ازدواج به وجود آمده و بابك او را پسر خود خوانده است. به همين سبب ، شاپور در كتيبه خود صورت رسمي را ، كه اردشير پسر بابك بوده، آورده ، اما از ساسان به عنوان جد بزرگ خود ياد نكرده است . البته بودن ساسان ازنسل  كيانيان و آوارگي اجداد ساسان و چوپان او افسانه است.  

بابك نيز ، بنابر روايت طبري ، منصب روحاني رياست آتشكده آناهيد را دارا بود و از زنش كه رودك يا روتك نام داشت، اردشير به وجود آمد. البته، بابك پسر ديگري هم به نام شاپور داشته كه ظاهرا" بزرگتر از اردشير بوده است . 

در ساحل غربي دجله ، از دير باز شهر سلوكيه وجود داشت كه در سال 312 پيش از ميلاد به وسيله " سلوكوس نيكاتور " بنا شده بود و از مراكز فرهنگي و بازرگاني مشرق زمين بود . اين شهر در سال 164م. از سوي روميان ويران گرديد و به همان حال بود تا آنكه اردشير پس از فتح تيسفون آن را از نو باز ساخت و نام آن را " وه اردشير " يا " به اردشير " گذاشت . همان كه آن را به عربي " بهرسير" ميخواندند و از جمله هفت شهر پايتخت ساسانيان گرديد كه به سرياني " ماحوزي " و به عربي " مداين " خوانده مي شد.  تصرف ارمنستان به دست اردشير ، به آساني صورت نگرفته است و بعضي مي گويند: تصويري كه از اردشير و شاپور در سر راه سلماس به اروميه بر سنگ كنده شده ، به ياد بود فتح ارمنستان به دست اردشير بوده است . شايد ، بتوانيم اين نقش را از زمان شاپور اول بدانيم نه اردشير ، زيرا فتح نهايي ارمنستان به دست اردشير نبوده و در زمان شاپور اتفاق افتاده است . چنانكه گفتيم ، شاپور پدر خود (اردشبر) را در كتيبه كعبه زرتشت ، " شاهنشاه ايرانيان " و خود را " شاهنشاه ايرانيان و جز ايرانيان " خوانده است .

>>>>>>>>>>>>> ادامه دارد  >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

 

نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/10 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


سلطه جانشينان اسكندر بر قلمرو هخامنشي ( با وجود خشونت نظامي سلوكيان ) در سراسر ايران طولاني نشد . حتي در همان دوران اقتدار نظامي سلوكيان – مقارن با سالهايي كه مهاجران يوناني در استان باكتريا ( باختر ،بلخ ) به رهبري سر كرده خويش به نام ديودوتس ، اعلام استقلال كردند . ( حدود 250 ق.م. ) – در استان پارت ( پارتيا، پرثوه ) نيز دولت ايراني مستقلي به وجود آمد كه به نام موسس آن دولت ، ارشكان ( اشكان ، اشكانيان) ناميده شد. بعدها به دنبال طرد سلوكيان از ايران ، اين دولت به شاهنشاهي بزرگي تبديل شد كه در توالي شاهنشاهيهاي بزرگ شرق ، ششمين شاهنشاهي بزرگ دنياي باستان محسوب شد . اين دولت طي چندين قرن فرمانروايي ، از بسياري جهات رقيب و حريف روم بود .

ارشك اول موسس اين دولت كه بر وفق روايات ، سركرده طايفه آريايي پرني ( اپرني ) از طوايف وابسته به اتحاديه داهه از عشاير سكايي حدود باختر بود ، حدود دو سال بعد از اعلام استقلال كشته شد. برادر وي تيردات ، كه جانشين او گرديد خود را ظاهرا" به احترام نام او ارشك خواند ( ارشك دوم ) . پادشاهان بعد از وي هم از همين بابت ، نام ارشك را به عنوان نوعي لقب بر نام خود افزودند . بدين گونه ، سلسله جانشينان ارشك به نام " ارشكان " خوانده شدند ( اشكانيان ) .

هر چند دولت اشكاني به وسيله ارشك اول و برادرش تيردات ( كه امروز ديگر ترديدي در تاريخي بودن آنان نيست ) پايه گذاري شد ، اما تاسيس واقعي آن به وسيله ميتره دات ( مهرداد ) اول ، ( ششمين اشك) و تحكيم نهايي آن به وسيله مهرداد دوم ، ( نهمين اشك ) انجام شد. ظاهرا" ، مقارن اين احوال كه چندي بعد منجر به طرد قطعي سلوكيان از ايران شد ، پادشاهان اين سلسه خود را وارث ملك پادشاهان قديم پارس ( هخامنشيها ) خواندند. چنانكه از يك مورخ يوناني ( آريان ) نقل شده است . نسبت خود را هم به هخامنشيها رساندند ، البته با انتساب به اردشير دوم . اما ، شاهنشاهي پارت با شاهنشاهي هخامنشي به كلي تفاوت داشت . نه تنها نظام حكومت آن هرگز استواري و انسجام آن دولت را دارا نبود، بلكه وسعت آن هم حتي بدون مصر كه از زمان اسكندر به كلي از ايران جدا شد، به پاي وسعت شاهنشاهي هخامنشي نرسيد .
قلمرو آنان كه شامل تعدادي دولتهاي مستقل دست نشانده هم مي شد ، در آنچه به وسيله حكام ( ساتراپهاي ) اشكاني اداره مي شد ، شامل هجده استان ( ساتراپي ) بود كه يازده استان را از استانهاي عليا و هفت استان را ، استانهاي سفلي مي خواندند .  استانهاي عليا ، شامل ولايات شرقي اين قلمرو و استانهاي سفلي خوانده مي شد، عبارت بودند از:

1.    بين النهرين ( Mesopotimia ) با اراضي شمال بابل .

2.    آپولونياتيس ( Apolloniatis ) : جلگه واقع در شرق دجله .

3.    خالوني تيس ( Chalonitis ) : بلنديهاي اطراف زاگرس .

4.       ماد غربي : حدود نهاوند .

5.    كامبادين ( Cambaden  ) : حدود بيستون و بخش كوهستاني ماد .

6.    ماد عليا : اكباتانا ( همدان )

7.    رگيان ( Rhagiane ) : نواحي شرقي ماد .ولايت شرقي كه استانهاي عليا خوانده مي شد ، از اين قرار بودند :

8.     خوارنه ( Choarene  ) : سردره خوار .

9.     كوميسنه ( Comisene  ) : كومس ( قومس ) ناحيه كناره كوير .
10 . هوركانيا (
Hyrcania  ) : گرگان .
11.  استابنه (
Astabene  ) : ناحيه استوا ( قوچان )
12.  پارتيا (
Parthyene  ) : خراسان .
13.  اپه وركتي كنه (
Apavarcticene  ) : ابيورد ، حدود كلات .
14.  مرگيانه (
Margiane  ) : ولايت مرو .
15.  آريا (
Aria  ) : هريو، ولايت هرات .
16.  انائون (
Anauen  ) : بخش جنوبي هرات .
17.  زرنگيان (
Zarangiane   ) : زرنج ، كنارهامون .

18.  آراخوزيا ( Arachosia  ) : رخج در ساحل علياي هيرمند در ناحيه قندهار .
ولايت سكستان در قسمت سفلاي هيرمند ، دولت محلي مستقل داشت و بر خلاف آنچه در بعضي ماخذ آمده است ، استان نوزدهم قلمرو اشكانيان محسوب نمي شد.
علاوه بر اين استانهاي هجده گانه كه فقط قسمتي از قلمرو داخلي هخامنشيها بود ، تعدادي از استانهاي سابق هخامنشي هم در اين دوره به صورت امارتهاي مستقل در اطراف اين ولايت وجود داشت . فرمانروايان اين مناطق خود را متحد و تحت الحمايه اشكانيان مي شمردند . اما ، در عين آنكه به پادشاه متبوع خود باج مي دادند و در هنگام ضرورت ، سپاه مجهز در تحت فرمان او قرار مي دادند ، در ساير امور استقلال داشتند . معهذا ، در بعضي  موارد هم از تبعيت دولت پارت خارج مي شدند و به تبعيت دولت مهاجم يا مخاصم در مي آمدند . بدين گونه ، قلمرو اشكانيان شامل يك مجموعه ملوك الطوايفي بود كه خاندان ارشك ، در راس آنها قرار داشت . اتحاد آنها ، به خصوص در مواقع جنگ ، وحدت و تماميت قلمرو ارشكها را تامين مي كرد . تعدادي از اين دولتهاي تابع كه در نهايت جزو قلمرو رسمي پادشاه اشكاني محسوب مي شد ، از اين قرار بود :
19 . ارمنستان كه پادشاه مستقل آن ، غالبا" متحد و دست نشانده پارت بود . اما ، با توجه به اينكه وي از خاندان اشكانيان بود ، ولي بارها به روم مي تاخت ، و بهانه جنگ ايران و روم مي شد.

20 . امارت اسروئن (
Osroene ) در شمال شرقي بين النهرين كه تحت حكم سلاله عرب ابجر ( Abgar ) اداره مي شد . مركز آن ادسا ( Edessa ) نام داشت كه بعد اورفه و الرها خوانده شد .
21 . امارت كردئن (
Cordoen  ) ( بيت كردو ) در جنوب درياچه وان و مشرق دجله كه سرزميني كوهستاني بود .
22 . امارت آديابن (
Adiabene ) ( حديب ، حاجي آباد ) در كنار رود زاب كه شامل سرزمين آشور ميشد و مركز آن ، اربل ( Arbela ) خوانده مي شد. 
23 . امارت هترا (
Hatra ) ، الحضر در واحه ، واقع در مغرب دجله كه قلعه أي استوار داشت .
24 . امارت آتروپاتن (
Atropaten  ) سرزمين آذربايجان كه ماد كوچك نيز خوانده مي شد و در دوران سلوكي هم مستقل بود . اين ولايت در عهد اشكانيان تحت حكمراني يك شاهزاده اشكاني اداره مي شد . پادشاه اين ولايت متحد و تحت الحمايه اشك بود . آذربايجان در عهد سلوكي نيز مانند عهد اشكانيان ، يك مركز ديني آريايي بود . در عين حال ، يك سنگر ايرانيگري در مقابل يوناني مآبي رايج عصر نيز محسوب مي شد .
25 . امارت ميسان (
Mesene  ) كه در ارضي بين النهرين جنوبي در اطراف مصب دجله و فرات قرار داشت و مركز آن به نام خاراكس ( Charax ) تقريبا" در محل خرمشهر كنوني واقع بود .
26 . امارت ايلام (
Elymais ) در شرق دجله كه شامل شوش و اهواز كنوني بود و تا قسمتي از دره هاي زاگرس ادامه داشت . با آنكه مهرداد اول آنجا را تسخير كرد ، بعدها دوباره استقلال محلي يافت و بارها در مقابل اشكانيان قيام كرد .
27 . امارت پارس كه پادشاهان كوچك محلي آن ، از زمان سلوكيان مستقل بودند . در عهد اشكانيان، قسمتي از نواحي جنوبي كرمان هم به آنان تعلق يافت . قلمرو آنان ، كانون آيين زرتشت و آتش مقدس قوم بود و با آنكه اشكانيان آنجا را به انقياد در آوردند ، دعوي استقلال آنان باقي ماند . سرزمينهاي باختر وسغد ، هرگز جزو قلمرو اشكانيان در نيامد . چنانكه اراضي واقع در شمال دره اترك هم كه جزئي از سرزمين عشاير داهه و سكايي بود ، از شمول در داخل قلمرو ارشكها خارج ماند . حتي ، طوايف ساكن در نواحي بارها در مرزهاي شرقي اشكانيان ، مزاحم و معازض دولت آنان نيز مي شدند .

به دنبال طرد نهايي سلوكيان از خاك ايران ، دولت اشكاني كه در توسعه به جانب غرب ظاهرا" ناظربه تسخير تمام ميراث هخامنشيها بود، با دولت روم كه او نيز در توسعه به جانب شرق طالب دستيابي به ميراث فتوحات اسكندر به نظر مي رسيد، در نواحي ارمنستان و سوريه با يكديگر تصادم پيدا كردند .

اولين تصادم ، بين يازدهمين اشك ( فرهاد سوم ) با پمپه ، سردار معروف روم روي داد . اين برخورد به جنگ منجر نگرديد ودر واقع فقط يك تصادم سياسي بود ( حدود 63ق.م. ) . تصادم واقعي ، اول بار در عهد ارد اول اشك سيزدهم واقع شد كه محرك آن تجاوز كراسوس ( سردار روم ) به مرزهاي ايران بود . اين برخورد در حران (كاره )
به شكست و قتل كراسوس و اسارت عده زيادي از سربازان او منجر گشت ( 53 ق.م. ) . از آن پس ، روم بارها با پارت كه خود را حريف و هماورد واقعي او نشان داد، به زور آزمايي پرداخت .بهانه ، مرزهاي سوريه و مسائل ارمنستان بود، اما تعرض همواره جز در مواردي كه پارت خود را ناچار به تلافي يا استرداد مي يافت ، از جانب روم مي شد . بالاخره ، از عهد ارد اول ( اشك سيزدهم ) تا عهد اردوان پنجم ( اشك بيست و هشتم ) كه آخرين پادشاه اين سلسله نيز بود ، لااقل هفت جنگ عمده ايران و روم را در روي يكديگر قرار داد . چند بار هم تيسفون ، تختگاه اشكانيان ، به دست روم افتاد .
اما ، در تمام موارد سوداي جهانگيري روم از طرف اشكانيان با مانع مواجه شد و روم هرگز موفق نشد كه قسمتي از خاك ايران را به قلمرو خود ملحق كند . حتي ، آخرين اشك اين خاندان كه بعدها مغلوب اردشير بابكان موسس دولت ساساني گشت ، حمله خائنانه و نفرت انگيز كاراكالا امپراتور ديوانه روم را به شدت در هم شكست ( 215ق.م. ) .

سلطنت اشكانيان ، چهار صد و هفتاد سال طول كشيد و در اين مدت ، بيست و نه اشك از اين سلسله در ايران فرمانروايي كردند . پايتخت آنان در دوران اعتلاي سلطنت ايشان ، تيسفون و سلوكيه در نزديك دجله بود . در اوايل تاسيس دولت ، شهر نسا در نزديك عشق آباد كنوني و شهر دارا در ناحيه ابيورد و در هنگام تابستان كه پادشاه از بابل به ماد و پارت و گرگان مي رفت ، گاه اكباتانا و گاه شهر هكاتوم پليس ( صد دروازه در قومس ) مقر موقت دربار شد. بي شك نظام ملوك الطوايفي كه از اسباب فقدان تمركز در قدرت بود ، اختلافات خانوادگي كه همين عدم تمركز آن را مخاطره آميزتر مي كرد و شايد نفرت و مخالفت موبدان زرتشتي كه سياست تسامح و اغماض اشكانيان را به نظر مخالفت مي ديدند ، از عوامل انحطاط دولت آنان شد . جنگهاي فرساينده اي كه در مدت پنج قرن آنان را در شرق و غرب مشغول داشت نيز ، خود عامل عمده اي در ايجاد ناخر سنديهايي شد كه از زياده رويهاي دايم طبقات جنگجو و قدرتمند در بين طبقات فرودين جامعه حاصل مي شد .
حاصل عمده فرمانروايي آنان ، حفظ تمدن ايران از تهاجمات ويرانگر طوايف مرزهاي شرقي و نيز ، حفظ تماميت ايران در مقابل تجاوز خزنده روم به جانب شرق بود . در هر دومورد ، مساعي آنان اهميت قابل ملاحظه اي براي تاريخ ايران داشت .

 

Parthians

In 250 BC a new Iranian people, the Parthians, proclaimed their independence from the Seleucids, and went on to re-establish an Oriental Empire which extended to the Euphrates.

Under Mithridates I (171-138 B.C.), the Parthians continued their conquests and annexed Media, Fars, Babylonia and Assyria, creating an empire that extended from the Euphrates to Herat in Afghanistan. This in effect was a restoration of the ancient Achaemenian Empire of Cyrus the Great.

In addition to the nomads that were a constant menace on its eastern frontier the Parthians also had to face another powerful adversary, Rome. For almost three centuries, Rome and Parthia were to battle over Syria, Mesopotamia and Armenia, without ever achieving any lasting results.

The Parthian kings referred to themselves on their coins as "Hellenophiles", but this was only true in the sense that they were anti-Roman. In reality the Parthians sought to establish themselves as the direct heirs of the Achaemenian Empire, and Mithridates II was the first Parthian ruler to use the old Achaemenian title "King of Kings" on his coins

 

نوشته شده در شنبه 1385/02/16 ساعت توسط اسپيتمان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


يازده سال بعد از مرگ اسكندر كه تمام آن مدت و حتي چند سالي بعد از آن هم جنگهاي جانشيني او بين سردارانش در منازعات طولاني گذشت ، استان بابل به وسيله يك سردار مقدوني او به نام سلوكوس كه پدرش انتيوكوس هم از سرداران فيليپوس (فيليپ) پدر اسكندر محسوب مي شد، افتاد (312ق.م.) . او سپس استان ايلام (خوزستان و بخشي از لرستان امروز) و سرزمين ماد (به استثناي آذربايجان) را هم بر قلمرو خويش افزود . بدين گونه ، دولت پادشاهي مستقلي به وجود آورد كه به نام خود او " دولت سلوكي " (سلوكيان) خوانده شد و آغاز سلطنت او بعدها براي اين دولت ، مبداء تاريخ گشت . (تاريخ سلوكي) .
چند سال بعد ، به دنبال پيروزيي كه در جنگ بزرگ ايپسوس به دست آورد (301 ق.م.) ، سوريه و بخش عمده آسياي صغير را هم بر قلمرو وسيع آسيايي خود افزود . قلمرو آسيايي او در آن هنگام ، تمام بخش آسيايي متصرفات اسكندر را شامل مي شد و از سواحل شرقي مديترانه تقريبا" تا كرانه هاي سيحون را در بر مي گرفت . اما چون اين امپراتوري كه در آسيا در واقع جانشين شاهنشاهي هخامنشي محسوب مي شد ، بر خلاف آن دولت در اين نواحي هيچ پايگاه قومي نداشت و به كلي يك دولت اجنبي به شمار مي آمد . همين وسعت  فوق العاده قلمرو و اشتمالش بر اقوام و سرزمينهاي متنوع ، ادامه سلطه و حفظ وحدت و تماميت آن را دشوار مي كرد . از اين رو ، سلوكوس و پسرش انتيوكوس كه از اواخر عمر پدر شريك او بود ،با اقدام به ايجاد شهرها و مهاجرنشينهاي يوناني – مقدوني در داخل آسيا ، سياست  يوناني مآب كردن آسيا را كه اسكندر براي اداره آسيا طرح كرده بود ، دنبال كردند . از اين رو، در مدت فروانروايي سلوكوس اول و انتيوكوس اول غير از بيست و پنج شهر يوناني كه به وسيله اسكندر در آسيا به وجود آمد، تعداد زيادي شهرهاي يوناني نشين جديد نيز احداث گشت . اين شهرها كه خود بالغ بر شصت شهر بودند ، از مرزهاي غربي آسياي صغير تا كناره سيحون و سند احداث گشتند كه غالبا" به نام سلوكوس و انتيوكوس، " سلوكيه " و" انطاكيه " خوانده مي شدند، يا به نام مادر و زن سلوكوس، به ترتيب " لائوديكيا" (لاذقيه) و " آپامئا " (افاميه) نام گرفتند . در راس اين شهرها ، مي توان از سلوكيه نام برد . همچنين در كرانه غربي دجله كه تختگاه ولايات شرقي سلوكيان محسوب مي شد و انطاكيه در سوريه در ساحل نهرالعصي (Orontos) كه تختگاه دولت سوريه خاندان سلوكي به شمار مي آمد . شهرهاي ديگر ، شامل پانزده انطاكيه ديگر ، چهار سلوكيه ، هشت لائوديكيه و دواپامئا مي شد كه تعداد كثيري از آنها در داخل فلات ايران از ماد و پارس تا پارت (خراسان) و سيستان واقع بودند . شهرهاي ديگر هم كه در آنها مهاجران مقدوني و يوناني ساكن شدند، نامهاي يوناني يافتند . از جمله ، سرزمين ري (رگ) " اوروپوش " خوانده شد و آنچه امروز نهاوند نام دارد ، در آن ايام به عنوان " لائوديكيه " خوانده شد. درپارس ، مرووسيستان نيز ، شهرهايي به نام انطاكيه به وجود آمد ، در ايلام هم لااقل سه شهر به نام اسكندريه خوانده شد ، در هرات (هريوه) و حتي د سرزمين سغد نيز ، شهرهاي به همين نام پا گرفت . همچنين به مهاجران يوناني و مقدوني كه به اين شهرها جلب مي شدند ، قطعه زميني براي سكونت و كشت و كار داده مي شد و در مقابل ، خدمات نظامي بر آنان الزامي مي گشت . احداث اين شهرها ، ناظر به ايجاد پادگانهاي نظامي و ذخيره در نقاط سوق الجيشي براي مقابله با شورشهاي محلي وضد سلوكي بود . همچنين ، دفع هر گونه توطئه وشورش بيگانه را نيز تسهيل
مي كرد . با آنكه اين شهرها به وسيله شوراها و سازمانهاي يوناني و موافق آداب و ترتيبات معمول در يونان و مقدونيه اداره مي شد، غالبا" اراده پادشاه در اكثر آنها بر ساير موازين حاكم بود و حكام و شوراها در عمل ، همواره نقش انفعالي داشتند . از لحاظ اداري ،قلمرو سلوكي ، (لااقل در دوران اعتلاي آن كه بعد از سه چهار نسل از اخلاف سلوكوس پايان يافت) شامل حدود هفتاد و دو حوزه حكمراني بود كه هر چند حوزه آن ، يك استان (ساتراپي) را تشكيل مي داد، اما با وجود استقلال محلي ساتراپها، حكم پادشاه سلوكي بر سراسر قلمرو وي نافذ بود . پادشاه بر اعمال حكام تابع نظارت و اشراف داشت و براي اعمال اين نظارت ، دربار او گاه به صورت يك اردوي متحرك نظامي در نواحي مختلف كشور در حال حركت بود. معهذا ، با درگيريهايي كه سه چهار تن جانشينان بلافاصله بعد از سلوكوس در سوريه و آسياي صغير پيدا كردند ، نظارت منظم و بلاواسطه آنان بر ولايات شرقي ، تدريجا" كاستي گرفت . همچنين ، با عكس العملهاي ضد اجنبي كه حتي از عهد سلوكوس اول در ماد ظاهر شد و يك بار هم يك شاهزاده سلوكي در اين وقايع به همدستي با مخالفان متهم گشت ، سلطه آنان در ولايات ايراني به طور محسوسي روبه زوال رفت .


سرانجام ، يونانيها باختر در مقابل دولت مقدوني سلوكي داعيه استقلال و انفصال يافت (250 ق.م.) . در پي آن ، ولايات پارت و گرگان هم تحت رهبري خاندان ارشك از سركردگان عشاير ايراني آن نواحي ، سر از ربقه انقياد قوم برتافت (حدود 247ق.م.). سلوكيان كه غالبا" در سوريه دچار كشمكشهاي محلي و حتي خانگي بودند ، موفق به الحاق مجدد اين نواحي به قلمرو خويش نگرديدند . حتي ، در مقابل بسط اين دولت جديد  ايراني ، ولايات ماد و پارس و ايلام و بابل را هم از دست دادند (140 ق.م.) . از آن پس،  قلمرو آنان منحصر به سوريه شد. اما ، در آنجا نيز با توسعه طلبي روم مواجه شدند كه استغراق آنان در جنگهاي خانگي و دسيسه و فساد و عياشي ، امكان مقاومت در مطالع روم را براي آنان باقي نگذاشت . بدين گونه ، امپراتوري محدود و در حال انحطاط سلوكي بعد از نزديك دويست پنجاه سال فرمانروايي انقراض يافت (64 ق.م.) .
سلوكس اول ، معروف به فاتح (نيكاتور) اولين تختگاه خود را در بابل ساخت (سلوكيه) . او پس از پيروزي بر سوريه ، انطاكيه را در كنار نهرالعاصي تختگاه دائمي خود قرار داد و اخلاف او نيز بعد از آنكه سلوكيه بابل هم رانده شدند ، امپراتوري سلوكي را در عمل به دولت سوريه أي مبدل كردند كه آن نيز طعمه روم گشت .سلوكوس اول بعد از سي ودو سال سلطنت در موقعي كه عازم تسخير مقدونيه بود ، كشته شد (281 ق.م.). پسرش، انتيوكوس اول كه از اواخر عمر پدربا وي در سلطنت شريك شد (293 ق.م.) ،وقتي به جاي او نشست ، از دعاوي پدر بر مقدونيه (278 ق.م.) و آسياي صغير صرف نظر كرد (261 ق.م.) . اما ، با قدرت در مقابل هجوم طوايف وحشي بر نواحي مرزي قلمرو خويش ايستاد (273 ق.م.) و عنوان منجي (سوتر soter  )يافت . نقش او در ايجاد شهرهاي يوناني ، قابل ملاحظه بود . در واقع ، قسمت عمده اين طرح به وسيله او به انجام رسيد . پسر وي ،انتيوكس دوم كه بعد از او به سلطنت رسيد ، هر چند بخشي از آنچه را كه پدرش عمدا" از دست داده بود اعاده كرد ، (251 ق.م.) اما به اعاده قدرت در قلمرو ميراث يافته موفق نشد . او حتي با ازدواج و طلاق يك شاهد خت مصري ، اواخر ايام فرمانروايي خود را نيز قرين اغتشاش ساخت .
با سلطنت پسر و جانشين او ، سلوكوس دوم (225-246 ق.م.) عوامل تجزيه و اختلاف تدريجا" دولت سلوكي را با دشواريهاي جدي مواجه ساخت . وي ، نه قادر به دفع طغيان باختر و پارت شد و نه در كشمكشهايي كه با مصر يافت ، حيثيت دولت خود را تامين كرد . سلطنت پسر و جانشين او (سلوكوس سوم) فقط دو سال (223 – 225 ق.م.) به طول انجاميد . برادرش ، انتيوكوس سوم (187 – 223 ق.م.) معروف به " كبير " در لشكر كشي به شرق ، باختر و پارت اشكانيان را به اظهار انقياد واداشت . اما ، در حمله أي كه به خاك يونان كرد ، با قدرت روم برخورد كرد (188ق.م.) و دچاروهن و سستي گرديد . پسرش سلوكوس چهارم كه بعد از او به سلطنت رسيد (187 ق.م.) و فيلوپاتر (
Philopater) خوانده شد، سياست پدر را در رعايت حسن همجواري با روم مراعات كرد . همچنين ، با مصر و مقدونيه نيز هراز هرگونه در گيري ، خوداري ورزيد. او به دست وزير خود هليودوروس (Heliodorus) نام كشته شد (175 ق.م.) و علت قتلش نيز مجهول ماند . انتيوكوس چهارم كه بعد از سلطنت  يافت ، برادر اوبود . خشونت وي در فلسطين با مقاومت يهود مواجه شد. كوششي هم كه در مصر براي تسخير آن سرزمين كرد ، با دخالت روم نا موفق ماند . انتيوكوس چهارم ، جهت رفع آنچه او آن را " غائله پارت " مي خواند ، لشكري هم به شرق كشيد .اما ، توفيقي نيافت و جانش را نيز بر سر اين